[نت پد ايراني]


           
Java (J)  JavaScript (JS)  Cookies (C)  Active X (AX)



Thursday, February 27, 2003

٭ ليست وبلاگهائي که در مورد تحريم انتخابات و پوشالي بودن ان نوشته اند:
شبح - گل کو - آقای کا - ايران آرا -خسن آقا - شمرنامه - افشين زند - نقاب نامرئي - يزدانيان - پاييز - اهورامزدا - بامداد هم اگرچه انتخابات را تحريم نکرده ولي به گفته خودش هنوز يک کانديد آدم حسابي پيدا نکرده که بهش رای بدهد..



٭ تحريم هوشمندانه انتخابات از سوی انجمن اسلامي دانشجويان اميرکبير

انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميرکبير در اطلاعيه خود تلويحا" شرکت در انتخابات را تحريم نموده است. رضا دلبري دبير انجمن اسلامي دانشجويان اميركبير در رابطه با انتخابات شوراها گفت : مردم ايران به درجه اي از آگاهي رسيده اند كه خود تشخيص بدهند كه آيا بايد در انتخابات شركت كنند يا خير و اينكه اگر قصد شركت در انتخابات را داشته باشند به كدام كانديدا راي بدهند . انجمن اسلامي اميركبير هيچ كانديدايي در انتخابات شوراها ندارد
--------***********----------

بعضيها سعي دارند چنين القاء کنند که خواست جناح محافظه کار حکومت، عدم شرکت مردم در انتخابات شوراهاست تا بدينوسيله جناح اصلاح طلب را تضعيف نموده کانونهای قدرت را در دست بگيرند. . در صورتيکه چنين فرضي از اصل غلط است.
1- شوراها در قانون فعلی چنان آبکي و بي اعتبار تعريف شده اند که هيچگونه قدرت اجرائي ندارند ...که اگر هم داشتند با اعمال فشار قوه قضائيه امکان هرگونه تحرکي از آنها گرفته ميشد.
2- تبليغات گسترده نظام در راديو تلويزيون و رسانه های دولتي و وابسته به جناح محافظه کار جهت تشويق به شرکت مردم در انتخابات ناقض اين فرض ميباشد.وقتي صدا و سيمای لاريجاني که مشخصا" ارث پدری رهبری و جناح محافظه کار است روزی 250 بار سرود و مصاحبه و فيلم و تحليل و..در رابطه با شرکت مردم در انتخابات پخش ميکند ديگر چنين ادعائي بي معنيست.
3- محافظه کار و اصلاح طلب هردو جناحهای حکومتي و پيرو نظام جمهوری اسلامي هستند و در اين برهه از زمان آنچه برايشان مهم است شرکت گسترده مردم در انتخابات است که مهر تاييدی باشد بر مشروعيت نظامي که وابسته و جيره خوار آن هستند.به همين دليل است که هر ننه قمری که کانديد شده ميليونها تومان وام بلاعوض دريافت ميکند تا با چاپ پوستر های قدی و رنگارنگ و برگزاری سخنراني و مهماني شام و نهارو ...رای ساده لوحان را اخاذی کرده و به جمهوری اسلامي تقديم نمايد.
4- از حکومتی که به جز خشونت وسرکوب راهی نميشناسد توقع عقب نشينی در برابر خواسته های ملت از راههای مسالمت آميزُ و مبارزه پارلمانی خواسته ای صد درصد بيجاست و کسانی که در پوشش اصلاح طلبی چنين عقايدی را ترويج ميکنند محللهای نظامند که تنها قصدشان خريدن زمان بيشتر برای رژیم ننگین جمهوری اسلامیست و یا ساده دلانی که گول خیمه شب بازی این شب پرستان را خورده اند.... اگر ممکن بود در اين ۵ ساله محقق ميشد که نشد. ساده انگاري بس است . آنچه آزموده ايم و تا بحال بي نتيجه بوده است را اينبار از راهي ديگر امتحان کنيم:
اعلام عدم مشروعيت مردمي رژيم ننگين جمهوری اسلامي از طريق شرکت نکردن در برنامه های نظام و تحريم گسترده انتخابات


........................................................................................

