[نت پد ايراني]


           
Java (J)  JavaScript (JS)  Cookies (C)  Active X (AX)



Wednesday, July 28, 2004

٭
موسوی، رفسنجانی، خاتمی

ابراهيم نبوی در آخرين نوشته اش با عنوان "موسوی ، رفسنجاني ، خاتمي " دست به مقايسه وضعيت سياسي و اجتماعي ايران در دوره رياست جمهوری هريک ازاين خائنان به ملت پرداخته است. البته ايشان به عمد( يا غيرعمد) مسائلي را مطرح کرده اند که خواننده آشنا به وضعيت آيران تصور ميکند انگار که جناب نبوی 20 ساليست از مملکت دور بوده اند و از مرحله پرت هستند!!

جناب نبوی ميفرمايند:

ما در 24 سال گذشته سه رئیس دولت داشتیم که این سه نفر هر کدام هشت سال دولت را اداره کردند( یا در حقیقت فکر کردند دارند اداره می کنند).....در دوره موسوی: دوسال طول می کشید تا گذرنامه بگیرد، یک سال طول می کشید تا خروجی بگیرد، در عرض یک هفته ویزا می گرفت، می رفت و دیگر برنمی گشت.
در دوره رفسنجانی: یک ماه طول می کشید تا گذرنامه می گرفت، شش ماه طول می کشید تا ویزا می گرفت، به خارج می رفت و بعد از 4 روز با ده چمدان اجناس خارجی خریداری شده برمی گشت و آنها را می فروخت و سود آن ماشین می خرید.
در دوره خاتمی: در عرض یک هفته گذرنامه می گرفت، در عرض یک ماه ویزا می گرفت، به خارج می رفت و ....
نه جناب نبوی ، اينطورها هم نبود. در دوره نبوی که نميگذاشتند کسي از مملکت خارج شود و مدت مديدی اصلا" گذرنامه صادر نميشد. در دوره رفسنجاني از بس که در روابط خارجيشان گند زدند و تروريست بنام توريست به اطراف و اکناف جهان صادر کردند ديگر بسختي ميشد ازيک کشورخارجي ويزا گرفت وصرف ايراني بودن سبب ميشد که عمل ويزا گرفتن يک معضل اساسي باشد. در دوره خاتمي هم با ادامه گندکاری های ديپلماتيک کار بجائي رسيد که ديگر هيچ کشوری به ايراني جماعت ويزا نميدهد مگر آنکه مطمئن شود طرف قصد ماندن ندارد به محض رسيدن به آنجا تقاضای پناهندگي نميدهد.

جناب نبوی ميفرمايند:
وقتی یک نفر زندانی می شد چه اتفاقی برایش می افتاد؟
در دوره موسوی: اعدام می شد.
در دوره رفسنجانی: معتاد می شد.
در دوره خاتمی: قهرمان می شد.
نه عزيزم. اينطورها هم نبود. شايد در مورد اول و دوم درست بگوئي اما در مورد سوم کمي اشتباه کرده ای . در دوره خاتمي بود که قتلهای زنجيره ای اتفاق افتاد و کسانيکه از لحاظ نظام مجرم محسوب ميشدند پايشان به زندان نرسيده کاردآجين شدند.در دوره خاتمي وقتي کسي دستگير ميشد همان چند روز اول در زندان به خدمتش ميرسيدند و بر اثر اصابت جسم سخت با سرش زيبا کاظمي به قتل ميرسيد. روزگار عجيبيست. به چنان پيشرفت شگرفي در دوره خاتمي نائل شديم که قهرمان مورد نظر شما قبل از قهرمان شدن مقتول ميشد!!

ايشان ميفرمايند:
وقتی کسی می خواست مهمانی برود چکار می کرد؟
در دوره موسوی: از قبل از مهمانی از ترس دستگیر شدن در مهمانی سردرد می گرفت.
در دوره رفسنجانی: بعد از مهمانی بازداشت می شد و در زندان کمیته سردرد می گرفت.
در دوره خاتمی: بعد از مهمانی می خوابید و از بس مشروب خورده بود سردرد می گرفت.
بازهم اشتباه کردی عزيزجان. دوره خاتمي آنقدرها هم که شما ميفرماييد با مي و کباب و ريحون حال نميکردند. در دوره خاتمي بود که با توزيع مشروب تقلبي در شيراز و خرم آباد بسياری از هموطنانمان کور ، فلج شدند يا به قتل رسيدند. آنها هم که زنده ماندند زير ضربات شلاق تعزير کليه هايشان از کار افتاد!

ميفرمايند که:
یک روزنامه چطور منتشر می شد؟
در دوره موسوی: تعدادی عکس دولتی از تعدادی ریشوی دولتی در کنار چند مقاله علیه ضدانقلاب که توسط دولت نوشته شده بود و چند خبر از پیروزی در جنگ و شکست دشمن و تعدادی تیتر که دولت که در ضمن سردبیر هم بود، تعیین می کرد.
در دوره رفسنجانی: تعدادی عکس هنرپیشه سینما و فوتبالیست در کنار مقالاتی در مورد هنر و ادبیات و علم و کامپیوتر و عرفان اسلامی و ضرورت مبارزه با تهاجم فرهنگی.
در دوره خاتمی: تعدادی عکس خبری همراه با مقالات افشاگرانه در مورد هاشمی رفسنجانی و خبرهای پشت پرده و اخبار زندانیان و درخواست استعفا و نقش جوانان در جامعه و رابطه با آمریکا.
عزيزجان مثل اينکه فراموش کرده ايد که در همين دوره خاتمي همه روزنامه ها را قلع و قمع کردند. اين دونتای آخريش هم وقايع اتفاقيه و جمهوريت بود که با آنکه بسيار بي ضرر هم مينوشتند محض اثبات اين نکته که همه چيز در اين مملکت فرق کرده است درشان را همين هفته پيش بستند!!!

ايشان ميفرمايند که:
یک دادگاه چگونه برگزار می شد؟
در دوره موسوی: متهم با چشم بسته در عرض پنج دقیقه تصمیمی را که حاکم شرع گرفته بود قبل از اعدام شدن می شنید.
در دوره رفسنجانی: متهم با قاضی توافق می کرد و پولش را می داد.
در دوره خاتمی: متهم در طول هشت سال محاکمه می شود و در این مدت زندان می رود و مرخصی می گیرد و کتاب می نویسد و سفر خارج می رود و قاضی سرانجام با تلفن نظر مسوولان عالیرتبه نظام را صادر می کند و متهم با وثیقه زندانی شده یا آزاد می شود یا به مرخصی می رود.
نبوی جان چرا اينقدر فراموشکار شده ايد؟ در دوره خاتمي بود که متهمين حمله به کوی دانشگاه و قتل و ضرب و جرح فرزندان ملت همه تبرئه شدند و درآخر کار تنها يک سرباز وظيفه به اتهام دزدی يک ريش تراش (اتهام ازين مسخره تر پيدا نکردند که با آن به ريش دانشجويان و ملت بخندند!) بازداشت شد!در همين دوره بود که متهم به قتل زيبا کاظمي تبرئه شد و دولت جمهوری اسلامي به رياست جناب خاتمي حکم پرداخت ديه مقتول از بيت المال به ورثه را صادر کرد و درآخر کار نتيجه دادگاه را به دانائي خداوند عالم حواله داد. درهمين دوره خاتمي بود که متهمين قتلهای زنجيره ای و همينطور متهمين شکنجه متهمان قبلي همه شان يکجا به حکم رهبر مورد عفو قرار گرفتند و علاوه برآن بابت اضافه کاری (جهت کشتن نويسندگان)مستحق پاداش و اضافه کار شناخته شدند!!!

جناب نبوی ميفرمايند:
یک دانشجو از صبح تا شب چکار می کرد؟
در دوره موسوی: کاری می کرد که اخراج نشود.
در دوره رفسنجانی: دختربازی و پسربازی و تلاش برای ادامه تحصیل در خارج
در دوره خاتمی: مبارزه سیاسی و شرکت در سخنرانی و جلسات مناظره
بازهم داريد به کجراهه ميرويد جناب نبوی عزيز. در همين دوره خاتمي بود که به کوی دانشگاه حمله شد و متعاقب آن دستگيری گسترده دانشجويان همزمان با عفو متهمين حمله به کوی و الان هم به هر بهانه ای دانشجويان را اخراج کرده يا در سوانح ساختگي به قتل ميرسانند!! همچين ها هم که شما نوشتيد مملکت گل و بلبل نيست که دانشجويانش حق مبارزه سياسي و شرکت در تظاهرات دانشجوئي را داشته باشند. اولا" که اصلا" مجوز صادر نميشود. اگر هم به فرض محال صادر شود برادران لباس شخصي و نيروی انتظامي اول دانشجو را کتک ميزنند و دستگير ميکنند بعد تقاضای ارائه مجوز را مينمايند که باز هم بر فرض محال ارائه مجوز برای اين اراذل ارزشي بيش از دستمال و کاغذ توالت نخواهد داشت!

