[نت پد ايراني]


           
Java (J)  JavaScript (JS)  Cookies (C)  Active X (AX)



Friday, January 31, 2003

٭ بلاگ نما که در گوشه صفحه جناب حدر خودنمائي ميکند و ليست وبلاگهای فارسي زبان (البته آنهائي که از نظارت استصوابي حدر بگذرند) را نمايش ميدهد در جديدترين جهش خود به اين نتيجه رسيده که آدرس وبلاگها را در Status Bar نمايش ندهد . بطوريکه در Copy Shortcut هم نمايان نشود . خلاصه اينکه وقتي روی لينک کليک ميکني اول به يک صفحه ديگری رفته و ازآنجا به وبلاگ موردنظر راهنمائي ميشوی..بدون اينکه اولش بداني مقصد کجاست. نميدانم اين ابتکار!! بجز کم کردن قدرت انتخاب خواننده و ايجاد تاخير (بدليل احضار دو آدرس بجای يکي) چه مزيت ديگری برای جناب درخشان داشته که به آن دست زده اند...دوستاني که بيشتر از اين ابتکارات سر در مياورند مسلما" بيشتر ميتوانند توضيح دهند.
.....................
البته از حق نبايد گذشت که اين پيشنهاد حدر بسيار پيشنهاد جالب و سازنده ايست. اميدواريم محقق شود.
====================

قلم بدست از نگاه رهبر




........................................................................................

Wednesday, January 29, 2003

٭ چند نکته در مورد شرکت اريکسون و اقدام اخير نظام برای جلوگيری از دريافت امواج ماهواره ای در تهران:

1- شرکت اريکسون اولين بار نيست که با سازمان اطلاعات قرارداد ميبندد. اين چندمين قرارداد اين شرکت ميباشد . در قراردادهای قبلي تجهيزات جاسوسي واستراق سمع، دوربينهای مخفي، دستگاههای دريافت امواج بيسيم خارج از باند فرکانسي مجاز و ردياب آنها،دستگاههای شنود تلفني و رديابي و شنود موبايل ازين شرکت مستقيما" توسط سازمان اطلاعات خريداری شده است.آخرين قرارداد اين شرکت فروش تجهيزات پارازيت راديوئي و پارازيت امواج ماهواره است که در 7 نقطه تهران نصب شده است.
2- اين امواج چون برای جلوگيری از دريافت امواج ماهواره تله استار صادر ميشوند (چون ديش در وضعيت تقريبي رو به افق قرار ميگيرد) بصورت سطحي منتشر شده و ناگزيروارد بدن انسان ميشوند. خطرات اين امواج برای بدن انسان بارها در رسانه های مختلف اعلام شده ، اما چه فايده؟ نظام جمهوری اسلامي اينبار نيز ثابت نمود که جهت بقای خود حتي حاضر است تمامي ملت ايران را قرباني کند.آش اينقر شور بود که کار به مجلس هم کشيده شد: اخيرا برخی از نمايندگان نسبت به آثار سوء سايتهای پارازيت ماهواره ای که اخيرا در هفت نقطه تهران نصب شده بر باروری زنان و مردان هشدار داده اند. به گفته نمايندگان امواج توليد شده به وسيله اين تجهيزات می تواند بر تخمک گذاری زنان و روند توليد اسپرم در دستگاههای تناسلی مردان اثر بگذارد. به گفته آنان اين تنها يکی از ضررهای اين امواج برای سلامتی افراد است.
3- به نظر ميرسد عمق تفکر و تعقل مقامات جمهوری اسلامي در سطح همان تلويزيونهای فارسي زبان لس آنجلسي است که چنين قضيه را جدی گرفته اند و فکر ميکنند با 4 تا کلمه چرت و پرت امثال ضياء آتابای ملت به خيابانها ميريزند و مملکت شلوغ ميشود. تعجبم از اين است که با اين همه ساده انديشي و عقب افتادگي فکری چطور 23 سال است مملکت را نگه داشته اند.نه جانم، با ماهواره يا بي ماهواره کار ج ا تمام است و اين ربطي به تحريکات فلان تلويزيون خارج از کشور ندارد. کار از داخل خراب است. به نظر من اينکه اين چند تا تلويزيون بزمي را رسانه های اپوزوسيون بشمار بياوريم کوچک شمردن مخالفان نظام است. خجالت آور است اگر اينها بخواهند ادعای رهبری مبارزات مردم را داشته باشند و به ملت خط بدهند.
4- بايد درنظر داشت که اگرچه شرکت اريکسون موضوع را تکذِب نموده اما اگر هم تکذيب نميکرد از لحاظ حقوقي و بين المللي کار خلافي انجام نداده بود. چون همانطور که ميدانيد در ايران امواج ماهواره از طريق غيرقانوني دريافت ميشود و هيچيک از استفاده کنندگان آن قراردادی با شرکت تله استار يا هات برد يا... نبسته اند و هزينه های مربوطه را پرداخت نکرده اند که مجاز به استفاده از برنامه های آن ماهواره باشند.
اما ازين لحاظ که دستگاه توليدی اين شرکت برای بدن انسان مضر بوده وسبب صدمات جبران ناپذير جسمي و رواني ميگردد شرکت مزبور و استفاده کنندگان اين تجهيزات مرتکب جرمي غيرانساني شده اند که اگر دريک مملکت ديگری (به غير از جهنم جمهوری اسلامي) بوديم ميشد برعليه شرکت اريکسون و وزارت اطلاعات اعلام جرم کرد و مسببين اين عمل را مورد تعقيب قانوني قرار داد.
5- با استناد به مضرات اين امواج برای انسانها ميتوان بطور هماهنگ با مراجع بين المللي مکاتبه کرد و ازينطريق شرکت اريکسون را تحت فشار قرار داد...البته ناگفته نماند که با اينکار جلوی استفاده نظام ازينگونه وسائل را نميشود گرفت. اين شرکت نشد يکي ديگر...اينبار از جائي تهيه ميکنند که اصلا" مشخص نباشد مال کدام شرکت است..اما همينکه يک حرکت جمعي در اين رابطه شروع شود منافع ديگری جدای موضوع مورد بحث برای ما ملت ، خواهد داشت.