Wednesday, February 26, 2003

٭ آزموده را آزمودن خطاست

دراين دودوره اخير رياست جمهوری جناب روباه بارها آزموديم...چه در انتخابات رياست جمهوری ، مجلس ،شوراها و.... که شرکت در انتخابات و انتخاب نمايندگاني پاستوريزه که از صافي شورای نظارت گذشته اند هيچ نفعي برای اين ملت نداشته است. مگر در دفعات قبلي نمايندگاني که با رای اکثريت به مجلس رفتند چه کردند؟ چه دردی از ملت حل شد؟ مگر خاتمي را با رای اکثريت قاطع انتخاب نکرديم؟ چه شد؟ چه گلي به سر ملت زد؟ شورا ها در اين مدت چه کردند؟
اين نظام ،ضد بشريست و هيچگاه در جهت ملت حرکت نخواهد کرد. چطور انتظار داريد که چنين نظامي ، افرادی از بين ملت واقعي ايران را کانديد کرده و برای خودش دردسر درست کند؟ نتيجه انتخابات هرچه باشد ، افرادی که از فيلتر نظام گذشته باشند هيچگاه به حامي خود پشت نخواهند کرد و منافع مافيای قدرت حاکم بر نظام را بر منافع ملت مقدم خواهند داشت. حتي اگر به فرض محال کساني هم که بواقع به آرمانهای ملت عقيده داشته باشند بتوانند انتخاب شوند(که درواقع اين افراد اصلا" حق کانديد شدن ندارند) با تمهيدات رژيم و تفاسير خودساخته قوه قضائيه از ازقوانين آبکي چنان دست و پايشان بسته است که هيچ عمل مفيدی انجام نخواهد شد. ببينيد که چگونه حتي خود به قوانين خود هم اعتقاد ندارند و کرباسچي را که سابقه کيفری دارد (صرف نظر از محق بودن ايشان يا مجرم بودنش) و طبق قوانين جمهوری اسلامي حق انتخاب شدن ندارد را براحتي کانديد ميکنند و با تبليغ دروغين حکومت قانون و...به سادگي ما ميخندند...و نمونه های ديگر در بين کانديداها که دم خروس از ميانشان کاملا" پيداست..
در چنين شرايطي تنها عملي که ميتواند گامي مثبت در جهت مردم تلفي شود تحريم گسترده انتخابات است. شرکت در انتخابات به معنای تاييد مشروعيت رژيم ضد بشری جمهوری اسلاميست. تعداد آرای شرکت کنندگان در انتخابات (صرف نظر از نتيجه آن) منافع بيشمار داخلي و بين المللي برای نظام حاکم خواهد داشت. 24 سال است که با چنين تمهيداتي برای خودشان زمان ميخرند. حقه خاتمي و خيمه شب بازی اصلاحات اگر نگرفته بود سالها پيش جمهوری اسلامي به پايان عمر نکبت بارش رسيده بود.
با عدم شرکت در انتخابات و تحريم گسترده آن صدای اعتراض ملت ايران را به گوش جهانيان برسانيم.
........................
خسن آقای عزيز صفحه ای به مناسبت انتخابات و در جهت تحريم آن دراين آدرس ايجاد نموده است که اخبار جديد انتخابات درآن بروز ميشود.
دوستان ديگری که در وبلاگهايشان از تحريم انتخابات حمايت نموده اند :
شبح - گل کو - آقای کا - ايران آرا - href="http://hasanagha.blogspot.com/">خسن آقا - شمرنامه

Boycott


....................
لينکهائي که در مورد انتخابات نوشته اند:
کميته هماهنگي جنبش دانشجوئي (پي دی اف)
شما اسم اين را چه ميگذاريد؟ (نيما راشدان)
انتخابات شوراها (اميد معماريان)
پروژه تکراری استفاده ابزاری از مردم (عمادالدين پارسا)
تحريم انتخابات توسط حزب ملت ايران

---------------------

جای مردان سياست بنشانيم درخت، تا هوا تازه شود...
جای هريک از اين کانديداها و با هزينه تبليغات عکس و پوستر و سخنرانيو خيمه شب بازی انتخاباتي اگر هويج ميکاشتند ايران بزرگترين صادرکننده هويج دنيا ميشد.


٭ برای شام آخر مشکلي در کار ما افتاد...ای عشق .....مسوزانم، که از داغ شقايقها خبر دارم...



........................................................................................

Sunday, February 23, 2003

٭ تعجبم از اين است که با اينکه اين محلل های جمهوری اسلامي تا بحال جز اردنگ و تحقيرنصيبشان نشده چطور است که باز هم برای اين نظام سينه ميزنند...
حميد احراري ـ محمد بسته‌نگار ـ محمد بهزادي ـ مسعود پدرام ـ حبيب‌الله پيمان ـ مجيد تولايي ـ سعيد درودي ـ عليرضا رجايي ـ تقي رحماني ـ حسين رفيعي ـ ‌رضا رئيس طوسي‌ـ احمد زيدآبادي ـ عزت الله سحابي ـ حسين شاه‌حسيني ـ هدي صابر ـ امير طيراني ـ رضا عليجاني ـ شهين علوي ـ محمود عمراني ـ مهدي غني ـ مرتضي كاظميان ـ فاطمه گوارايي ـ ‌محمد ملكي ـ محمد محمدي اردهالي ـ سعيد مدني ـ مرضيه مرتاضي زير اين بيانيه را امضاء کرده اند و از ملت ميخواهند با شرکت خود در انتخابات برای نظام مشروعيت بخرند!!!
البته 4 شرط به شرح زير هم برای منتخبين ملت گذاشته اند:
ـ درك سياسي از شرايط بحراني و پيچيده كنوني ايران
2 ـ جهت‌گيري مشخص عدالت طلبانه و مشاركت‌جويانه اجتماعي
3 ـ توان كارشناسي و تخصصي در حوزه مديريت و برنامه‌ريزي شهري
4 ـ برخورداري از سلامت مالي و اعتماد عمومي

خودمانيم...دربين گوساله هائي که از هيئت نظارت استصوابي جان سالم بدر ميبرند کدامشان اين شرايط را ميتواند دارا باشد؟ ؟؟!!!




٭ ضايه تعطيل شد.
البته هنوز هيچ توضيحي از سوی گردانندگان اين سايت منتشر نشده است. بجز پيغام ادمين که جوانمرگ شدن سايت را اعلام نموده است.حيف است که سايت هائي اينچنين که محلي برای ابراز آرای مختلف هستند تعطيل شوند.
سايت اميد ميلاني هم که پسووردش توسط خود اميد در دسترس عموم گذاشته شده بود بدليل خوشمزگي يکي از کاربران فعلا" تعطيل است و خود اميد هم به آن دسترسي ندارد.
-------------------------
ايالات متحده آمريکا شکايت ايران به دادگاه بين المللی لاهه مبنی بر درخواست غرامت از آمريکا به دليل حمله به سکوهای نفتی ايران در طول جنگ عراق با ايران را رد کرده است."ويليام تافت" نماينده آمريکا در دادگاه لاهه، در جلسه دادگاه ادعا کرد که حمله نيروی دريايی آمريکا به سه سکوی نفتی در خليج فارس در بين سال های 1987 و 1988 موجه بوده است، زيرا آمريکا برای حفظ امنيت خود دست به اين اقدام زد.او از قول رونالد ريگان رييس جمهور وقت آمريکا گفت که ايران "منافع حياتی مردم آمريکا را در خليج فارس به خطر انداخته بود". ؟؟!!!؟؟
بخنديم يا گريه کنيم؟؟




........................................................................................