ميفرمايند:
انصار حزب الله چکار می کردند؟
در دوره موسوی: هرکسی مشکوک بود کتک می زدند.
در دوره رفسنجانی: دخترها و جوان ها را کتک می زدند.
در دوره خاتمی: دانشجوها و روزنامه نگاران را کتک می زدند.
عزيزم ، پيشنهاد ميکنم کمي هم صفحات حوادث روزنامه های کشور را تعقيب بفرماييد. هرچند که از هر 100 واقعه يکيش حق چاپ آنهم با سانسور را دارد. محض اطلاع شما عرض ميکنم که در دوره خاتمي بود که دستجات حزب الله به اعمالي از قبيل مجازات متهم به سليقه خودشان پرداختند که نمونه آن قتلهای مشهد ، تهران و جريان آن گروه حزب الله در کرمان که في سبيل الله و محض رضای خدا خودشان برای خودشان مردم را ميگرفتند، محاکمه ميکردند و آخرسر هم خفه شان ميکردند و با آين وجود درهمين دوره خاتمي بود که متهمين قتلهای کرمان(همان لباس شخصيهای کرماني) هنوز که هنوز است پرونده شان دارد خاک ميخورد و به سزای عملشان نرسيده اند و با آين اوضاع هيچوقت هم نخواهند رسيد. تازه اگر تشويقشان نکنند و دستخوش بهشان ندهند بايد کلاهمان را چندذرع به هوا بيندازيم!!

مينويسد که:
یک زن وقتی می خواست آرایش کند چه می کرد؟
در دوره موسوی: روسری سفید می پوشید و موهایش را شانه می کرد.
در دوره رفسنجانی: رژلب قرمز می زد و موهایش را های لایت می کرد.
در دوره خاتمی: تبدیل به یک زن دیگر می شد.
در دوره خاتمي هستيم که ساق پای دختران وزنان را شلاقکوب ميکنند و پايشان را در کيسه پر از سوسک ميگذارند. موتورسواران حزب الله مانند عمله عذاب جهنم در خيابانها با کارد و تيغ موکت بری به جان زنان ودختران مي افتند.با تيغ لبهايشان را به بهانه پاک کردن روي لب چاک ميدهند و هزار کار ديگر ميکنند. نکند اينها را نميبينيد؟

جناب نبوی عزيز. انگار ازايران دورافتاده ايد و حقايق را نميبينيد. اين نوشته شما بسيار طولانيست و برای هر موردآن هم ميتوان کتابي در نفي آن نوشت .هرکس نداند با خواندن نوشته شما چنين فکر ميکند که در دوره خاتمي علاوه براينکه ملت پررو شده اند دولت نيز با دست و پا چلفتي گری از دست مردم عاجز شده و کاری از دستش برنمي آيد!!! نه عزيزجان اينطورها هم نيست. در دوره خاتميست که اشخاص خشکه مغزی همچون فاطمه آليا و... به عنوان نمايندگان انتصابي ملت در مجلس دری وری تلاوت ميکنند و هرروز بيش از پيش بندها را بر دست و پای ملت محکمتر ميکنند. دردوره همين روباه پير است که باشناسائي جوانان و دانشجويان مبارز همه را دست جمعي در بند ميکنند تا هرصدای مخالفي را خاموش کنند. در همين دوره است که 18 تير حکومت نظامي ناگفته در ايران حاکم ميشود و راه را بر نفس نيز ميبندند تا چه برسد فرياد!!!ميتوان کتابي نوشت در مورد اين دوره منحوس که نه جای آن اينجاست و نه وقتش.....


کاش در دهکده عشق فراواني بود
توی بازار صداقت ، کمي ارزاني بود

نظر شما چيست؟

|


........................................................................................

Tuesday, July 27, 2004

٭ مضحکه بيدادگاه متهم به قتل زيبا کاظمي


براستي در کدام مملکت به جز ايران اسلامي ميتوان دادگاهي به اين مسخرگي و مضحکي برگزار نمود؟ اطلاعيه دادگستری استان تهران در مورد حکم صادره اين بيدادگاه را ديده ايد؟ فکرش را بکنيد که چنين اطلاعيه احمقانه ای در کشورهای ديگر چه انعکاسي خواهد داشت:

ممکن است وی دچار سرگيجه شده و به زمين افتاده باشد كه حقيقت امر هرچه باشد، خدا مي‌داند!!!


بله همينطور است . هرچيزی امکان دارد . در مملکت منسوب به امام زمان هرچيزی ممکن است. حتي وقتي که زيبا کاظمي بعد از تجاوز جنسی و ضرب و شتم و شکستن دست و پا و سوزاندن سينه، در زندان اوين به قتل ميرسد، ميتوان همه اينها را ناديده گرفت و تنها گفت :حقيقت امر هرچه باشد ، خدا ميداند!!! از اين مسخره تر ممکن بود؟ مسئولين قوه قضائيه حتي اگر به عمد هم ميخواستند نميتوانستند جمله ای مضحکتر از اين را بيابند که برای حسن ختام خيمه شب بازی بيدادگاه ناتمام بيان کنند!
ملت ايران و شاکيان پرونده بايد ممنون دولت جمهوری اسلامي باشند که با سخاوت تمام برای جبران ضرر وارده حكم به پرداخت ديه‌ي مقتوله از بيت‌المال مسلمين صادرنموده است!!!
و مضحکتر از آن ما هستيم. مائي که با وجود اين همه مردم فريبي و ظلم رژيم اسلامي هنوز اميد داريم که بتوان اين نظام را اصلاح کرد. انگار که از درخت خرزهره انتظار ميوه و ثمر داشته باشيم.
............
بلوچ عزيز در مورد اين حکم ديه مسخره چنين مينويسد:

بر اساس حکم دادگاه با توجه به تبرئه شدن متهمانِ پرونده ی زهرا کاظمی دیه این خبرنگار به عهده ی بیت المال خواهد بود. فرض کنید دعوای ما بر سر دیه بود! اگر دبه در نیاورند و کامل بدهند می شود صدشتر یا دویست گاو یا هزار گوسفند. توصیه می کنم ما مخلوط انتخاب کنیم. از آنجاییکه هر شتر دو گاو و هر گاو پنج گوسفند می شود، ما پنجاه شتر، هشتاد گاو و صد گوسفند بگیریم. شترها را بدهیم عفو بین الملل بچراند. گاوها را بدهیم کانادا بدوشد و گوسفندها را هم برای آنکه چشم نخوریم نذر خودمان بکنیم که بعد از شیش هزار سال سابقه ی تاریخی مملکت را سپرده ایم به چنین گروهی.


نظر شما چيست؟
|



........................................................................................

Saturday, July 17, 2004

٭ براندازي جمهوري اسلامي ، اما به چه قيمت؟

پرويز عزيز در نظرخواهي چنين نوشته بود:
بنظر من برای خلاصی ما از دست اين جلاد های قرون وسطايی يک راه بيشتر وجود ندارد و آن هم دخالت خارجی است. من می دانم که اکثريت مردم با نظر من مخالفند(مخصوصا با سروصداهای زندان ابوغريب)و علاقه ای هم ندارم که برای خودم همفکر جمع کنم. ولی قلبا به يک چيز اطمينان دارم و آن اين که تا وقتی که کشورهای ديگر به اين نتيجه نرسند که تغيير اين حکومت به نفعشان است ما از دست اينها خلاص بشو نيستيم. خوشحال میشوم که اشتباه کرده باشم ولی اصلا دلیلی نميبينم.

و در جواب بنده که نوشته بودم:منهم ميدانم که تنها راه آسان تعويض رژيم همين است که دول قدرتمند خارجي به اين نتيجه برسند که اين حکومت ديگر عمرش تمام شده و بايد عوض شود. فقط تفاوت اينجاست که من اين جمله را با لفظ متاسفانه بکار ميبرم. واقعا" بايد بحال اين کشور و ملت تاسف خورد که سرنوشتش خواهي نخواهي توسط دول ديگر تعيين ميشود.
ايشان پاسخ دادند: در اين که وضعيت ما تاسف آور است کسی حرفی ندارد. ولی فکر نميکنی که مقصر اين وضع خود ما هستيم؟مگر اين مردم ما نيستند که هزارتاهزارتا عازم مقبره آدمکشهايی مانند علی و حسين می شوند؟بعد از اين همه مصيبت که اين مذهب بر سر ما آورده ما هنوز هم قاتلان اجداد خود را ستايش می کنيم. اين کارها را خود مردم می کنند. حکومت آنها را مجبور نکرده است. فکر نمی کنی اين خود ما هستيم که لياقت چيزی بهتر از اين را نداريم؟

لازم ميبينم چند نکته را در مورد پيام ايشان گوشزد کنم:

نميدانم پرويز از کجا مينويسد و در ايران است يا خير ، اما براي آنانکه درايران زندگي ميکنند و از آنچه در جامعه ميگذرد آگاهند مسجل است که متاسفانه آنگونه که پرويز عزيز ميگويد اکثريت مردم با نظر ايشان مخالف نيستند ، بلکه برعکس !! عقيده عامه مردم اين است که حتي راضي هستند به قيمت تهاجم نيروهاي بيگانه به کشورمان از چنگ استبداد رژيم ملايان خلاص شوند و اين نکته حقيقتا جاي تاسف دارد
اينکه بگوييم مقصر اين وضعيت ما ملت هستيم مشکلي را حل نميکند. مقصر اصلي فرهنگ غلطيست که از ديرباز در اين مملکت تزريق شده و متاسفانه حتي در فولکلور و اساطير ايرانيان نيز ريشه دارد. در اين خاک مغول زده و عرب زده هرآنچه کژي و کاستي بود از سوي غالبان پيروز به مغلوب منتقل گشت و نتيجه آن شدکه ميبينيم در تمام دنيا ايرانيان را به عنوان کساني ميشناسند که که به هيچ قرارداد انساني و اجتماعي اعتقاد راسخي ندارند و براي رسيدن به موفقيت و قدرت و يا فرار از چنگال متجاوز حاضرند چوب حراج بر تمامي آنچه بعنوان اصول ميهن دوستي و وطنپرستي مرسوم است بزنند. خاطرت هست در زمان آن پادشاه باستاني که با بجاي نهادن زن و فرزندان و سپاهيان خويش در چنگال مغولان شجاعانه ؟!!؟ با اسب به رودخانه زد و جان خودش را دربرد تاريخنويسانمان نام اين عملش را قهرماني نهادند و در بوق کردند که حتي سرکرده مغول نيز ازين جسارت و شجاعت به زبان آمد و چنين گفت که از پدر- پسر چنين بايد ......مگر نه اين است که هنوز هم در اساطيرمان از اين فرار زبونانه به عنوان نشانه شجاعت و لياقت نياکانمان ياد ميکنيم؟
دوست من حقيقت اين است. ديرزمانيست که فرهنگ غلط بر اين مملکت حاکم شده و هر سپاه غالبي به تضعيف فرهنگيمان دامن زده است. علي الخصوص هجوم اعراب به ايران و رسوخ عقايد ناپذيرفتني همچون تقيه ( توجيه دروغ ! البته از نوع اسلامي اش ) و.. در فرهنگ پاک ايرانيان سبب شده که اين مهد کهن و مردمانش به دروغ و مصلحت طلبي آلوده شوند.
بياد داشته باش که در فرهنگ اصيل ايراني و آيين پاکان ، قبل از حمله اعراب، از دروغ به عنوان کژي و گناهي نابخشودني ياد ميشد.
و اما مقصر دوم : مقصر بعدي اين وضعيت ، باز هم مردم نيستند .ببين که اين ملت چه فشاري را تحمل ميکند و در چنگ عربزدگان پيروز حاکم (حکام ايران) چه ميکشد که از مارهاي جهنم به اژدها پناه آورده است. حکام جمهوري اسلامي با اين کشور و مردمش چنان رفتار کرده اند و ميکنند که انگار سپاهي پيروزند که به قصد غنیمت به خاک مغلوب قدم گذاشته اند و از آنجا که از انسانيت و مردمداري بي بهره اند هيچ اصلي را رعايت نميکنند. انگار که به فردا نمي انديشند و تنها در پي بهره امروزشان هستند. عجيب هم نيست .چون ميدانند که فردا از آن ايشان نيست و اين حکومت (اصلا هيچ حکومتي) با ظلم برقرار نخواهد ماند.بنابراين همانند ساير پيروزمندان تاريخ در پي تاراج اين آب و خاکند که وقتي قدرت را از دست ميدهند و ناچار به فرار ميشوند لااقل بهره اي اندوخته باشند.
و چه تلخ است که نتيجه اين ضعف و بيماري فرهنگي تا بدانجا ميرسد که ناچاريم وطن را در کاغذ کادو پيچيده و به بيگانگان تعارف کنيم و ملتمسانه از آنها بخواهيم که بر ما حمله ور شوند ، و به قيمت تسلط آنان بر خاکمان ، وطنمان و جان و مالمان ، حکام جمهوري ظلم و جور اسلامي را ازين مملکت بيرون برانند.
ميدانم که متاسفانه چنين طرز فکری در بین دوستان وبلاگشهریمان هم بسیار مرسوم است. بسیار هستند از این دوستان که ممکن است در برابر نگاه دیگران انکار کنند (همان تقیه) و شهامت ابراز آشکار نظرشان را نداشته باشند و حتی با آن علنا مخالفت کنند. اما خواسته قلبی شان همین است و برای حمله آمریکا و نیروهای خارجی به ایران روزشماری میکنند. با این خیال که شاید مستعمره بیگانه شدن از زندگی در زیر ستم ملایان خوشایندتر باشد. برای رد این نظریه تنها میتوان به شواهد و تجارب استناد نمود. تاريخ میهنمان سرشار از اینگونه حوادث و تغییر رژیم ها میباشد و هیچیک از غالبان تاکنون به به مصلحت مغلوب نیندیشیده اند. برای سپاه غالب تنها غنایم است که اهمیت دارد و بس. دمکراسی خوب است . بسیار هم عالیست . اما اینکه انتظار داشته باشیم با حمله آمریکا به ایران و پیروز شدن سپاه بیگانه ، حتی ذره ای از این دمکراسی (حتی از نوع آمريکائيش) به مردم ایران برسد تنها انتظاری عبث و ساده لوحانه است. دیرزمانیست که آمریکا در پی غنیمت به کشورهای دیگر ( به بهانه های گوناگون) حمله میبرد. مطیع و منقادشان میکند و چه غنيمتي ارزشمند تر از نفت که همه دنیا چشمشان بدنبال آن است؟
حمله فقط آن نیست که با سپاه و موشک و تهاجم نظامی خاک کشوری را تسخیر کنند. مگر در زمان مصدق و قبل ازآن ( و بعد از آن هم) بارها مورد حمله و تجاوز آمريکا و انگلیس (به طرق گوناگوناگون ) قرار نگرفتيم؟ جريان ۲۸ مرداد ۴۲ چه بود به جز تهاجم آمريکا بصورتی غيرعلنی به خواست ملت ايران ؟
اصلا؛ چرا راه دور برويم؟ مگر با تهاجم آمريکا و نيروهای متحدش به افغانستان تاکنون مشکلی از ملت افغانستان حل شده است؟ عراق را مثال نمیزنم چون ممکن است بهانه کنند که هنوز زمان زیادی از سرنگونی صدام نگذشته و باید منتظر آینده بود اما فکر میکنم برای افغانستان دیگر این زمان بسر آمده و بر همه روشن شده باشد که سهم ملت افغانستان ازین همه داستانها تنها بمب و خمپاره ، مين و موشک بود و طالبان نیز دوباره درحال ظهور مجدد و بدست گرفتن قدرت در افغانستان است.
نه دوستان ،اين راهش نيست.
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

نظر شما چيست؟
|


........................................................................................

Tuesday, July 13, 2004

٭
امام زمان و مجلس هفتم


انگار اين جريان دخالت گاه و بيگاه امام زمان در مسائل مجلس هفتم تمامي ندارد. روزی نيست که اين امام فراری غايب در جريانات مملکت و مجلس دخالت نکند و عنايتش شامل حال ملت ايران نشود.

«نفيسه فياض‌بخش» روز شنبه 20 تيرماه تصويب مسأله ارث زن و اصلاح ماده چهـارم قانون مدني را «خطــر بزرگــي» دانست كه «مجلس هفتـم را تهديـد مي‌كرد»، وي خـبر از آن داد كه «تصويــب اين قانون با عنايـــت امام زمــان از دستور كار مجلـــس خارج شــد.»

خانمها هم نگران نباشند چون با وجود چنين شيرزناني در مجلس هفتم مسلمن کليه حقوق حقه زنان بطور کلي گوزمال شده و اصولن حقي باقي نميماند تا برای احقاق آن نياز به اقدام باشد.طبق ادعای يک گروه فمينيستي نمايندگان زن مجلس هفتم در واقع زن نيستند .اين گروه جهت اثبات نظريه خود عکسي از دوتن از به اصطلاح خانمهای مجلس ارائه نموده که درآن مرد مذکور جهت لو نرفتن چادر را روی سرش کشيده و خود را به خواب زده است. عکس زير



پيشنهاد ميشود جهت اثبات غلط بودن اين ادعا ،کليه نمايندگان مجلس هفتم که مدعي زن بودن هستند توسط پزشکي قانوني بطور دقيق مورد معاينه قرار گرفته و عکسهای اثبات زنيت آنان بطور گسترده در جرايد قانوني کشور منتشر و به نظر عموم برسد.
البته واضح و مبرهن است که اين شايعه از اصل غلط و مردود است چون با مروری کوتاه به سوابق و فعاليتهای نمايندگان انتصابي مجلس هفتم هر الاغي هم ميفهمد که در کل اين مجلس حتي يک مرد* هم وجود ندارد.

*- توضيح جهت فمينيستهای محترم که که بنده را بخاطر استفاده از لغت مرد تکفير نفرمايند: دراينجا مرد بنا به اصطلاح معمول و مغلوط به کسي اطلاق شده که سر حرفش باشد و اگر جانش را هم بگيرند از سر حرفش برنگردد.

..........

ليست وبلاگها و سايتهای ممنوعه توسط دادستاني به تمامي سرويس دهنده ها ابلاغ شد. برای مشاهده اين ليست ميتوانيد به وبلاگ گذار به دمکراسي مراجعه کنيد.گذار به دمکراسي چنين نوشته است:آيا مي‌توان اميد داشت كه متحجراني كه تلاششان براي برخورد با ويدئو، ماهواره و ابزارهاي ديگر تكنولوژيك به هيچ جا نرسيد، بالاخره بفهمند كه اين راه جلوگيري از فرهنگ بيگانه نيست؟
فهرست فيلترينگ دادستاني در پي آمده است، خود قضاوت كنيد كه سايت‌هاي سياسي هستند يا نه، پورنو هستند يا نه؟ ...


البته اين ليست کامل نيست چون بسياری از سرويس دهنده های کاسه داغتر از آش بنا به سليقه شخصي و به منظور اثبات وفاداری خود به نظام اقدام به فيلتر نمودن سايتها و وبلاگهای خاصي نموده اند. به عنوان مثال شرکت معظم البرز حتي وبلاگ عمومي را هم که اسمش در ليست دادستاني نيست به تشخيص خود فيلتر نموده است. البته فکر ميکنم علت آن نصب يک فيلترشکن در وبلاگ عمومي باشد (مثل همين که در بالای صفحه همين وبلاگ هم هست)

..........