لينکها در رابطه با اين موضوع:


http://www.womeniniran.com/news/81-news/11-81-n/07-11-81/2-7-11.htm
http://www.akunews.org/News/view.asp?ID=1441
http://isitu.org/Frame1.php?C=2&M=ericson1




........................................................................................

Sunday, January 26, 2003

٭ شوخي با پيامبران :

ابوالبشر(حضرت آدم) از شکم پرستي و کيرمستي به اصطلاح دزدان برک برد تا گندم را خورد، محو ماما حوا شد، از بهشتش بيرون کردند. تا قيامت برای فرزندان زحمت زرع و کشت را هشت.
نوح به حرف چهار نفر بچه خر نادان جاهل که چهار تا سنگش زدند و دوتا فحشش دادندنوحه گری و نفرين کرده تا فتنه طوفان برپاداشت(1). از غرب تا شرق خلقي را هلاک و غرق کرد.
ابراهيم ، با تبر ، خدايان مردم را زير و زبر نموده ، ششپرش را روی شانه بت بزرگ گذارد که خدايان را خرد کردو به اين لطيفه آخر چه آتشبازيها که نکرد.
عيسي به يک دم دميدن روح القدس (که کسي خبر نشد) به محض توليد، زبان به کلمه توحيد کشيد (2).اينقدر صبر نکرد که به وقت خود سخن گويد و حق جويد تا خداش ندانند و پسر خدايش نخوانند. ازين دورنگي ، آخر، خلقي را فرنگي و شهری را دهری کرد.
موسي سه روزه به کوه طور رفت ، چهل روزه باز آمد .ريش بيچاره هارون را گرفت و شتم گفت . آخر برای يک غلطي که فرعون کرد و (به خاطر) گوساله ای ذليل، چند فرقه را غرق رود نيل کرد. به اين بهانه بي فايده راه نزول مائده را بر مردم بست و کمر عالمي را شکست.
لوط از عمل ده نفر امرد بوالهوس لاطي و ملوط (که حالا زياده بر پنجهزارش در همان يک دارالعباده يزد پيدا ميشود) عزيزی مثل جبريل را در زحمت افکند و يک طبقه زمين را از جای کند (3).
محمد صلي الله عليه واله که ختم انبياء و علت غائي خلقت ارض و سما بود اين همه راه را که تا معراج بريد و زحمت کشيد، باز تحميل 17 رکعت نماز و قيام به صيام و غسل جنابت و وضو و طهارت و وحوب مکه را با هزار لکه زحمت ديگر بر گردنشان هشته که از بريدن پوست کيرشان(4) هم نگذشته....

برداشت از کتاب باستاني پاريزی
..................
(1) نوح گاه به گاه به شهر اندر شدی و ايشان را به خدای بخواندی، و اورا بزدندی...پس چون نوح را رنج بسيار شدو صبر نماند دعا کرد بر قوم خويش به هلاک و گفت: رب لاتذر علي الارض من الکافرين ديارا"، خدای عز و وجل دعوت او را اجابت کرد. (ترجمه بلعمي ، ص 135)
(2) بهمه خبرها چنانست که عيسي انجيل را در شکم مادر دانست و مادرش چون نماز کردی ، او اندر شکم ، انجيل همي خواندی و تسبيح همي کردی . (ترجمه بلعمي ، ص 757)
(3) سدوم و گومورا..
(4) عمل ختنه