Friday, February 21, 2003

٭ توالي اخبار...و ...شايد ارتباط آنها
گزارش نيويورک تايمز از بازداشت اعضای القاعده در ايران:..روزنامه نيويورک تايمز گزارش داد ايران چند تن از اعضای گروه القاعده را دستگير کرده است. مقام های آمريکايی تاييد کرده اند اين اقدام، عمليات قاچاق انسان توسط القاعده را مختل کرده است.......آقای خرازی گفت: "سياست ما بازداشت کليه افرادی است که با القاعده ارتباط دارند، و تاکنون 500 نفر را که به داشتن رابطه با القاعده مظنون هستند، دستگير و به کشورهايی که از آن آمده بودند يا تبعه آن هستند مسترد کرده ايم......
شديدترين سانحه هوايی ايران :.... در ايران تحقيق درباره علت سقوط هواپيمای مربوط به سپاه که در مسير زاهدان - کرمان در پرواز بود، آغاز شده است. گزارش می شود که تمامی 302 سرنشين اين هواپيما کشته شده اند ...
..........
حادثه هواپيمای خرم آباد نيز مقارن بود با بازداشت تعدادی از افراد القاعده درايران و تحويل آنها به آمريکا...که بصورت شايعه ای پخش شد و حتي در سايت گويا توسط افرادی از هواپيمائي ايران اير خبر از وجود مواد منفجرهC4 در هواپيمای خرم آباد داده شده بود...



........................................................................................

Sunday, February 16, 2003

٭ آنت راست ميگفت :رهبری جهان با چه مايه کم خردمندی صورت ميگيرد...
---------------------
.........
نه تنها است دزد آنکه در ملک شاه ......برد کفش از پا و از سر کلاه
نه تنها است دزد آنکه در رهگذار.........ببندد ره کاروان و گدار
به دزدی بود هرکسي را فني.............. کزان فن چو شيطان کند رهزني
يکي ره زند در صف اولين............... ز مخرج به مد والضالين
يکي بهر تاراج در مدرسه ................ به اعداد پيش آطد و هندسه
يکي آن چنان بر نويسد سجل............. که صد دزد ماند ز حکمش خجل
يکي راست دزدی به وقت نماز............ ز تحت الحنکهای پهن و دراز
يکي دام او نان جو خوردن است..........ولي مطلبش سيم و زر بردن است
يکي دام دزديش در منبر است.............که اين گفت و من گفت پيغمبر است
يکي دزدد از دل حضور صلوة ..........يکي خمس و آن ديگری از زکات
يکي دام دزدی تجارت کند................به ارسال و مرسول غارت کند
يکي راست در مجمع خاص و عام......ز اوراد تسبيح صد دانه دام
ولي با همه اين صفت خوشدلند.......... که از امت احمد مرسلند
بگردند و گويند همي ده به ده............ علي را زما شيعه ای نيست به
................................................
ولي ديده ای بايدت در شناس...........که داني که دزد است در هر لباس
نشانش به عمامه و تاج نيست.........جز از حق به کس هيچ محتاج نيست
..........
..........



........................................................................................

Friday, February 14, 2003

٭ سالگرد قيام تاريخي ملت ايران بر ضد رژيم پهلوی تبريک و سالگرد فريب بزرگ 57 بر عموم ملت ايران تسليت باد
-------------------------------------
22 بهمن سالگرد قيام ملت بر ضد رژيم پهلوی است. گيريم به رهبری آمريکا و آخوندها... ولي رژيم پهلوی هم جائي در بين ملت ايران نداشت. 24 بهمن هم سالگرد مرگ فروغ است.ديگر چه مناسبتي در اين روزها هست؟
بقول گلناز: ديو چو بيرون رود ، ديو تر آيد !
.........................
AXES OF EVIL
آمريکا لازم نيست خودش را درگير ماجرا کند. کافيست که يکي از سگهايش را کيش کند.بايد ديد زرنگي کره شمالي تا چه حد است.
........................
اينجور خبرها هم بهانه خوبيست برای آمريکا: ادامه همکاری هسته ای روسيه با ايران
.......................
'رمی جمرات' در مکه 14 کشته داد
اينها هم جزو شهدا محسوب ميشوند و کارت خانواده شهيد دريافت ميکنند؟شهدای جهالت؟
......................
تغاری بشکند ، ماستي بريزد ، جهان گردد به کام کاسه ليسان.....
اين جريان آغاجری فواند بسياری برای فواميل ايشان (در آينده نزديک) و شايد خود ايشان(در آينده کمي دورتر) خواهد داشت.
.......................
مطلبي ديدم در سايت اعتراض به گويا که از صحت و سقم آن مطلع نيستم .من اصلا" هيچ اطلاعي در مورد سايت گويا و منشاء يا اداره کنندگان آن ندارم. اما تا جائي که به وبلاگ خودم مربوط ميشود در چندين مورد بدون اينکه پولي پرداخت کنم به نوشته هايم لينک داده شده و در مورد لينکهای گوشه صفحه هم حق اين سايت ميدانم که برای لينکهای دائمي خود برای هزينه های سايت هزينه خود را دريافت کند. در مورد نوشته هائي که در وبلاگها منتشر ميشود و از نظر سايت گويا دور ميماند هم نميتوان آنرا دليلي بر سودجوئي گويا دانست چون خوشبختانه تعداد وبلاگها و سايتهای ايراني به حدی بالاست که امکان برررسي و بازبيني روزانه آنها با اين وسعت ، نه توسط سايت گويا بلکه توسط هيچ سازماني قابل اجرا نيست. آنچه در سايت گويا و ساير خبرگزاريهای فارسي زبان انجام ميشود را کوچک نگيريم.
..................
خيلي از دوستان نسبت به اين نظر سنجي اينترنتي که نتايجش در پست قبلي منعکس شده اعتراض داشتند، ولي بايد توجه داشت که بايد از هر حرکتي (که قابل سوء استفاده نباشد) در زمينه انعکاس نظرات کاربران اينترنت ايراني حمايت کرد. نتايج هم نشان میدهد که آرای داده شده نسبتا" قابل اعتماد است . هرچه باشد 20 درصدی از از ملت جزو مسئولين يا جزو کساني هستند که از بقاء جمهوری اسلامي در ايران سود ميبرند..از بعضي از بازاريها بگير تا مسئولين مملکتي وجيره خوارانشان وآنهائي که سودشان در گرو ادامه حکومت ظلم جمهوری اسلاميست ...و مهمتر از همه اينکه...ديگر جزو نيم درصديها نيستيم....
.....................
راستي چطور است که اين آقای قاسم شعله سعدی با اينهمه حرفهای بوداری که ميزند هنوز آزادانه دارد برای خود تبليغ ميکند؟ دنياي مضحکيست....