روزنامه «جمهوري اسلامي» افشا كرد: در ۱۸ تیرماه امسال حوالي ميدان انقلاب، گداي كوري كه از طريق فلوت‌زني گدايي مي‌كرد به تحريك برخي عوامل آشوب طلب، آهنگ «اي ايران» را نواخت كه چند نفر از افراد كنار او نيز به صورت آهسته شروع به همخواني سرود «اي ايران» كردند اما با مشاهده نيروي انتظامي، اين همخواني در ابيات اوليه سرود، در حلقوم آنها باقي ماند....از ساعت 17 تا 22 ترافيك نسبتاٌ سنگيني در خيابان انقلاب ايجاد شد كه از ظاهر سرنشينان آنها پيدا بود براي مشاهده آشوب و ناآرامي به آنجا آمده بودند اما دست خالي برگشتند. برخلاف سال‌هاي گذشته كه برخي خودروها با بوق زدن با آشوب طلبان همراهي مي‌كردند امسال هيچ صدايي از اين خودروها و سرنشينان آنها بيرون نيامد! با افزايش ترافيك خيابان انقلاب نيروي انتظامي نيز از پلاك خودروها فيلمبرداري كرد.

نتايج حاصله از مطالعه اين مقاله:
سرود ای ايران سروديست که فقط در مواقع نزديک انتخابات ، وضعيتهای خاص که بقول معروف گوز در هونگ نظام گير کرده و نياز به کشيدن مردم به صحنه دارد و ساير مواردی که حاکميت صلاح تشخيص دهد آزاداست (و به کرات هم مورد استفاده قرار ميگيرد) والا در غير اين موارد سرود ای ايران يک سرود ضد انقلابي ، آشوب طلبانه و ممنوعه است و خواندن آن جرم دارد.
نيروی انتظامي به نيروئي اطلاق ميشود که از طريق قوه بينائي (نشان دادن دک و پوز خود به ملت) قادر به ايجاد سکوت ، تشعشع امواج ضد صوت ، و خلاصه خفه نمودن هرنوع صدا در حلقوم اشخاص ميباشد . بر دانشمندان ميهن اسلامي واجب است که در مورد اين نيروی ضد صوت تحقيقات بيشتری بعمل آورند ، باشد که نتيجه تحقيقاتشان منجر به کشف جديدی در زمينه استعمال اين نيرو جهت از بين بردن آلودگيهای صوتي گردد.
ترافيک خيابانها ترفنديست که استکبار جهاني به رهبری آمريکا و ايادی مزدورش جهت ايجاد آشوب و نا آرامي از آن استفاده ميکند. اميد است که امم (امامان) محترم جمعه در همه شهرها پس از ايراد خطبه شعار مرگ بر ترافيک را نيز بعد از شعارهای معمول نماز جمعه (مرگ برآمريکا، مرگ بر اسرائيل ، مرگ بر...) اضافه نمايند. اصلا؛ شما کافيست به قيافه رانندگان و سرنشينان وسايل نقليه ای که در ترافيک گير کرده اند کمي دقت کنيد تا ببينيد که همه آنها يک مشت ضد انقلاب مزدور و جاسوس هستند که عمدا؛ به قصد ايجاد آشوب و ناآرامي در ترافيک خودشان را گير انداخته اند.
بوق اتومبيل نيز از دستگاههای پيشرفته سيا ميباشد که اصلن به قصد همراهي آن رانندگان مزدور (گيرکرده در ترافيک) با آشوب طلبان اختراع شده است. از مجلس طالباني هفتم تقاضامنديم هرچه زودتر برای رفع اين معضل قانوني تصويب کنند که به موجب آن توليد ، نصب و استفاده از اين اسلحه مهلک ممنوع و با متخلفان بشدت برخورد قانوني شود. ميتوان همانند مهلت تحويل سلاح (بعد از قيام ۵۷) مدت زمان محدودی معين نمود که کليه دارندگان بوق بطور داوطلبانه نسبت به تحويل بوقهای خود به ستادهای جمع آوری بوق ثارالله مراجعه نموده و بعد از اتمام مهلت کليه دارندگان آن (که نسبت به تحويل سلاح بوقي خود اقدام ننموده اند) مفسد في الارض و محارب با خدا و پيغمبر و ۱۴ امامش محسوب شده و به اشد مجازات برسند.
بطور کلي گدا اگر کور باشد و فلوت هم داشته باشد طبيعتن شخصيست که بسيار تحريک پذير است و آشوب طلبان با تحريک او به مقاصد شوم و ضداسلامي خود ميرسند. بنابراين بايد در قانون اساسي تعريف شود که جمع اين صفات (گدائي - کوری - حمل فلوت) در يک شخص مجتمع نگردد. علاوه برآن ميتوان هرساله در سالروز ۱۸ تير عبور و مرور گداهای کوری که فلوت دارند را در خيابان ها ممنوع اعلام نمود .
اصلي ترين وظيفه نيروی انتظامي فيلمبرداری از پلاک خودروهاست. علي الخصوص خودروهائي که ترافيک ايجاد ميکنند تا بدينوسيله براندازی کنند. جهت تقويت اين نيرو ميتوان آن را در صدا وسيما ادغام نمود تا در موارد لزوم از فيلمبرداران ضرقامي نيز به نحو احسن در راه انجام اين مهم استفاده گردد. بديهيست که تعقيب دزد و قاتل و غيره... از وظايف فرعي اين نيروست که درايام مرخصي و تعطيلات به آن مي پردازند.
با ابراز رضايت جريده وزين و روزی نامه نسبتن محترم جمهوری اسلامي از اينکه " امسال هيچ صدايي از اين خودروها و سرنشينان آنها بيرون نيامد " پيشنهاد ميشود که با کمک نيروی های امنيتي - نظامي - انتظامي - نوپو - گارد ويژه - لباس شخصي ترتيبي اتخاذ گردد که آرامش از نوع قبرستاني در مملکت حاکم گردد. بديهيست که با ايجاد اين مهم آلودگي صوتي کلن از بين رفته و نگراني نظام از مسئله براندازی توسط مردم ايران (همان آشوب طلبان مزدور) رفع ميگردد.

البته دانشمندان اسلامي (اسلام زده!) پيشنهاد ديگری نموده اند و آن اينکه در تقويم جديد جمهوری اسلامي سال ۳۶۴ روز و ماه تير ۳۰ روز محاسبه شده و اصلن ۱۸ تير نداشته باشيم.اميد است که با مساعي نمايندگان محترم انتصابي طالباني مجلس هفتم هزچه زودتر اين طرح مصوب شده و بصورت قانوني در کل کشور اجرا گردد.
|


........................................................................................

Saturday, July 10, 2004

٭ انجمن وبلاگنويسان

مدتي پيش گروهي با عنوان انجمن وبلاگنويسان بطور رسمي و قانوني اعلام موجوديت نمودند .اما ازآنجائيکه تشکيل دهندگان اين تشکيلات اکثرا" دارای اسامي غير آشنابوده و از اهالي سابقه دار وبلاگشهر نبودند و بيم آن ميرفت که اين اشخاص با هدفهای برنامه ريزی شده از سوی دولت به اين کار مامور شده باشند باوجود انتشار خبر تشکيل انجمن در سايتهای معتبر خبری همچون گويا و چند سايت ديگر، ميزان گرايش افراد به آن بسيار پايين بود و اين خبر انعکاس بسيار ضعيفي در وبلاگشهر داشت که بلافاصله با مخالفت شديد وبلاگشهريها (از جمله حسين درخشان)روبرو شد و در کمال تعجب به فاصله چند روز ناگهان صفحه وب انجمن مربوطه نيز از اينترنت محو شد و هيچ خبر، توضيح يا اعتراضی هم از تشکيل دهندگان آن گروه ديگر شنيده نشد که همين امر شائبه دولتي بودن اين تشکيلات و متوقف شدن برنامه های آن بدليل عدم استقبال وبلاگنويسان را بشدت تقويت نمود. لازم بذکر است که يکي از شرايط عضويت دراين انجمن اعلام هويت واقعي و آدرسی فرد به گردانندگان آن تشکيلات بود . مشخص است که با وجود چنين شرط دور از احتياطي ، در وبلاگشهر (که 95 درصد شهروندان آن فقط با هويت وبلاگي مينويسند) اين تشکيلات هيچ شانسي برای رشد و عضوگيری نداشت. اما همين برنامه اجرا شده از سوی نهادهای دولتي سبب شد که وبلاگشهريها بيشتر به منافع ناشناس ماندن در اينترنت و استفاده از هويت وبلاگي بجای نام اصلي پي ببرند. به جرات ميتوان گفت که اکثر قريب به اتفاق وبلاگنويسان ايراني ، حتي آنان که اصلا" در مورد مسائل سياسي ، اجتماعي و انتقادی نمينويسند تمايلي به افشای نام اصلي خود در محيط سايبر اسپيس ندارند و ترجيح ميدهند با استفاده از هويت وبلاگي نوشته هايشان را از خودسانسوری ناگزير استفاده از نام اصلي مصون نگهدارند.
چند روز پيش زمزمه هائي در مورد تشکيل انجمن وبلاگنويسان در وبلاگ سردبير خودم شنيده شد. با توجه به واکنش شديد و انتقادی حسين درخشان در مرحله قبل مقدمات تشکيل انجمن وبلاگنويسان بسيار برايم عجيب بود که شخصي به ناگاه خط بطلان برتمام ادله ، بحثها و معتقدات قبلي خود کشيده و عقايدی با اختلاف فاز 180 درجه با آرای قبلي اش را دروبلاگ منتشر کند.البته بالشخصه با اين شخصيت و بوقلمون صفتيهايش آشنا بودم و نظر به سوابق ايشان و بادبادک هوا کردنهای مکرر ايشان (از خريد دومين برای اصلاح طلبان بگير تا دم جنباندن برای خامنه ای و لاريجائي و..)ميدانستم که پارامترهای بسيار زيادی هستند که در زندگي اين فرد ملون نقش اساسي ايفا ميکنند و تنها چيزی که از نظر اين شخص ارزشمند است آن چيزيست که ايشان را به شهرت ، موفقيت،قدرت و مهم تر از آن پول برساند. حتما" بارها در نوشته های ايشان ديده ايد که رويه های مختلف تحصيل پول يا شهرت و همچنين تمهيدات مختلفش برای نزديک نمودن خود به کانونهای قدرت قسمت اعظم نوشتارهای ايشان در سردبير خودم را تشکيل ميدهد. بخاطر همين هيچوقت ايشان را جدی نگرفته ام و ازين پيشنهاد ايشان هم مانند تمام قلمفرسائي های ديگرشان بصورت سطحي و گذرا رد شدم .اما در کمال تعجب به فاصله چند روز اين زمزمه ازسوی طيف خاصي از وبلاگشهريها (که عمدتا" با قالب انتقاد به حکومت جلو آمده ولي درپايان حرکاتشان بسود حاکميت تمام ميشود) تکرار گشت و اميد ميلاني در وبلاگ تعطيل شده اش مجددا" شروع به نوشتن کرده و اين پيشنهاد حسين درخشان را موثر ترين و درست ترين کار در اين برهه و کاری آگاهانه ناميد!! مقاله ای در اين مورد (در پست قبلي ) نوشتم که با واکنش کودکانه و بهانه جوئي مسخره ای از سوی اميد ميلاني روبرو شد و ايشان در کامنت وبلاگ بنده چنين اظهار نظر کردند که:
درست مثلِ قضیه حمایت از تحصن مقایسه تعدادِ چهارصد وبلاگ و سایتِ امضاکننده‌یِ cyber-freedom و ۶۱ وبلاگ و سایت در آدرسِ http://home.c2i.net/hasanagha/filtering.htm همه‌چیز را نشان می‌دهد، و کمترین نیازی برایِ دفاع باقی نمی‌ماند.