======================
شكوري راد عضو هيئت رئيسه فراكسيون مشاركت از «ائتلاف شگفت در انتخابات شوراها» خبر داد و گفت: در آينده ممكن است شاهد ائتلاف دور دست و شگفتي در انتخابات شوراها باشيم و آن ائتلاف نيروهايي خواهد بود كه ممكن است به لحاظ گرايش سياسي چندان سنخيتي با هم نداشته باشند و صرفاً به منظور كمك به رأي آوردن با هم ائتلاف كنند نه پيشبرد برنامه هاي خاص.
مثل اينکه قرار است در آينده نزديک گروهي از اصلاح طلبان با سازمان مجاهدين خلق ايران- حزب توده- سازمان چريکهای فدائي خلق ايران و سلطنت طلبها ائتلاف کنند. البته اين ائتلاف لزوما" به معني سنخيت داشتن گرايش سياسي اين گروهها نيست و صرفاً به منظور كمك به رأي آوردن با هم ائتلاف ميكنند نه پيشبرد برنامه هاي خاص...!!!
ای وای ازين خدعه و مکر آخوندهای ولائي



........................................................................................

Saturday, January 25, 2003

٭ پنجاه و نهمين زادروز خسرو گلسرخي ( 2 بهمن 1322 ـ 29 بهمن 1352 )را گرامي بداريم

گلسرخي مدافعات خود را در بيدادگاه شاه با اين شعر آغاز كـرد :
.....***.....
اين كاجـــهاي بلند است
كه در ميانه ي جنگل
عاشقانه مي خواند
ترانه ي سيايل سبز پيوستن
براي مـــــردم شهر
نه چشمهاي تو اي خوبتر ز جنگل كاج
اينك برهنه ي تبرست
با سبزي درخت هياهويت
***
اين سوگوار سبز بهار
اين جامه ي سياه معلق را
چگونه پيوند ي ست
با سرزمين من ؟
آن كس كه سوگوار كـــرد خاك مـــرا
آيا شكست
در رفت وآمد حمل اينهمه تاراج ؟
***
اين سرزمين من چه بيدريغ بود
كه سايه ي مطبوع خويش را
بر شانه هاي ذوالاكتاف پهن كـــرد
وباغ ها ميان عطش سوخت
واز شانه ها طناب گذر كـــرد
اين سرزمين من چه بيدريغ بـــود
***
ثقل زمين كجاست ؟
من در كجاي جهان ايستاده ام ؟
با باري از فرياد هاي خفته وخونين
اي سرزمين من !
من در كجاي جهان ايستاده ام ؟



٭ يک سوال ؟
تعداد نارضايان از حکومت هر روز بيشتر ميشود. سالهاست که شاهديم در کوچه و خيابان انتقاد از حکومت و عملکرد حکام و حتي فحاشي و توهين به قدرتمداران امری عادی و همه گير شده و کمتر روزيست که در ميان مردم باشي و اينگونه حرفها را (که بيشتر جنبه دل خنک کردن و خالي کردن خودرا دارد) نشنوی. آنها که در انقلاب 57 حضور داشتند همگي اذعان ميکنند که حتي در روزهای آخر سلطنت پهلوی و در بحبوحه درگيريهای خونين حکومت و مردم نيز اينگونه فحاشيها نسبت به مقامات حکومتي سابقه نداشت. در ماجرای کوی دانشگاه علنا" به رهبر خودخوانده مسلمين جهان ، خامنه ای لقب کسکش داده شد و از شعاری همچون : توپ تانک فشفشه ، خامنه ای کس کشه استفاده گرديد. هيچکس نسبت به شاه چنين توهيني نکرده بود.جمهوری اسلامي کارنامه ای سياه از جنايت و فساد و ضديت با مردم و آزادی دارد نقاط تاريکي همچون سرکوب اقليتها و کشتارهای قومي در کردستان ، ترکمن صحرا و خوزستان وبه مسلخ فرستادن هزاران تن از جوانان در زندانها ، کشتار سال 67 در زندانها(بيش از 3500 زنداني در کمتر از يکهفته اعدام شدند)، شکنجه و تجاوز به زندانيان زن و دختر پيش از اعدام (به اين بهانه که اگر باکره بمانند به بهشت ميروند) قتلهای زنجيره ای ، حمله به کوی دانشگاه و متعاقب آن به دادگاه کشاندن بيگناهان و محق جلوه دادن جانيان ، تحديد آزاديهای فردی و اجتماعي و بسظ سانسور و سرکوب در کليه زمينه ها و.... با وجود همه اينها چگونه است که هنوز اين شب پرستان حاکمند و در اعتراضات مردمي بر ضد نظام تنها درصد بسيار کمي از اقشار جامعه شرکت نموده و بسادگي سرکوب ميشوند.
عملکرد جمهوری اسلامي بگونه ای بوده که در جامعه ای مذهبي همچون ايران جوانان و فرزندان انقلاب از دين و مذهب زده شده و علنا" ضديت خود را با دين ابراز ميدارند و به اين نتيجه رسيده اند که هر آيين و مذهبي که بتواند بازيچه دست قدرتمداران و آلتي برای برده ساختن مردمان باشد، همان بهتر که نباشد.
در دهه 50 اضافه نمودن 2 ريال به مبلغ بليط اتوبوس واحد سبب شد که ملت به خيابانها بريزند و با آتش زدن اتوبوسها و شعار بر ضد حکومت پهلوی حاکميت را مجبور به عقب نشيني نمايند. با وجود آنکه اين روزها فاصله طبقاتي بين فقير و غني بينهايت زياد شده و طبقات ضعيف و متوسط جامعه تحت فشار شديد اقتصادی قرر دارند باز هم ميبينيم که عامل اقتصادی نيز موجب ايجاد حرکتي جدی بر ضد حکومت نميشود. چگونه است که عوامل اقتصادی ، اجتماعي و سياسي در سال 57 موجب قيام گرديد اما در اين زمان با وجود حضور تمامي اين عوامل ( و حتي با شدت بسيار بيشتر از آنزمان) ملت ايران در بي تفاوتي نسبت به سرنوشت خود و انفعال بسر ميبرند؟ کسي جواب اين سوال را به من بدهد.