........................................................................................

Saturday, February 08, 2003

٭ نامه مهندس سحابی به روسای سه قوه سرو صدای زيادی برپا کرد . نامه ای که در آن سحابی با رعايت پرده پوشي و رعايت حال بازجويانش تقاضای دادخواهي و رفع مزاحمت ماموران اطلاعات را نموده بود. اما مصاحبه بعديش با خبرگزاری ايسنا و خبرنگاران پارلماني نشان داد که خر را هرکارش بکني خر است حتي اگر عاليجناب الاغ بخوانيش.. آن يکي مهندس بازرگان هم همدرد اين سحابي بود که از يکطرف ادعای ميهن دوستي و ملي گرائي ميکرد و از طرف ديگر دغدغه آخرت و روز محشر چنانش کرده بود که هرچه از ذهن بيمار آن پير کم خرد (خميني کبير) تراوش ميکرد به گوش جان ميشنيد و چشم بر کشتار جوانان اين مرزو بوم به بهانه دين و مذهب ميبست و خود را به نديدن ميزد. حال حکايت اين جناب سحابي ست که هنوز هم بعد اين همه که بر او رفته باز ميگويد: ما به هرگونه نيروي مسلح كه هيچ، با هر گونه نيرويي كه بخواهد با خشونت برخورد كند يا قصد براندازي نظام و نفي قانون اساسي را داشته باشد به شدت مخالف هستيم . از طرف ديگر ميگويد که من راضي به اعدام هستم. اعدامم کنيد که از اين وضعيت خلاص شوم. قسم حضرت عباس را باور کنيم يا دم خروس را؟ اگر از جان گذشته ای که ديگر اين خايه ماليها برای چيست؟
اصلا" اين انگار بيماری مسری ملي مذهبي هاست که نه ميتوانند از دنياشان و وطن و ملي خواهي شان بگذرند و نه طاقت گذشتن از آخرت را دارند و بخاطر اينکه يکوقت در آن دنيا ضرر نکنند هرچه علما و مراجع خود خوانده اسلام ميگويند توتيای چشم کرده و لبيک ميگويند.آن يکي (مهندس بازرگان) بدتر از اين يکي بود و پسرش هم همان راه پدر را ميرود. نه ميتواند از داعيه وطنخواهيش دست بردارد و نه طاقت گذشتن از حوريان بهشتي در آن دنيا را دارد...پس يکي به نعل ميزند و يکي به ميخ....
بگذريم که اصلا" اين لفظ ملي مذهبي (که بعد از انقلاب مد شده و قبل از آن چنين گروهي وجود خارجي نداشت) بدجوری مرا به خنده مي اندازد. آخر تا بوده و هست آب ملي ها و وطن پرستان با مذهبيون و مشروعه خواهان توی يک جوب نرفته و هميشه با هم تضاد منافع داشته اند. اين لغت ملي مذهبي مرا بياد آن يکي اصطلاح مضحک (مارکسيستهای اسلامي) مي اندازد که شاه استفاده ميکرد و خودش را مسخره ملتي کرده بود .
بقول شمر: مهندس می دانيم چه می کشی، مهندس خريت بد دردی است
خنده دارتر از همه اظهار نظر دلقک جمهوری اسلامي (جناب عسگر اولادی مسلمان) است که چنين فرمايش ميکنند: سحابي از حارج تحريک شده است.
انگار که اين برچسب جديد (جاسوسي و تحريک از سوی خارجي ها) خيلي به مذاق اين کاسب بازاری انقلاب اسلامي خوش افتاده که جديدا" زياد از آن استفاده ميکند. ديگر بيمزه شده جناب عسگر اولادی...سر جريان اکبر عبدی گفتي، شنيديم و گذشتيم، سر جريان کاريکاتور حيات نو گفتي ، خنديديم و گذشتيم..حالا که بار سوم است ازين برچسب استفاده ميکني ديگر بايد به حماقتت ايمان آورد.يک چرت و حرف مزخرف را که سه بار پشت سرهم تکرار نميکنند. زيادی هم ازين تهمت استفاده کني قضيه لوث ميشود و خودت را مضحکه ميکني... پدرجان تو برو همان بازار را بچسب و از پشت پرده مرتجعين را حمايت کن، کي گفته که بيايي سياسي صحبت کني و ملت را بخنداني؟

=========
هيچ منطقي قوی تر از ترس نيست و به همين دليل قويترين منطقها متعلق به ضعيفترين انسانهاست.



........................................................................................