البته جناب ميلاني بطور غيرعمد و از روی اشتباه لپي آدرس سايتي را اعلام فرمودند که مربوط به جريان فيلترينگ سال گذشته بود که بنده هم در کامنت به ايشان توضيح دادم:
اميد عزيز،آدرس صفحه مبارزه با فيلترينگ و سانسور اينترنت درايران را مخدوش اعلام کرده ايدکه اگر مراجعه کنيد ميبينيد خيلي بيشتر از از آنچه شما اعلام فرموده ايد امضاء کرده اند. به پتيشن هم سری بزنيد و تعدادامضا ها را ببينيد که تاکنون بيش از 1100 امضا است.!!.آدرس صحيح صفحه اينجاست : http://home.tiscali.no/anjoman/آدرس پتيشن هم اينجاست :http://www.petitiononline.com/irancnsr/petition.html
ملاحظه بفرماييد تا در ميزان آمار به اشتباه نيفتيد. آن آدرسی که فرموديد مربوط به فيلترينگ سال گذشته بود!!!! اگر من هم بخواهم مثل شما فکر کنم بايد اين را به عنوان سوء نيت شما بگذارم. که البته به پای فراموشيتان ويا اشتباه غيرعمدتان خواهم گذاشت.

ضمنا" بدليل اينکه بنده در نوشته ايشان لينکشان را (به دلايلي که مشروحش در کامنت نوشته شده و تکرارش دراينجا تلف کردن وقت شماست ) ذکر نکردم ايشان اظهار داشتند:
در ضمن اینطور «نقد»ِ بدونِ لینک به اصلِ مطلب هم حسنِ نیتِ نویسنده را خوب نشان می‌دهد.

که من هم بلافاصله اصل لينک اميد را به متن نوشته اضافه کردم تا شائبه سانسور لينک که برای ايشان پيش آمده (يا به آن تظاهر ميکنند) از ميان برود. اما يک سوال برايم باقي ماند!
با شناختي که از شخصيت اميد ميلاني در اين چندسال اخير پيدا کرده ام برايم بسيار عجيب بود که چرا ايشان بجای پاسخگوئي به انتقاد بنده با چنين برخورد کودکانه ای و چنين بهانه گيريهای مضحکي خودرا کنار ميکشند و ازآن بدتر بنده را به سوء نيت متهم ميکنند. در اين چندساله چه پيش آمده که اميد ميلاني و امثال ايشان که قاعدتا" بايد جوانان سازنده ايران فردا باشند تا به اين حد تنزل کرده اند که بجای پاسخگوئي به انتقاد دوستان (سابق؟!؟) خود به چنين رويه های نخ نما متوسل شوند و بدينوسيله صورت مسئله را پاک کنند؟
دوست عزيز من به تشکيل انجمن وبلاگنويسان معترض نيستم. به تشکيلاتي که برای وبلاگنويسان خطرساز باشد و باعث شناسائيشان شود معترضم.به تشکيلاتي که بنام وبلاگنويسان اما از سوی حاکميت هدايت شود و به فضای وبلاگشهر خط دهد معترضم.شما اول برادری را اثبات کن بعد طلب ارث و ميراث کن!

از اين گونه سوالات بسيارند .مثلا" يکي آنکه چرا بعد از جنايت رژيم در 18 تير هرساله مراسم سالگرد آن بصورت ضعيف تری برگزار شده تا آن حد که امسال در تهران مراسم سالگرد تحت کنترل شديد ماموران امنيتي و بدون دادن هيچ شعاری (در تهران البته) برگزار شد و تعداد افراد شرکت کننده درآن از سالهای قبل کمتر بود؟ مسلما" جواب اين سوال اين نيست که بگوييم حتما" حکومت مشروعيت پيدا کرده و ميزان افراد مخالف رژيم پايين آمده و بيشتر آنهائيکه سال قبل مخالف سياستهای نظام بودند امسال طرفدار حک.مت جمهوری اسلامي و عاشق بيقرار مقام ولايت شده اند!!!. پاسخ به اين سوالات را بايد در رويه برخورد جمهوری اسلامي با مخالفان ، سرکوب بيرحمانه مردم و اجرای سياست (تفرقه بينداز و حکومت کن) در بين مخالفان نظام دانست که با اين شيوه موفق شده اند بين مردم تفرقه و شکاف بيندازند، جلوی کار گروهي را بگيرند و با سرکوب بيرحمانه دانشجويان و آزاديخواهان کاری کنند که مردم هرگونه تلاش برای تغيير حکومت را بيهوده بينگارند. هنوز دانشجوياني که در جريان 18 تير دستگير شده بودند درزندان هستند. احمد باطبي هنوز درچنگال کينه وانتقام رژيم اسلامي گرفتار است.ما چه کرده ايم؟ برای او و امثال او چکاری توانسته ايم انجام دهيم؟ مردم هم با ديدن اين مسائل برداشت خودشان را دارند. عامه مردم به اين نتيجه رسيده اند که حکومت جمهوری اسلامي با تقويت نيروهای امنيتي و انتظامي و اعمال شيوه های بيرحمانه سرکوب و خفقان چنان وضعيتي بوجود آورده که مبارزه با آن با مشت خالي و فرياد ممکن نيست و عقيده دارند که اين رژيم جهنمي تا وقتي که از حمايت دول قدرتمند خارجي برخوردار است پشتش به کوه احد بند است. ميگويند جانمان را از سر راه نياورده ايم که با دست خالي در خيابان بريزيم وشعار بدهيم تا مزدوران لباس شخصي با زنجير و چاقو ناکارمان کنند و در آخر هم مستقيم از بيمارستان به زندان منتقل شويم و مارا به آنجا بفرستند که عرب ني انداخت!!!مردم معتقدند همانگونه که دول قدرتمند غربي طي يک توافق از پيش اعلام شده سبب سرنگوني رژيم پهلوی شدند و اين رژيم جهنمي را درايران مستقر نمودند اکنون نيز تنها راه سرنگوني اش اينست که همان دولتها به اين نتيجه برسند که زمان تغيير رژيم ايران فرارسيده است. بسيار جای تاسف است اما اين يک حقيقت است که عوام تنها درانتظار دخالت نيروهای نظامي بيگانه و تهاجم نظامي آمريکا به ايران هستند و به اين تهاجم به عنوان رحمت مينگرند!!و مسبب اين وضعيت تنها سياستهای ضدمردمي ، ارتجاعي واحمقانه رژيم و ايجاد ديکتاتوری فردی از طريق مترسکي بنام ولايت مطلقه فقيه است.حکومت طالباني درراه است. نشانه های آن را به وضوح ميتوان ديد:
از تشکيل مجلس شورای اسلامي بصورت انتصابي و راهيابي اشخاصي درآن که از حداقل فراست و هوش عادی بي بهره اندو تنها هنرشان دراين است که برای خود کيسه بدوزند و مبلغ یکصد میلیون ریال بابت ایاب وذهاب وچهل میلیون ریال نیز برای هزینه مکالمات تلفنی برای خود مصوب کنندو رهبری که بااين وجوداز مجلس هفتم به علت تصمیمات خوب اقتصادی آن در جهت صرفه جوئی تشکرميکند!!؟!!، ، اشخاصي همچون فاطمه آليا که با متصل نمودن گوز به شقيقه مسئله رضايت رهبر از مجلس را به خشنودی امام زمان ربط ميدهند تا مزخرفات مشکيني در مورد امضاء ليست نمايندگان مجلس توسط امام زمان!!؟!! و وضع قوانين جديد جرانم اينترنتي تا اعلام شلاق زدن دختراني که مچ پايشان بيرون باشد و منتشر نمودن فرم ثبت نام عمليات استشهادی -تروريستي در اقصي نقاط دنيا تا هل من مبارز طلبي رهبر فرهيخته مان!!؟!! و تهديد کشورهای ديگر دنيا به عمليات تروريستي در هرنقطه دنيا و اجباری شدن ريش برای رانندگان تاکسي و کم کم همه مردم ايران، وظهور قاتلين رواني که فرمان خود را از خود خدا ميگيرندو اشغال نظامي شهر توسط نيروهای مسلسل بدست لباس شخصي ، انتظامي ، امنيتي و..مثل مور و ملخ در 18 تير(که مبادا کسي شلوغ کند)ميتواند نشانه های ظهور حکمت طالباني در ايران باشد.