........................................................................................

Thursday, January 23, 2003

٭ ادامه شعر معراج (بخش چهارم- آخر)

از کوری ديده ملايک...................... چون بود به راه قرب سالک
در کاخ نخست اين عمارات................ از بهر تفرج ادارات
افتاد جلو جلو مکائيل...................... ميداد به آب و تاب و تفصيل
کاين دايرهء محاسبات است............... وين شعبه ثبت کاينات است
اين مرکز قحط و سيل و توفان............واين دفتر مرگ و مير انسان
ناگاه زحق خطاب آمد..................... «ميکال ولش بکن بيايد
داني که منش در انتظارم.................. با وی دو هزار کار دارم
»
حضرت چو شنيد امر دادار............... فرمود:دگر خدا نگهدار!
هرچند مناظری قشنگ است............... اما چکنم که وقت تنگ است
فرمود و روانه شد به سرعت............. سوی در اندرون عزت
اندر ته آن سرای آخر..................... بد راهروئي ز زر احمر
جبريل درش ستاده بر پای.................کاين راه حرم بود، بفرمای
فرمود ، مگر دگر نيايي................... تا ره به برادرت نمايي
گفت،« ار قدمي نهم فراتر..................سوزد پر و بال من سراسر
يک مرتبه از غلط نهادم................... شش ماه به بستر اوفتادم
تو محرم راز کردگاری ................... هرجای توان قدم گذاری»
در داخل آن رواق باريک.................همچون ظلمات جهل تاريک
مي جست لقای اصل مکان................همشهری يعرب ابن قحطان
.......... ***************************................
ناگه ز کنار آسمانها ...........................شد همهمه ای عجيب برپا
برخاست ز هر طرف هياهو...................ميکال چه شد؟ فلان ملک کو؟
اين گفت ببند و آن دگر گير...................اين يک که بکش طنابش از زير
شل کن که بس است تا همينجا...............جبريل بکش تو رو به بالا......
دادار در انتهای دالان .........................در حالت امر و نهي و امکان
يک راز ز رازهای مستور.................... با صد عجله نمودش از دور
يعني که برو ، مايست اينجا................... مختل شده کار نظم دنيا
آني دگر ار بجا بماني......................... بر هم خورد اصل زندگاني
از آنکه ستاره ای به گردون.................. رفته ز مدار خويش بيرون
يک موی دگر اگر شود دور....................بايد بدمند نفخ در صور
اصلاح مدار اين ستاره......................... صد سال درست کار داره....
پيغمبر ما در اوج افلاک ...................... از غبن لقای دوست غمناک
بوسيد ز جان زمين دالان...................... آمد ز سرا برون ثناخوان
جبريل و براق هردو آنجا..................... بودند به خدمتش مهيا
زان راه که رفته بود برگشت..................اين مرتبه بي سياحت و گشت
يک لحظه تمام اين سفر بود................... کاين نقل مجالس بشر بود...
من صورت وهم از آن زدودم................. گوی از همه شاعران ربودم
اميد که شعر ابن ديلاق....................... منظور نظر شود در آفاق
پايان