Friday, February 07, 2003

٭ عزت الله سحابي در جمع خبرنگاران پارلماني: حساب کار را به آخرت موکول ميکنم.
.................
با اين حساب ، آقايان و عاليجنابان خيالشان کاملا" تخت است و نگراني به دل راه نخواهند داد.چون خودشان بيش از همه مطمئند که آخرت و حساب و کتابي درکار نخواهد بود....که اگر بود اين چنين نامردمي نميکردند.


٭ نتايج رای گيری اينترنتي جمهوری اسلامي
LINK
++++++++++++++++
از وبلاگ بامداد: برتولت برشت مي گويد:بزرگ ترين بدبختي انسان ازدست دادن جرات سرکشي دربرابرستم است.پابرجاماندن سرکشي دربرابربيدادگري جان کلام زندگي است.هنگامي که انسان ستم را به آساني بپذيرد وتحمل کندشوم ترين دوره ي زندگي اش فرارسيده است.
*************************




........................................................................................

Thursday, February 06, 2003

٭ متن داستان تکميل شد:

روزی که ايمان متولد ميشد
....اسم پسر به دنيا نيامده ام را ايمان گذاشته بودم. مهری هم قبول داشت. و قبول داشت که پسر است، و بايد پسر باشد، بايد "ايمان" باشد.
((- ايمان را با خودم ميبرم زمين ورزش - ايمان را ميبری سر کلاس- ايمان که سه ساله شد....-ايمان که هفت ساله شد...- ايمان حتما" سياستمدار ميشود. - برای ايمان رفته بودم خريد-اينها را برای ايمان خريده ام- اين کفشها به درد دوسالگي ايمان ميخورد.- اين شلوار برای هفت سالگي ايمان خوب است....- ايمان ، ايمان، ايمان.....)) ...............
بعد ، پزشک زنم ، در ماه هشتم به شک افتاد . و رنگ تيره و چرکي را ، يک روز ، پاشيد روی روشنائي و نور. يک قلم موی بلند دستش گرفت ، نوک پنجه پا ايستاد و روی آسمان نوشت: « مرگ » و صدای های های گريه مهری بلند شد...من دوان دوان رفتم ، يک جعبه رنگ سفيد سفيد خريدم، روی بام ايستادم ، و با قلم موی پهني ، روی رنگهای چرک کشيدم.
-نه دکتر ...علم تو ، اگر نتواند بچه مرا سلامت به دست من بدهد، علم نيست دروغ است.
-علم من فقط علم من است، جادوی من نيست.
-دکتر ! اگر من حکمران سفيدپوست يک مستعمره آفريقائي ، يا يکي از اين سرمايه دارهای گردن کلفت بودم ، آيا باز هم خطر اين بود که بچه ام مرده به دنيا بيايد؟
- محمود! در اين شکي نيست که نوع فوق العاده هر علمي ، در خدمت آنهاست، اما ...من، بسيار سعي ميکنم.
-سعي تو....اگر بچه من نرسد و يا بميرد ....به چه درد من مي خورد؟........
باران رنگهای مرا ميشست، اما رنگهای او ثابت بود. من مجبور بودم ، هر روز و هر لحظه با جعبه رنگم بر بام بروم. و مهری ميگفت: کافي ست محمود! چه خاصيت دارد که مرا با اميد بي پشتوانه گرم نگه داری؟
بعد برای اولين بار ، در ماه نهم، يکروز مادرزنم آهسته و مهربان گفت: تو کار خودت را بکن ، هرجور که ميتواني، اما من به دعا هم اعتقاد دارم. بدنيست بروی زيارت و از امام رضا بخواهي که کمکت کند، و نذری هم بکن!
-اگر "ايمان" قرار است زير سايه دعا و نذری به دنيا بيايد ، بهتر است بميرد.
مهری درهم رفت و به خود پيچيد و چيزی نگفت..............
بعد مادرم آمد: تو اسم پسرت را ميگذاری "ايمان"؟ چه ايماني؟ چرا يک سر به زيارت نميروی؟ تو شش سال است که توی اين شهر زندگي ميکني، و من ميدانم که هنوز، حتي برای تماشا هم به زيارت نرفته ای. چرا از امام رضا نميخواهي که نگه دار زن و بچه ات باشد؟ اين امام ، تا امروز، هزار هزار نفر را شفا داده . با قلب پاک برو، و ببين که چه ميبيني.
- من مادر! هيچوقت قلبم برای زيارت پاک نيست........
بعد پدر زنم آمد: ميداني محمود؟ من هيچ اعتقادی به اين حرفها ندارم. ميبيني که عرقم را ميخورم ، و کاری هم به کار هيچکس ندارم، اما حالا که ميخواهند، همه ميخواهند، قبول کن. علم هم قبول کرده است که اين کارها، گاهي اثری دارد، اثر روحي....و اگر فايده يي نداشته باشد ، ضرر که ندارد.
-دارد ، حتما" دارد. اگر "ايمان" زنده بماند و بزرگ شود و بداند که خرافات، دعا، و چيزهائي مانند اين ، پشتوانه زندگي اوست، به چيزی که بايد در خراب کردنش سهيم باشد، تکيه خواهد داد.بالاخره ، يک جا بايد ايستاد، و من مي ايستم. من رو به قبله ای که باورش ندارم نماز نمي خوانم.....
فقط همين مانده بود ، همين که طبيب زنم - رفيق قديمي من - با من حرف بزند: محمود ! بد نيست، حتي خوب است . مهری بيش از هر چيز به اعتماد احتياج دارد. اگر او ميخواهد ، اين کار را بکن.