========
UPDATE:شاهد از غيب رسيد. روزنامه های امروز را بخوانيد.
اختصاص 6 ميليارد تومان برای تاسيس نمازخانه در مدارس کشور....آنهم در حاليکه هنوز درصد عظيمي از مطالبات فرهنگيان و معلمان پرداخت نشده است و همچنين تشکيل وزارت امر به معروف و نهي از منکر....
|






........................................................................................

Wednesday, July 07, 2004

٭ 18 Tir !!!
.......
UPDATE:توجه :لينکهای داده شده به وبلاگ اميد ميلاني عزيز(در مطلب پايين) بعد از خواندن کامنت ايشان در نظرخواهي همين پست اضافه گرديد.دليل لينک ندادنم به ايشان را درهمانجا توضيح داده ام اما انگار ايشان تمايل دارند مستقيما" به ايشان لينک بدهم که بنده هم اعتراضي ندارم .


از وبلاگ يکي از دوستان:
مقاومت و اینترنت
بگذارید فهمِ خود از فضایِ اینترنت را شرح دهم:
* حدودِ ۳ میلیون کاربرِ اینترنت در ایران داریم و تعدادِ وبلاگ‌هایِ فارسی حدودِ ۵۰۰۰ است.(الف)
* تا جایی که دیده ام، هیتِ وبلاگ‌ها تقریباً نصف‌نصف از داخل و خارج است. رویِ این نمی‌شود تکیه کرد، ولی با توجه به ۳ تا ۵ میلیون ایرانی‌یِ خارج از کشور (که اکثراً ساکنِ کشورهایِ پیش‌رفته هستند و به اینترنت دست‌رسی دارند) در مقایسه با کاربرانِ اینترنتی در ایران، می‌توان گفت حتی کفه‌یِ خواننده‌گانِ ساکنِ خارج از کشورِ وبلاگ‌ها سنگین‌تر نیز هست.(ب)
* در سایتِ پتشن، امضا هیچ پشتوانه‌یی ندارد.(ج)
* در چند تلاش، امضایِ وب‌لاگ‌نویس‌ها جمع‌آوری شد، یکی برایِ آغاجری، یکی برایِ تحریمِ انتخابات، یکی برایِ حمایت از تحصن و یکی همین حرکتِ cyber-freedom.com که در جریان است. در این موارد، پشتوانه‌یِ امضا یک اسمِ مجازی بود و هست.(د)...
* در حمایت از تحصن و این اعتراض، در قسمتی جدا از وبلاگ‌ها و سایت‌ها، امضا با ایمیل نیز جمع‌آوری شد. در این موارد پشتوانه‌یِ امضا یک ایمیل است.(ه)...............اثرگذاری‌یِ این فعالیت‌ها چندان سنجش‌پذیر نیست...موضوعِ دیگر، این است که جمع‌آوری‌یِ امضایِ اینترنتی را می‌دانیم به‌تنهایی هیچ اثری ندارد، و تنها از طریقِ انعکاس است که اثرگذاری می‌یابد. با توجه به فضاهایی که این انعکاس در آن‌ها باید انجام شود (داخلِ کشور، نهادهایِ مختلف در چانه‌زنی با حکومت، نهادهایِ بین‌المللی که حضورِ جمهوری‌یِ اسلامی را به رسمیت می‌شناسند و برایَ‌ش حقِ قانون‌گذاری و حکومت قائل اند)، غیرِسیاسی‌بودن، یا درباره‌یِ مواردی که لزوماً سیاسی می‌شود، میانه‌روی و حتی محافظه‌کاری لازمه‌یِ توفیقِ حرکت است. (و)
.......درمجموع، درباره‌یِ وضعیتِ اینترنت که مسئله‌یِ این لحظه است، نظرِ من تلاش برایِ ورودِ فیزیکی به ماجرا برایِ ایجادِ تغییراتی در قانون بود. ولی در این مورد، پیش‌نهادِ حسینِ درخشان از نظرَم درست‌تر و آگاهانه‌تر آمده، و آن تشکیلِ یک انجمنِ صنفی از کاربرانِ اینترنت (و به نظرِ من به‌تر، از تولیدکننده‌گانِ محتوا در اینترنت) به صورتِ قانونی و فیزیکی است. در حالِ حاضر، گمان می‌کنم درباره‌یِ اینترنت مؤثرترین و درست‌ترین کار همین تشکیلِ انجمن باشد.(ی)....لينک اصل مطلب