٭ ادامه شعر معراج (بخش سوم)...
حضرت ، به تصور حميرا................فرمود بدان لسان شيوا
کای عايشه جان مده عذابم ............... امشب دگه ول بکن بخوابم
فرمود و به خواب و خرو خر شد .......جبريل ز خنده روده بر شد
چون چاره نبود و داشت پيغام............از حضرت ذوالجلال و اکرام
بنهاد به بيخ گوش او سر.................با خنده سرود کای پيمبر
من عايشه نيستم ، امينم................... بگشای دو ديده و ببينم
با صد خم و پيچ و زير و بالا............ تا نيمه گشود چشم شهلا
فرمود که ای امين باری..................اين وقت شبم چه کار داری ؟
گفتش که نه وقت خواب نازست..........درهای حريم عرش بازاست
يک امشبه در قرون و اعصار........... ذات احديت است بيکار
خواهد که رسول خود ببيند............... با وی دوسه ساعتي نشيند...
بشنيد چو اين، رسول اکرم............... از شوق ز جای جست در دم
پيچيد به سر عمامه اش را............... پوشيد به تن قبای يک لا
پرسيد : که از برای اين راه............. آذوقه بياوريم همراه؟
گفتا: نه ، اگر چه ره دراز است......... ز آذوقه رونده بي نياز است
ز آنرو که گسيل کرده دادار............. از بهر تو يک الاغ پردار !!!
چون بر سر زين آن نشيني..............دروازه لامکان ببيني
اندر تک و پو به ره نماند............... يک لحظه ترا به حق رساند
رفتند زخانه هردو بيرون................کردند در سراچه کولون
جبريل و رسول حق دوپشته............ گشتند سوار خر فرشته
ناکرده اشاره با نک پا...................پريد به قاب قوس ادني
***************************
گردون شده بود آب و جارو...................صف بسته فرشتگان به هرسو
جبريل زترک جست پائين.....................افتاد جلو به رسم و آنين
فخر بشر از ميان هر صف .................. ميراند به مثل برق رفرف
هر دسته که ميکشيد هورا.................... از لطف همي گذاشت بالا
مي گشت بدين جلال شايان................... نزديک به بارگاه يزدان
قصری که بشر نديده بامش....................گنگ است زبان ز وصف نامش
نه اول و آخرش پديدار....................... نه قبه و انتهای ديوار
سرتاسر آن ز سنگ الوان....................فيروزه و يشم و لعل و مرجان
در جای چراغ طاق دهليز....................خورشيد به چنگکي گلاويز
درهای مرصع و پلاتين.......................منقوش به نقشهای رنگين
هرسوی فرشتگان و حجاب...................واقف به در دريچه و باب
ميکال دم در عمارت.......................... استاده به انتظار حضرت
تا شکل براق در فلک ديد.................... صد سال به پيشواز پريد
اندر وسط زمين و افلاک.................... بگرفت عنان اصل لولاک
زد بوسه به پای نازنينش.....................ماليد به گرد ره جبينش
از ديده ز روی صدق چون در..............ميريخت سرشک و جد شرشر
تا ختم رسل دم جلوخان..................... پايين شد از آن الاغ پران
از کله برج خود سرافيل..................... در صور دميد نفخ تهليل
زانسان که ملائک سماوات.................. گشتند ميان غرفه ها مات
کاين دبدبه و جلال و تمکين..................وين عزت و زيب و فر و آئين
از بهر کسي در آسمانها...................... از روز ازل نگشته برپا
آخر مگر اين بشر چه بوده.................. کاين طور دل از خدا ربوده
فخر است گرش به وحي و تنزيل............ کز نزد خدا رسانده جبريل
گر وحي به پشه ای رساند................... صد مرتبه بيشتر بداند
ناگاه خطاب آمد از حق...................... کای خيل فرشتگان احمق
اين عبد ذليل با تميز است................... زين روی به نزد ما عزيز است
آن های دگر که در زمينند.................... در راه و روش نه اينچنين اند
گويند که جلوه خدائيم.........................در راه لقا و ارتقائيم
کفر است به نزدشان عبادت.................. آن مبداء و منشاء شقاوت