- نميخواهد. و اگر بخواهد هم نميکنم.
- تو را به لجبازی وادار کرده اند محمود! فقط همين ، والا ، بدون اعتقاد هم ميتوانستي اينکار را بکني، و بدون اين همه....
- اينطور نيست دکتر، اينطور نيست. تو ميداني که من آخوند زاده ام، و صدای خوبي هم دارم. اگر قرار بود ، بي اعتقاد، تن به اين کارها بدهم، منبر ميرفتم و کيسه ميدوختم. بجای آنکه کار کنم، از کار ديگران بهره ميگرفتم، بجای اينکه زمين شخم بزنم ، مقدسان را به کشتارگاه ميبردم و پول ميگرفتم....من ، سالهاست که دل از آن سوی طبيعت کنده ام. من وصيت کرده ام که بر مرده ام نماز نخوانند.....
-جداست، حساب اين حرفها از هم جداست. وقتي قلبي سرد ميشود، هيچ چيز مثل دعای صميمانه آن قلب را گرم نميکند.
-بگذار که سردتر بشود. من ، بدون اين حرارت، سي و هفت سال زندگي کرده ام...پاک، آرام و آسوده..
شايد راست ميگفت. شايد کمي راست ميگفت. اگر پي نگرفته بودند ، به اينجا نميکشيد.
و باز ميگويم : بنشين مهری! صبور باش ! همه چيز آنطور که تو بخواهي خواهد شد.
او همانجا کنار پنجره مينشيند و ميگويد: من دعا نميخواهم. من هيچوقت از تو دها و نذر و زيارت نخواستم، اما اينها: مادرم، مادرت، پدرم...و حتي پزشکم، حسي را در من به وجود آورده اند که تصور ميکنم، اين حس ، يا ترس، تنها با دعای صميمانه تو از ميان ميرود. من به تو بيشتر از آن جعبه مشبک ايمان دارم ، اما، اين ته دل من است که بيدليل ميلرزد.
-مهری ...آخر بگذار من هم حرف بزنم.
- بزن ! اما عِبش اين است که همه حرفهای تورا ميدانم. و ميدانم که در تمام آنها ، هيچ چيز نادرستي نيست. من ، تنها به خاطر همين اعتقاد توست که عاشق تو هستم ، محمود!
- ومن ، هرگز اين عشق را در پای آن ضريح مقدس ، قرباني نميکنم......
اينطور شد که گره به کارمان افتاد. مهری ، هرروزو هرساعت، به آن لحظه ترسناک نزديکتر ميشد. ايمان، عزيز مهری بود- قبل از آنکه بيايد. ايمان تمام زندگي مهری بود. او، تا بيست سال بعد را ، با ايمان ، با خيال ايمان، ترسيم کرده بود، تصوير کرده بود، و چرا تصور ميکردکه اگر من پنجه در چارخانه های آن فلز گران بيندازم و عاجزانه التماس کنم، ايمان زنده خواهد ماند؟ اگر در شکم او نادرست قرار گرفته، درست خواهد شد. اگر بند جفت به گرد گردن او پيچيده ، باز خواهد شد؟
من ميگفتم: مهری! هيچ طبيبي نميتواند با قاطعيت بگويد که بچه يي زنده يا مرده به دنيا خواهد آمد. بچه ای که تکان ميخورد ، زنده است.و همين برای ما بس است ، اما آنها که خيال ميکنند ، التماس ، نظام طبيعت را به هم خواهد زد، تکيه بر باد داده اند ، و پنجه در باد انداخته اند، و در پناه ديوار باد منزل کرده اند. مجموعه ء عواملي وجود دارد که "ايمان" را از ميان خواهد بردو يا زنده به دنيا خواهد آورد. و اگر بميرد ، ما بازهم بچه دار خواهيم شد. ايماني که متکي به خرافات باشد "ايمان" خوبي نيست. نه تقدير وجود دارد و نه هيچ عامل ناشناخته غيرطبيعي ديگر، و نه نجات بخشي از درون خاک ، و نه نجات بخشي در بالای آسمان. چيزی هست که هست. و مهارت و علم ، يا به دادش خواهد رسيد و يا نخواهد رسيد.امام، در هيچ بدنيا آمدني و از دنيا رفتني دخيل نخواهد بود. اين عادلانه نيُت که دخيل باشد، اين عاقلانه نيست.
مهری باز گفت: در تمام آنچه که ميگويي هيچ چيز نادرستي نيست. و جز اين ترس، و اين تمايل به زنده ماندن ايمان ، هيچ چيز برای من مفهوم ندارد....
نيمه شب مهری بيدار ميشود و ميگويد: درد!
من از جای ميجهم: وقتش است؟
-فکر ميکنم
-خبرشان کنم؟
-هنوز نه . کمي صبر کن!
و بعد ، آرامش های موقت ، همچون خط تيره ، نيم جمله های درد را از هم جدا ميکند و خط ها کوتاه و کوتاهتر ميشود. مهری دستها را به ديوار گرفته است که من کلماتم را از لابلای اضطراب عبور ميدهم و ميگويم: خبرشان کنم؟
-بکن!
تلفن- ماشين- مادرزن - پدر زن- مادرم - مهری ، خميده و نالان - پله ها - دفتر- اتاق 109- تخت خواب- دکتر....
-خواهش ميکنم بيرون باشيد!
***********
-دکتر ، وضع چطور است؟
-همانطور.
-لعنت به تو.
-به من؟
-دکتر! اگر "نتواني" ...
-تو ، محمود! هرکاری را که "ميتواني" بکن! به توانائي من کاری نداشته باش.
-من آن کار را نميکنم.
-تو بدبختي محمود، بدبخت، چون تمام قدرتت را در جائي بکار ميبری که هيچ احتياجي به آن قدرت نيست. اين کار فقط به مهری اعتماد به نفس ميداد.....