.*.*.*.*.*.*.*.*.*

در وبلاگ يکي از دوستان مقاله ای ديدم (متن بالا)که به گفته خودش فهمش از دنياي اينترنت را به رشته تحرير کشيده بود. من با نظر اين دوست عزيز موافق نيستم ، هيچوقت هم نبوده ام. اما به عنوان يک کاربر فعال اينترنت به عقايدش احترام ميگذارم همانطور که هميشه احترام گذاشته ام. اما با اينحال اين مانع ازآن نميشود که انتقادم را نسبت به سخنان ايشان بيان نکنم:
صرف نظر از آمارهائي که که اين دوست عزيز ارائه داده اند(الف) که صحتش بر هيچکس معلوم نيست و لااقل در مورد درصد کاربران مراجعه کننده به وبلاگها من خودم مدرک مستند دارم که اينگونه نيست مسائل ديگری در لابلای نوشته های اين عزيز به چشم ميخورد که نمايانگر چگونگي تفکر ايشان و نتايج آن (از قبيل ايجاد حرکتهائي که در پايان به سود رژيم تمام ميشود) ميباشد.
(ب)در مورد درصد مراجعه کنندگان به وبلاگهای فارسي بنده خودم از طريق آمار مراجعه کنندگان به سايت نت پد ايراني متوجه شده ام که در يکسال اخير (و قبل از آن هم) 67 درصد مراجعه کنندگان به اين وبلاگ از داخل ايران به آن وارد شده اند. من نميدانم منبع آمارگيری ايشان چه بوده اما نرم افزارهای رايج کنتور ها و Nedstat نتايجي خلاف آنچه ايشان اعلام ميکنند را بر بنده اثبات کرده است.
(ج) اينکه در سايت پتيشن هرکسي ميتواند با اسم مستعار و يا حتي اسامي دروغين از جانب خود و يا ديگران امصاء بگذارد امری بديهيست. علاوه برآن بايد توجه داشت که تقريبا" صد درصد وبلاگنويسان داخل ايران و 80 درصد وبلاگنويسان خارج از کشور نيز در اين موقعيت زماني حاضر نيستند با نام واقعي خود مبادرت به امضای پتيشني که مخالف سياستهای نظام جمهوری اسلامي باشد بنمايند که دليل آن نيز کاملا" مشخص است. درمورد وبلاگنويسان داخل کشور ، شرط احتياط و جلوگيری از گرفتار شدن بدست سربازان گمنام امام زمان !!؟!! و در مورد وبلاگنويسان خارج از کشور نيز ترس از گرفتاری بعدش که ممکن است برای خانواده و بستگان شخص در ايران بوجود آيد و احتمال اينکه روزگاری بخواهند به ايران برگردند مانع از آن ميشود که اين دوستان با هويت واقعي و شناسنامه ای خود در اينگونه پتيشن ها امضاء بگذارند. اما اين امر به هيچوجه دليلي برآن نيست که در پتيشن ها امضاء هيچ پشتوانه ای نداشته باشد. بارها به اين نکته اشاره کرده ام و اکنون ناگزيرم بار ديگر تکرار کنم که در سايبر اسپيس بخصوص در وبلاگشهر هويت وبلاگي ميتواند به همان اندازه هويت واقعي فرد مهم و دارای اعتبار باشد. (د)خلبان کور در وبلاگشهر يکيست و يک امضاء در پتيشن دارد. همان يک امضاء او هم بيش از صد امضاء حسن وتقي وعلي و نقي (ه)که بدون اعلام نام وبلاگ يا هويت وبلاگي خود امضاء کرده اند ميتواند تاثيرگزار باشد.
ازين مسائل که بگذريم سوال ديگری ازدوست عزيزمان دارم. آيا صرف اينکه تاثير گزاری حرکتي متناسب با تعداد افراد شرکت کننده درآن نباشد آيا دليل لازم و کافيست که آن حرکت را باطل اعلام کنيم؟
اول از همه بايد يک قضيه روشن شود. من و ساير دوستاني که اصطلاحا" سياسي مينويسند هيچکدام سياسي نيستيم. فردی هستيم از آحاد جامعه ايران که در وضعيت خفقان و فضای 1984 که ايجاد کرده اند ناچاريم انتقاد خودرا از هيئت حاکمه و مخالفت خود را به هر طريق ممکن (مثلا" وبلاگ ، سايت يا پتيشن ) اعلام کنيم. هيچکدام معاند نيستيم و مسلسل نداريم که به شيوه چه گوارا درصدد براندازی نظام باشيم. حال يا طرز تفکرمان بگونه ديگريست يا شايد خايه اش را نداريم يا امکاناتش را بماند برای بحثي ديگر....اين حرکتها تنها حرکتهای ممکن برای افراد عادی جامعه است که متاسفانه حتي همين هم، امکانش برای همه افراد جامعه وجود ندارد! آيا درست است که با بهانه هائي ازين قبيل جلوی همين حرکتهای به ظاهر کم تاثير را هم بگيريم و آنها را تخطئه کنيم؟ بگذريم ازينکه بنده اصولا" در ميزان تاثير همين پتيشن ها هم با شما اختلاف نظر دارم. هيئت حاکمه ايران به کرات نشان داده اند که گوششان به حرف ملت بدهکار نيست و هيچ ارزش و اعتباری برای افکار عمومي قائل نيستند. اما از تاثيرات همين امضاء ها و پتيشن ها در جامعه بين المللي و تاثيرشان در روابط کشورهای ديگر با جمهوری اسلامي نبايد غافل بود.
علاوه برآن نوع حرکات هم مهم است. دقت بفرماييد که وبلاگ عمومي چندين سال بود که فعال بود و با فراز و نشيبهای فراواني که داشت هيچگاه سانسور نشد . اما به محض ايجاد يک انجمن در ارکات بنام وبلاگ عمومي ، مشاهده چندين پيغام در انجمنهای خارجي ارکات به منظور حمايت از وبلاگنويسان ايراني و قرار دادن يک فيلتر شکن درصفحه آن ، در عرض 48 ساعت ، ناگهان فيلتر شد. اين نشان ميدهد که آقايان نيز حواسشان جمع است و بيش از آنچه ما فکر ميکنيم بر فضای وبلاگستان وسايتهای ايراني کنترل و بازبيني دارند.خلاصه آنکه آنچنانکه خودمان به خود بي اطمينان ، و از ميزان قدرت اينترنت و بخصوص وبلاگهای فارسي درايران غافل هستيم ، هيئت حاکمه اينچنين نيست و از ميزان واقعي تاثيرگذاری وبلاگها به وحشت و تکاپو افتاده است.0
(و) دوست عزيزمان ميفرمايند که "درباره‌یِ مواردی که لزوماً سیاسی می‌شود، میانه‌روی و حتی محافظه‌کاری لازمه‌یِ توفیقِ حرکت است" البته ايشان در عملکرد خود بارها نشان داده اند که به جد به اين گفته معتقدند و هميشه هم به آن عمل کرده اند. چه در مورد حمايت از انتخابات آزاد در ايران (يعني چيزی که با وجود حکومت اسلامي تنها يک چيز خياليست) و چه در مورد بحث تقاضای قانونمند نمودن فيلترينگ و سانسور درايران (که اين ازآن هم خنده دارتر است. از سانسورچي تقاضا ميکنند که اگر ميخواهيد سانسورمان کنيد رسما" و قانونا" سانسورمان کنيد!!)
خب ، دوست عزيز ، خودمانيم، کدام يک از اين حرکتها نتيجه بخش بود؟؟ اصلا" اين حرکتها چه نتيجه ای را دنبال ميکرد؟ مگر غير از آن است که با تقاضای اجرای قانون از قانونگزار مستبد مشروعيت آن قانوگزار و اطاعتتان از قوانين مستبدانه او را تاييد ميکنيد؟؟ هرچند که شايد به غير بهداشتي نوشتن متهم شوم اما بلانسبت شما آن جوک قديمي بيادم آمد. خلاصه اش اين است که حاکمي فرمان ميدهد در جلوی دروازه شهر قراولاني (فاعل) بگمارند که هرکس وارد شهر ميشود به حکم قانون ترتيبش را بدهند والخ.. و در نهايت اعتراضي که از سوی مردم شهر به حاکم ميشود اين است که لطفا" تعداد فاعل ها را زياد کنيد که در جلوی دروازه شهر معطل نشويم!!!
مگر معنای دو حرکت اخير شما غير از اين بود؟؟؟؟!!؟؟
(ی) ايشان ميفرمايند که دروضعيت حاضر پيشنهادی که از سوی حسين درخشان در مورد تشکيل يک انجمن صنفي (انجمن وبلاگنويسان) شده درست ترين و موثر ترين کار باشد.
البته ايشان کاملا" درست ميفرمايند اما بشرط رعايت چند پيش زمينه و همچنين توجه به چند نکته که بنده عرض ميکنم.:
اولا" جناب درخشان حدود 6 ماه پيش در مورد تشکيل انجمن وبلاگنويسان چنان مواضع تند و شديدی گرفتند که بنده فکر نميکردم ايشان تا صد سال ديگر هم به چنين امری راضي شوند. اينکه چطور يکدفعه به اين نتيجه رسيده اند و خط بطلان بر تمام عقايد اسبق خود کشيده اند (اگرچه با در نظر گرفتن سابقه ايشان برای بنده عجيب نيست اما) بر بنده نامعلوم است.ميترسم اگر آنچه به ذهن کوچکم رسيده با شما درميان بگذارم دوباره متهم به توهم شوم و باز نام شريف دائي جان ناپلئون را برمن بگذارند.....پس ازين مقوله ميگذرم!
دوما" در انجمن پيشنهادی اين دوست عزيز ( وهمچنين حسين درخشان) شرايط عضويت و فعاليت درآن آيا بگونه ايست که فرضا" خلبان کور ، شبح و فضولک وزهرخندو... ديگران هم ميتوانند با هويت وبلاگي خود و بدون ترس از لو رفتن به سازمان اطلاعات و سربازان گمنام امام زمان در آن عضو باشند يا اينکه چنين انجمني تنها مختص دوستاني با طرز تفکر زياد شدن قراولهای دم دروازه و بقول معروف منتقدان بيخطر نظام است؟
با توجه به آماری که خودشما هم از امضاء های مستعار وبلاگنويسان در پتيشن ها ارائه داديد اکثريت قاطع وبلاگنويسان کساني هستند (که به هر دليلي) با نام مستعار مينويسند و(باز هم به هر دليلي) نميخواهند که عضويت دراين انجمن سبب افشاي نام و هويت واقعي شان و گرفتاريهای بعدی باشد.(شما که از مقاد قانون بي قانوني جديد تحت عنوان قوانين جزائي اينترنت مطلعيد؟) آيا فکر نميکنيد که اگر هم انجمني قرار باشد تشکيل شود بايد با حضور اين اکثريت قاطع باشد؟ واصولا" انجمن وبلاگنويساني که تنها اعضای آن 5 درصد باقيمانده (شايد هم کمتر) و متشکل از کساني باشد که با نام واقعي خود مينويسند به چه حقي ميتواند اين نام (انجمن وبلاگنويسان)را برخود داشته باشد و تا چه اندازه ميتواند تاثيرگزار باشد؟؟!!؟ انجمن صنفي که شما فرموده ايد به معنای نوعي تشکيلات غيردولتي ، اما از همه نظر در کنترل دولت ، با تاييد دولت و زير نظر مميزان حاکميت است . چنين انجمني اصولا" چه نوع اهدافي را دنبال ميکند يا ميتواند دنبال کند؟.....پس لطف کنيد و اول خصوصيات چنين تشکيلات ، شرح وظايف اعضای آن و همچنين شرايط عضويت درآن و چگونگي عضوگيری را اعلام بفرماييد ، بعد نام انجمن وبلاگنويسان را برآن بگذاريد.



نظر شما چيست؟
|





........................................................................................

Tuesday, July 06, 2004

٭ سخنرانی امروز (15 تیرماه)خامنه ای در همدان
خامنه ای: اگر متجاوزی منافع علمی , طبیعی , انسانی و فناوری را در داخل ایران مورد تعرض قرار دهد , ملت ایران دست او را بی درنگ قطع خواهد کرد و منافع ان متجاوز را در هر نقطه دنیا که باشد به خطر خواهد انداخت....

فقط همين را کم داشتيم که مقام معظم رهبری علنا" کشورهای ديگر را تهديد به حملات تروريستي نمايد که خدا را شکر اين کمبود هم مرتفع گرديد و حاج آقا ترکمون مورد نياز برای بهانه جوئي کشورهای مدعي ايران در مورد برنامه ساخت سلاح هسته ای رازدندو بهانه لازم را در اختيارشان گذاشتند!!


===========

Community Orkut

به انجمن وبلاگ عمومي در ارکات بپيونديد و اخبار بروز شدن وبلاگتان را درآنجا اعلام کنيد

|




........................................................................................