ادامه شعر در پست بعدی






٭ ميگويند: حضرت رسول در شب معراج پس از آنکه از هفت آسمان گذشت و با بسياری از پيغمبران در طبقات آسمان مراسم تحيت و سلام بتقديم رسانيد، به سدره المنتهي رسيد(...عند سدره المنتهي، آيه 13 از سوره والنجم) و آن درختي است که ميوه آن از بزرگي مثل سبوهای هجر و برگ آن مانند گوش فيل و غاشيه آن از نور خداوند جليل، و چندان فرشته در حوالي آن شجره بودند که عدد ايشان کس نمي داند (عجبا به حق چيزهای نشنيده!!!) و مقام جبرئيل درميان آن درخت است (احتمالا" حضرت جبرئيل کلاغ تشريف دارند يا شايد چون بال داشته جزو پرندگان محسوب شده و قاعدتا" در روی درخت آشيان داشته اند) و همانجاست که جبرئيل در رفتن بازماند و و به حضرت گفت:
اگر يک سر موی برتر پرم .................فروغ تجلي بسوزد پرم
حضرت از آنجا گذشت تا به حجابي رسيد ، آنگاه فرشته ای از وراء حجاب دست بيرون آورده آن حضرت را برداشت و باز حضرت چندان برفت تا به پای عرش مجيد رسيد (حبيب السير ج1 ص 320) فکان قاب قوسين اوعدني، فاوحي الي عبده ما اوحي، فاصله او بقدر دوکمان يا نزديکتر بود(هنوز آن زمان متر و سانتيمتر ابداع نشده بود) و وحي آمد بر او آنچه وحي آمد، (آيه 8 و 9 از سوره والنجم). پس از آن حضرت به زمين برگشت در حالي که هنوز جای خوابش گرم بود، و گويند تمام مدت معراج سه ساعت طول کشيد(حضرت چه تن داغي داشته که بعد از 3 ساعت هنوز جايش گرم بوده...) در تاريخ وقوع شب معراج حضرت اختلاف است (مثل تمام ديگر روايات مذهبي که اختلاف درآنها بسيار است و گاها" با هم متناقضند) لب التواريخ در سال 12 بعثت نوشته است. ظاهرا" آن شب حضرت در خانه ام هاني بنت ابوطالب بوده است.
شاعری بنام مستعار (ابن ديلاق) که گمان ميرود مرحوم ذبيح بهروز بوده معراجيه ای سروده که قسمت اول آنرا در پست قبلي نوشته ام. به ادامه داستان معراج از زبان ابن ديلاق توجه بفرماييد:
يک ليله ز ليله های ديجور......................بي نام و نشان ز ذره ای نور
گيتي شده غرق بحر ظلمت.......................مردم همگي به خواب راحت
افلاک منظم و مرتب ............................تعمير نخواستي در آن شب
نه همهمه و سر و صدائي.......................نه دست کسي پي دعائي
هر گرسنه ای که بود دلريش....................جان داده به زجر ساعتي پيش
هم کودک بي پدر ز زاری.......................مدهوش فتاده در کناری
مظلوم که ساعتي دوصد بار.....................برداشت دو دست سوی دادار
جان داده به زير تيغ بران.......................آسوده ز مهر و کين دوران
اندر دل اين شب سيه فام........................کاين بحر وجود بود آرام
دادار جهان به عرش اعلي..................... بيکار نشسته بود تنها
نه ميل که عالمي دگربار.......................از قدرت کن کند پديدار
نه حوصله ای که باز ازسر....................تاليف کند کتاب ديگر!
چون کار نبود و حالت کار.....................افتاد به فکر دعوت يار
يک يار ورا درين جهان بود...................پيغمبر آخرالزمان بود
دستي زد و جبرئيل آمد........................بيند که خدا چه کار دارد؟
فرمود که ای امين درگاه......................گر خورده براق ما جو و کاه
زينش کن و تا زمين فروبر...................آنجا، در خانه پيمبر
اهسته بزن ، چو گشت بيدار..................بردارش و زود نزد ما آر
از پس - زبر خدای بيچون....................جبريل امين پريد بيرون
زآنجا سوی سرطويله عرش .................کاز نور زمين آن شده فرش
چون باد ، نفس زنان ، روان شد.............تا نزد براق آسمان شد
زين کرد و پريد روی زينش..................کج کرد عنان سوی زمينش
در عرش براق را چو هي کرد..............تا فرش هر آنچه بود طي کرد
يعني نگذشته بود آني........................کامد دم دار ام هاني
جبريل غريق بحر حيرت....................پايين شد از آن الاغ رحمت
افسار مبارکش به در بست...................آهسته هر آنچه زد به در دست
از سوی درون خبر نيامد....................کوبيد و سری به در نيامد
پس ، از ره اضطرارو اجبار...............يک شيرجه زد به داخل دار
در صحن سرای با نک پا...................آمد بر رختخواب اعلي
آهسته عبا کشيد يکسو......................دستش بنهاد بر سرو رو....
حضرت ، به تصور حميرا................فرمود بدان لسان شيوا
کای عايشه جان مده عذابم ............... امشب دگه ول بکن بخوابم

فرمود و به خواب و خرو خر شد .......جبريل ز خنده روده بر شد
ادامه شعر را در پست بعدی خواهم نوشت