- دکتر ! اگر يکبار ديگر از من همچ. چيزی را بخواهي ، توی دهانت ميزنم.
*************
صبح نزديک ميشود . در اتاق انتظار همه هستند. مهری آهسته آهسته صدايش را بلند ميکند. و گاه فريادی کوتاه و بريده ميکشد. باز، من از اتاق بيرون مي آيم. پدرزنم زير چشمي به من نگاهي مي اندازد و سرش را تکان ميدهد. مي گويم : يعني چه؟ و جوابي نميدهد. مادرم از اتاق بيرون مي آيد و به من نگاه ميکند.
-چطور است؟
-بدنيست.
برادر زنم .....خاله زنم هم مي آيد...... بعد يک تخت متحرک مي آورند و به اتاق ميبرند. صدای ناله مهری. صدای گريه مهری. و بعد، مهری را روی آن تخت متحرک ، از اتاق بيرون مي آورند. عرق تمام صورتش را پوشانده. نگاهش هيچ نقطه ای را نميبيند. نگاهش، زير فشار درد به جاهای ناشناسي رفته است ، اما، از کنار من که ميگذرد، نگاهش را جمع ميکند و مي اندازد به صورت من. و مي دوزد به نگاه پر از ترس و اضطراب من . و يک دستش از زير ملافه نيمه سپيد بيرون مي آيد و به طرف من دراز ميشود. و انگشت هايش که از درد خم شده ، با رنجي درمانده باز ميشود. و عرق از کنار پيشانيش به کنار چشمها ميريزد. و دستش درازتر ميشود. انگار که ميخواهد مرا بگيرد. و چرخهای تخت ميچرخد و او سرش را ميچرخاند. و باز دستش درازتر ميشود. و زير لب چيزی ميگويدو من قدمي به جلو برميدارم.و قدمي به جلوتر. و او زير لب چيزی ميگويد، يا چيزی ميخواهد، يا چيزی را به التماس مي خواهد.
من ميگويم: مهری ، حرف بزن ! چه ميخواهي؟
و او فرياد ميکشد ، و از اتاقهای ديگر کساني بيرون مي آيند، و چرخهای تخت ميچرخد ، و مهری دور و دورتر ميشود.، و سرش را ميچرخاند ، و به من نگاه ميکند ، و من ، به ناگهان ، با صدای بلند ميگويم: ميروم مهری . هم الان . مطمئن باش! محکم باش! من رفتم.
و لبخندی را - از بالا - روی صورتش ميبينم ، و از پله ها پايين مي دوم، و جلوی در بيمارستان مي آيستم، و باز ميگردم ، و به برادرزنم ميگويم:ماشين!
-کجا؟
-حرم
و او دوان دوان از پي من مي آيد. و پشت فرمان مينشيند. و در عقب را باز ميکند.، و من به صندلي تکيه نميدهم ، و او در خلوت دم صبح تيز ميراند. ........و من جلوی در بزرگ پياده ميشوم . و ميدوم، و به حياط ميروم، و کفشهايم را درمي آورم. و به درون صحن ميروم. و در آن خلوت ، و در آن خاموشي ، و در زير آن چلچراغ عظيم روشن ، پنجه در چارخانه های ضريح مي اندازم ، و به زانو مي افتم. و سر بر فلز سرد مي سايم. و از خويش جدا ميشوم ، و جداتر ميشوم. و گاه صدای غريب ناله و گريه ام را ميشنوم ، و صدای شکسته التماس هايم را و دعاهايم را ميشنوم. آرام آرام حل ميشوم، فرو ميروم ، يکي ميشوم ، تمام ميشوم ، و زانوهايم خميده تر ميشود. و فرو ميروم، و پرواز ميکنم، و نيستم تا که بنالم، و نيستم تا که التماس کنم، و نيستم تا به شمار آيم...سبکم.....خنکم...، آرامم ، و فلزم....و جزئي از فلزم ، و سبزم ، روشنم .....نيستم .....نيستم....
**********
برميخيزم. چه مدت گذشته است؟ کي آمدم؟ چگونه آمدم؟ چه کردم ؟ کفش هايم کجاست؟ آيا "ايمان" به دنيا آمده است؟ آيا گره کور باز شده است؟ کفش هايم کجاست؟ مي يابم، ميپوشم ، ميدوم. برادر زنم پشت فرمان به خواب رفته است. به شيشه ميزنم. بيدار ميشود. دررا باز ميکند.چيزی ميگويد. جلو مينشينم. ميراند. مي ايستد. از پله های جلوی بيمارستان ، دوان ، بالا ميروم. پله ها ، پله ها، پله ها... اتاق شماره 101-102-103-104.....نه ...107-108-109-109-109....
لای در باز است. به اطرافم نگاه ميکنم. زناني نشسته اند. زناني ايستاده اند. مردی خميده است.
- چه شد؟ ها؟ من دعا کردم. من صميمانه دعا کردم. من التماس کردم....من گريه کردم......بچه ام مرد؟ ايمان ، ايمان مرد؟ مرد؟ دعا مرد؟ ها؟ مرد؟
هيچکس هيچ جوابي نميدهد. ..... بس است . همين بس است. برميگردم . به کنار پله ها مي آيم. روی نخستين پله مينشينم و به ديوار تکيه ميدهم.
و ناخوانده حسي ظالم ، حسي حقيقي و ظالم ، به قلبم ميريزد، حسي سرشار از شادی ، سرشار از نشاط، سرشار از رقصي شادمانه...سرشار از واقعيت....
و اگر گريه ميکنم، و اگر با صدای بلند گريه ميکنم ، در اين گريه دردی نيست، دراين گريه جز شادی ژرف و ناشناخته چيزی نيست .
و ميشنوم که به تکرار ميگويم: چه خوب ....چه خوب....مهری ! ما باز هم بچه دار خواهيم شد.... (پايان)
تضادهای دروني - نادر ابراهيمي