Friday, July 02, 2004

٭
http://www.orkut.com/Community.aspx?cmm=137389 Posted by Hello

Orkutهرچند که سرگرمي وقتگيريست اما بدليل وجود انجمن های مختلف و کاربران بيشماری که در اين انجمنها فعال هستند ميتواند به عنوان محلي برای اطلاع رساني و انتشار اخبار، بيانيه ها و فعاليتهای وبلاگنويسان و کاربران اينترنت مورد استفاده قرار گيرد.
به همين منظور در Orkut انجمن جديدی در اين آدرس ايجاد نمودم تا دوستان وبلاگنويس در صورت تمايل عضو شده و اخبار گوناگون وبلاگي از قبيل آدرس URL وبلاگشان ، سايت های آيينه ای و همچنين گزارش بروز شدن وبلاگ را جهت مطلع نمودن ساير وبلاگشهريها درآن انجمن اعلام کنند. اگر عضو ارکات هستيد لطفا" به اين آدرس رفته و به انجمن وبلاگ عمومي بپيونديد. اگر هم عضو ارکات نيستيد توسط ايميل به بنده Fozoolak@gmail.comيا در کامنت همين پست اعلام بفرماييد تا برايتان دعوتنامه ارکات ارسال شود.

|

مشخصات بنده در اورکات اين است :
Name: Fozoolak
Familly: Iranian notepad
دوستاني که ارکات دارند هم اگر بنده رادر صورت تمايل Add کنند ممنون ميشوم

========

گزارشگران بدون مرز


متن بيانيه ضد سانسوراينترنت درايران، در سايت گزارشگران بدون مرز

========
عملكرد مجلس آبادگر؛ غذاي رژيمي و ميوه طراوت آور !
اينطور که مشخص است نمايندگان مجلس در اين مدت هنوز نتوانسته اند در مورد امکانات رفاهي و حقوق و مزايای خود در جلسات مجلس به توافق برسند. پيشنهاد ميشود تا پايان دوره نمايندگي خود به همين مسئله مهم بپردازند و انشاالله روزی يک ماده جديد به قوانين مجلس در مورد دريافتي نمايندگان اضافه کنند تا يکوقت خدايناکرده نمايندگان عزيز و محترم انتصابيمان (علي الخصوص فاطمه خانم آليا)دچار کسر بودجه نشوند! ما هم راضي هستيم چون به خيرشان که اميد نداريم ولي همينکه سرشان گرم مال دنيا باشد لااقل به ملت شر نميرسانند.هنوز هيچي نشده از برکات ورود شما به مجلس همين يک مورد بس که هجوم به منازل به بهانه دیش ماهواره و بساط شلاق و تعزير دوباره راه افتاده و دختراني که مچ پايشان بيرون باشد شلاق مي خورند
شما را به جان رهبرتان دنبال همان حقوق ومزايا و پاداش و موبايل و ماشين و هزينه مسکن و .....باشيد.نوش جانتان ، بخوريد و پروارتر شويد. خواهيم ديدتان در عيدقربان ايرانيان آزاديخواه....
ضمنا" حرف آن رجاله خوش خيالي که در سر خيال رئيس جمهور آينده ايران شدن را ميپروراند را حلقه گوشتان کنيد که هميشه بايد چشمتان به دهان آقا باشد و شکر خوری اضافه موقوف :
حسن روحاني» خطاب به هواداران خروج از NPT درمجلس: اين شعارها را ندهيد «آقا» مخالف است .............

========
توجه
نوع جديدی از سانسور!!

نوع جديدی از سانسور!!

نوع جديدی از سانسور!!


مدتيست که بعضي از ISP های سودجو جهت کم کردن هزينه ها و سوددهي بيشتر دست به فروش اطلاعات Expire شده و کهنه صفحات وب در اينترنت ميزنند. بدينمعني که زمان آپديت صفحات روی سرور را بالا برده و هربار که به آن صفحه مراجعه ميکنيد بجای دريافت اطلاعات از اينترنت صفحه Save شده برروی هارديسک سرور ISP مربوطه را مشاهده ميکنيد. معامله شيرينيست چون که سرور مربوطه بابت دانلود صفحه يکبار هزينه اش را به مخابرات ميپردازد و همان صفحه Save شده را صدها بار به مشتريانش ميفروشد. چند شب پيش که به وبلاگ نقطه ته خط سرزدم ديدم که آخرين پست ايشان به تاريخ اول جون روی صفحه ظاهرشد!! چون مطمئن بودم که ايشان لااقل تا تاريخ 28 جون وبلاگش را آپديت نموده مشکوک شدم. تکمه Refresh را فشار دادم (چندبار) و هربار ديدم باز همين صفحه کذائي ظاهرشد. به تکمه F5 متوسل شدم که البته بازهم همان صفحه بتاريخ 1 جون ظاهرشد. ناچارا" دست بدامن Ctrl+F5 شدم که در کمال تعجب ديدم بازهم افاقه نکرد. به آخرين ترفند برای اجبار سرور به آپديت متوسل شدم که همانا اضافه نمودن يک علامت سوال (؟) در پايان آدرس بود . اينبار جواب داد و سرور مربوطه لطف نموده و به بنده نشان دادند که اين وبلاگ تا تاريخ اول جولای چندين بار آپديت شده بطوريکه آن صفحه قبلي (اول جون) که سرويس دهنده محترم به بنده و شما قالب ميکرد مدتها بود که Expire شده و به آرشيو وبلاگ پيوسته بود!!!
هرچند که اين عمل سرويس دهنده ها جهت سودجوئي و تحصيل مال است اما وقتي که فقط در مورد صفحات خاصي اعمال شود آنگاه نوعي سانسور زيرکانه، غيرقانوني و نامردانه است. قابل توجه اينکه سرور بنده فقط در مورد چند صفحه خاص به اين عمل شنيع مبادرت نموده و در بقيه صفحات مثل بچه آدم محتويات را از اينترنت دانلود مينمود که همين امر نشان ميدهد اين عمل کاملا" عمدی و از روی غرض و مرض است.!!!!! مثلا" صفحه نت پد ايراني نيز دچار همين مشکل بود . اما در مورد وبلاگ های ديگر بلاگ اسپات چنين مشکلي مشاهده نميشد!صفحات قديمي Saveشده روی هارد سرور را به آدم نشان ميدهند تا زماني که صفحات جديد کهنه شود و ديگر خواندن و نخواندنش يکي باشد. مثلا" فرض کنيد جناب شبح مقاله ای در مورد 18 تير چند روز قبل از آن مينويسد و شما مقاله اش را اول شهريور (تازه اگر سرور لطف کند و آپديت کند) ملاحظه خواهيد کرد که اين مقاله آنوقت بدرد عمه صاحب آن سرويس دهنده خواهد خورد!
جالب اينکه چند وقت پيش کارت اينترنتي خريده بودم که ازسرويس دهنده های حرامزاده به توان 2 بود و دست همه اين اوباش را از پشت بسته بود . چون علاوه بر Disable کردن تکمه های Refresh - F5 - Ctrl+F5 حتي علامت سوال در آخر آدرس را نيز برنميتابيد و بدون توجه به اينکه آيا سايت مربوطه فيلتر شده است يا خير با گذاشتن علامت سوال در آخر آدرس پيغام ميداد که:
This URL is restricted by law
این سایت طبق قانون مسدود می باشد
.
حتي اگر فرضا" درآخر آدرس ياهو علامت سوال ميگذاشتيد به چنين پيفامي برخورد ميکرديد!!
دوستان محترم اگر غير ازين راهها ترفند ديگری برای مقابله با اين سودجويان سانسورچي و وادار نمودن سرورشان به آپديت سايتها از اينترنت ميشناسند لطفا" اعلام کنند تا ما هم استفاده کنيم.

........
فيلترشکن را مستقيما" در بالای صفحه کار گذاشتم . اگر خواستيد ميتوانيد مستقيما" از همين باکس بالای صفحه وبلاگ به سايتها و وبلاگهای سانسور شده تشريف ببريد. البته 4 فيلتر شکن معرفي شده در گوشه لينکهای سمت چپ صفحه نيز قابل استفاده است.

========
زهرخند عزيز، سالگرد تولد وبلاگت را تبريک ميگويم و اميدوارم سالهای سال بنويسي و ما هم خواننده وبلاگ ارزشمندت باشيم.
سايت اصلي زهرخند
سايت آيينه ای زهرخند
وبلاگ سابق زهرخند
...
فروغ گرامي تولدت مبارک.
================================
********************************
لينکستان

---------

مدار بسته (پيک ايران)
.........
آن روز گرم و لعنتی- روايت ماجرا از سيامک فربد
.........
وزیر دفاع بریتانیا نیروی دریائی سپاه پاسداران را متهم کرد 8 ملوان بریتانیائی را به زور به حریم آبهای ایران وارد کرده بود.

فضولک: راستي چرا تا قبل ازينکه ملوانها تحويل انگليس شوند ازين حرفها نميزدند؟؟
.........
برگرفته ای از کتاب ای کوته آستينان در مورد خرافات و بت سازی
.........
قيمت مردم چند است؟ (ابراهيم نبوی)
.........
لينک سايتها و وبلاگهای سانسور شده.

فضولک : خوبي اين لينک اين است که از طريق آن توانستم با وبلالگهای جديدی آشنا شوم که قبلا" وقتي هنوز سانسور نشده بودند با آنها آشنا نشده بودم. ميگويند عدو شود سبب خير..اينجاست.
ضمنا" لينک صفحه مبارزه باسانسور يادتان نرود. اگر تابحال وبلاگتان را به ليست اضافه نکرده ايد بشتابيد.
.........
حکم و حجت 18 تير (شبح)
.........
ميگويند: اي قدرت به دستان ، حكومت با كفر باقي مي ماند ولي با ظلم باقي نمي ماند

نظر شما چيست؟

|





........................................................................................

Home