٭ شعری از مرحوم ذبيح بهروز(ملقب به ابن ديلاق):
معراجيه
بسم الله عليم و فرد يزدان .............حي و صمدو رحيم و رحمان
هم منتقد و عنيد و مکار ..............بر جبر نهاده پايه کار
ني جفت و مساعد و نظيری .........انباز و مشاور و وزيری
کاری اگرش به پيش آيد...............بي شرکت غير مينمايد
سلطان غيور مستبديست..............آسوده ز کين و ضد و ندی ست
صد شورش و جيغ و داد و بلوا.....هرگز نرود به خرج بالا
گر معدن قهر او بجنبد................نه گنبد آسمان بتنبد
با آنکه به شافي ست مشهور.........هرروز هزارها کند گور
گاهي زکرم به گفته چندان............بخشد که حساب و حصر نتوان
گاهي ندهد به طفل عطشان..........يک قطره آب در بيابان
تا تشنه به زجر جان سپارد...........نامش به زبان دگر نيارد
عدلست به قهر و جبر درهم..........عفو است به انتقام اتوام
في الجمله بدين صفات بسيار.........چيزی ست چو شله قلمکار
نامش بر عبريان يهود است..........اين کهنه خدا خدای موسي ست
ای بنده مستمند زنهار................از قهر چنين خدای جبار
صد سال اگر کني عبادت ...........در کوه و کمر کشي رياضت
هر روزه سال روضه گيری........در غر شباب و ضعف پيری
با پای پياده ساليانه.................. از صدق کني طواف خانه
وانگه ز برای فتنه جوئي........... اندر دل خويشتن بگوئي:
(اين خم شدن و به سجده رفتن......پي در پي ورد و ذکر گفتن
لي لي گه حج به روی يک پا ..... بر گرد سياه سنگ خارا
اينها همه کار خنده دار است)
.......کارت دگر ای رفيق زار است
شک کردی و کافری تو ديگر.......ماليده عبادتت سراسر
در آتش دوزخ چناني................جاويد به امر وی بماني
هرچند قسم خوری نگفتم............ گويد ز دلت خودم شنفتم....
.........................******** ............................
بي نقشه و بي مداد و پرگار .................کرده است عمارتي پديدار
هرچند بنای بس شگرف است................در نيک و بدش هزار حرف است
گويند چو قدرتي چنين داشت ................ تخم بدی از چه رو در آن کاشت
شيطان و جهنم و عبادت..................... خالي ست ز رای و فهم و حکمت
ايکاش که فکر کرده بودی................... آنگاه که لب به کن گشودی
تا در اثر شتاب و تعجيل.....................جفتک نزدی بر آن عزازيل
سوگند که گر خدای بودم .................... اين نقش وجود مي زدودم
يک عالم ديگر قشنگي....................... بي رنگ شقاوت و دورنگي
بعد از دو سه سال فکر بسيار ................ مي ساختم از عدم پديدار
تا هرکه در آن دمي بماند......................برمن دوصد آفرين بخواند
فرقان که کتاب آسمانست ......................تاليف خدای انس و جان است
با آنکه هزار کار دارد......................... اينگونه کتاب مينگارد
والله که جن و انس و شيطان................. گر جمع شوند از دل و جان
صد سال خورند نان راحت ...................در زير زمين و در عمارت
هي فکر کنند جمله با هم.......................بيدرد و خيال و محنت و غم
يک آيه از اين کتاب دلبند......................هرگز نتوان بهم ببافند
علمش که چو بحر بيکران است...............هرچيز ميان آن نهانست
بايد که به کشتيش نشيني....................... تا جمله چيزها ببيني
کشتيش بود پيمبر راد.......................... آنکس که خدا بزرگيش داد
بر جمله مردمان دنيا........................... هندو و يهود و گبر و ترسا
بس معجزه کرد اين پيمبر...................... از بهر عوام و مردم خر
تا آنکه همه به وی گرايند...................... بر گفته او عمل نمايند
شق کرد ميانه قمر را .......................... بر داد درخت بي ثمر را
با علم اشاره آنهم از دور ...................... بس مرده که زنده کرد در گور
آب دهنش شفا و مرهم.......................... قربان اخ و تف اش بگردم....



٭ چون شعله خرمن های آتش نمرودی بالا گرفت و دود آن دشت و بيابان را سياه کرد و همه منتظر بودند که بينند تا چگونه ابراهيم را در آتش خواهند انداخت ،در اين ميان پرستوی نازک بال ،بال بر هم زد و بطرف چشمه رفت و پشت سرهم نوک ضعيف خود را در آب فرو ميبرد و دهان را پرآب ميکرد و مي آورد و برخرمنهای آتش ميريخت . همه خنديدند و گفتتند سادگي و بي تجربگي اين مرغک را بنگريد که ميخواهد با قطره ای آب ،دريایي از آتش را فرو نشاند.
پرستو شنيد و گفت : من ميدانم که با اين قطره آب اين کوه آتش خاموش نخواهد شد ،اما...من طريق سعي مي آرم بجا، هرکسي بايد بقدر همت خود درين وادی قدم بردارد.


........................................................................................

Wednesday, January 22, 2003

٭ دم خروس اينجا پيدا ميشه. تا بحال که اصلاح طلبها و هوادارانشون متعصبانه از خاتمي حمايت ميکردند رسالت و ساير رسانه های محافظه کاران با خاتمي مخالف بودند ولي حالا که خيلي از اصلاح طلبان متوجه کلاه گشادی که سرشون رفته شده اند و در مواضعشون تجديدنظر کرده اند ( علي الخصوص که خاتمي هم اين اواخر به انفعال کامل افتاده و ديگه ازش خبری نيست و اگه از سنگ صدا دربياد ازين روباه درنمياد) ميبينيم که محافظه کاران به دفاع از خاتمي ميپردازند. عجب دنيای غريبي ست و چه مردم خوب و ساده انديشي هستيم. خلبان ميگه غلطک به سر جناب خره رسيده ولي فکر کنم سالهاست از سرش هم رد شده.