........................................................................................

Wednesday, February 05, 2003

٭ دليلش چيست که اکثر انسان ها وقتي پير ميشوند به مذهب رو مي آورند؟ البته همگاني نيست ولي تعداد قابل توجهي از اشخاص در پيری با خدا ميشوند تا به خيال خودشان اگر بهشت و جهنمي هست ضرر نکرده باشند. نمونه اش نادر ابراهيمي که الان وضعش خراب شده و مدتيست که ديگر نمينويسد . ولي اگر کتابهای دوره جوانيش را با دوسه کتاب آخرش مقايسه کنيد (که در آخری خامنه ای را ستوده بود) از اين تغيير و دگرگوني متحير ميشويد.اين داستاني که برايتان مينويسم داستانيست از زمان جواني ابراهيمي...آنوقتها که هنوز آزاد مي انديشيد. آماده شد اينجا ميگذارمش.



٭ وبلاگ توضيح المسائل خيلي وقت است که آپديت نشده. امروز در کتابي اين مطلب را ديدم . خوب بود جناب آيت الله استمناء به اين سوال شرعي آخوند رفسنجاني پاسخ ميدادند.:

سوال: علماء اماميه و فقهای اثنا عشريه - کثر الله امثالهم - بيان فرمايند درين مسئله شرعيه ، که علت چيست و باعث کيست که ما آخوند ملاها در سالي ماهي ، و در ماهي هفته ای، ودر هفته ای روزی ، در روزی ساعتي ، در ساعتي سعد دقيقه ای ، با هزاران قل هوالله و قل اعوذ برب الناس و آیه الکرسي ، با زوجه خود نزديکي ميکنيم، پس از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه ثانيه ، پسری از ما خلق ميشود مانند شيخ سيد علي گدا ، کره خری ، لب شتری ، دندان فيلي ، کمر کلفت پستان چفت ، شش انگشت ، قوزپشت ، روی سياه پاچه کوتاه .
فياللعجب ، فلان نامسلماني که نميداند روزه برگ چه درخت است و نماز وصله چه رخت ؟ و خمس و زکات خوردنيست يا پوشيدني؟... بدون ذکر ياهو و بسم الله فرو ميکند و تا خايه تو ميکند ، هنوز بيرون نکشيده زنش زائيده پسری لب شکری ، سرو قد ، آهو چشم ، ترنج غبغب ، و دارای تمام محسنات....؟

**********
********************
ميگويد: نماز خواندن کار بيوه زنان است، روزه گرفتن صرفه نان است، کربلا و حج سير جهان است، اما دل بدست آوردن کار جوانمردان است.



........................................................................................

Sunday, February 02, 2003

٭ آدم وقتي پير ميشود خوابش کم ميشود. جوانها بيشتر از پيرها ميخوابند. اما وقتي پيرمردی 16 ساعت در شبانه روز بخوابد ميتوان شک کرد که نکند بدنش مسموم باشد. يک مسموميت بطئي و کند که مدتي طول ميکشد تا جان آدم را بگيرد. خيلي ها در اين روش استادند و بسياری از اشخاصي که هم ماندنشان باعث دردسر بود هم رفتن يکباره شان ، با اين روش، بي سرو صدا حذف شده اند.


........................................................................................

Saturday, February 01, 2003

٭ چند فرض برای آزادی منتظری:

1- طرف حالش خراب است و آقايان ميترسند اگر در حصر بميرد قهرمانسازی شود و هواداران منتظری وملت به بهانه شهادت حضرت آيت الله در حصر مملکت را شلوغ کنند.
2- با طرف به توافقاتي رسيده اند که ما تورا آزاد ميگذاريم توهم دهنت را ببند و فقط در مورد مسائل فقهي زر بزن .الا اين باقيمانده عمرت را هم بايد در حصر و بدبختي بگذراني..
3- در راستای سياست بيست و چند ساله جمهوری اسلامي (حذف آلترناتيوها) به اين نتيجه رسيده اند که آقا کوپنش تمام شده و بايد غزل خداحافظي را بخواند.نخصوصا" که مدتيست نجف آباديها به بهانه آقا دارند زيادی شلوغ ميکنند. اگر در حصر سرش را زيرآب کنند همه ميفهمند که کار اينها بوده ...پس اول رفع حصر ميکنند بعدش يکجوری کلک طرف را ميکنند که به پای نظام تمام نشود.
4- فرض محال: با پيگيريهای رئيس جمهور و مجلس و طرفداران آقا ، نظام عقب نشيني کرده استو ناچار شده که حصر را بشکند (البته اين يکي کشک است)
.....
اگر فرض اول يا سوم صحيح باشد همين زوديها بايد منتظر رحلتي چيزي باشيم.ازاينکه از ايشان رفع حصر شده خوشحالم. به عنوان يک انسان ، که حق دارد آزاد باشد بايد هم آزاديشان موجب خوشحالي باشد. اما يادم نرفته که همين جناب منتظری بودند که اين آش ولايت مطلقه فقيه را برای ملت پختند و حالا که آش اينقدر شور شده که خان هم فهميده بروی خودشان نمي آورند يا قضيه را توجيه کشککي آبکي ميکنند.خلاصه اينکه سگ زرد برادر شغال است.
مقام محترم قانم مقام رهبری سابق در مصاحبه ای که با خبرگزاری دانشجويان داشتند فرمودند: كساني كه انقلاب، اسلام و كشور را حفظ مي‌كند، مردم هستند. مسوولان بايد كاري كنند كه مردم ناراضي نباشند؛ مثلا در نظارت بر انتخابات بايد كاري كنند كه رضايت مردم را به دست بياورند و سرسختي نكنند.
خانه از پای بست ويران است، خواجه در بند نقش ايوان است


........................................................................................

Home