........................................................................................

Sunday, January 19, 2003

٭ جای خنده ندارد. بيشتر گريه اور است آنچه در مورد ما مي انديشند و بعنوان جوک روز در مورد ايران در سايتهايشان مينويسند:
The Queen Elizabeth, Bill Clinton and President Khatami died and
went all to hell.
The Queen Elizabeth said: "I miss England. I wanna call England and
see how everybody is doing there"....She called and talked for about 5
minutes...then she said: "Well, Devil, how much do I owe you???? the
Devil goes: Five million dollars...five million dollars!!! she made
him a check and went to sit back on her chair....

Bill Clinton was so jealous; He starts screaming: me too; I wanna call the
United
States; I wanna see how everybody is doing too...He called and
talked for about 2 minutes; then he said: well, Devil how much do I owe
you???? the Devil goes: ten million dollars.....ten million
dollars!!!!!! He made him a check and went to sit back on his
chair.....

The Iranian president was extremely jealous too...he
started screaming and screaming: I wanna call Iran too, I wanna see
how everybody is doing there too, I wanna talk to the mullahs,to the
terrorists, I wanna talk to everybody.....He called Iran and he talked
for about twenty hours. He was talking and talking and
talking....then
he said: well, Devil how much do I owe you???? the Devil goes: one
dollar.....only one dollar!!!!! the Devil goes: well, from hell to
hell it's local.



٭ قابل پيش بيني بود.... گول که نخورديد؟ :-)




........................................................................................

Friday, January 17, 2003

٭ نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند........ نه هرکه آينه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد و نشست ........کلاه داری و آيين سروری داند
............................ .............................
........................... ............................
هزار نکته باريکتر ز مو اينجاست............نه هر که سرتراشد قلندری داند

وقتي طبرزدی از سوی اکبر هاشمي بهرماني (رفسنجاني) مامور به نفوذ در بين دانشجويان شد اکثر دانشجويان از اين فريب آگاه شدند. مدتي گذشت....با تحولات سياسي دانشگاه و باز شدن ناخواسته فضای دانشگاهها به مدد پا درميان گذاشتن اصلاح طلبان (که تنها مزيت وجودشان برای ملت همين بود و بس! ) شخصيتي همچون طبرزدی در بين دانشجويان بردی نداشت و با عنوان مزدوری اکبرشاه که بر پيشانيش حک شده بود عنصری سوخته به حساب مي آمد. اما نياز نظام به وجود او سبب شد که طبرزدی با برنامه جديدی پای به ميدان بگذارد. دراين مرحله بود که طبرزدی به طرفداری از نيروی سوم پرداخت و مطالب تندی بر ضد رهبری نيز اظهار داشت. بارها بازداشت شد. بارها به زندان افتاد اما هربار بدون دريافت هيچ حکمي از دادگاه انقلاب آزاد شد تا دوباره به عنوان يک قهرمان به ميان دانشجويان بازگردد و افراد تندرو و خطرناک برای نظام را ، شناسائي کند. جالب اينجاست که با وجود سوابق شناحته شده اين فرد ، بسياری از دانشجويان هنوز هم به او معتقدند.چون ميبينند حرف دلشان را ميزند و با سخنان تندی که بر ضد ولايت فقيه و نظام ميگويد اکثريت دانشجويان احساساتي و تندرو را مجذوب خود نموده است. چند وقت پيش نامه ای ديدم از مادر طبرزدی خطاب به خاتمي که از بازداشت فرزندش ميناليد و از خاتمي دادخواهي ميکرد. (ادامه برنامه اصلاح طلبان ، که چنين تظاهر ميکنند که خاتمي ميخواهد کاری بکند اما نميتواند و محافظه کاران و مافيای قدرت نميگذارند) جالب است که هرکه از داخل حکومت (چه آنها که آشکارا در داخل حکومتند و چه آنها که پنهاني) را که ميگيرند فورا" نامه سرگشاده ای به جناب خاتمي نوشته ميشود و از وی دادخواهي ميشود. انگار که که طرف عدل مطلق است و بين اينهمه ظالم و جنايتکار گير افتاده... بگذريم.... مظلوم نمودن و نمايش بي عدالتي برروی اشخاص، يکي ديگر از شيوه های نظام برای تطهير وابستگانش و استفاده مجدد از از عناصر سوخته است. طبرزدی 1000 بار ديگر هم به زندان بيفتد منکه اورا ميشناسم و هيچگاه خيمه شب بازيش را باور نخواهم کرد ...

زشعر دلکش حافظ کسي بود آگاه........که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

************************

در مورد بنياد الزهرا بيشتر بدانيم: در مطالب پستهای قبلي در مورد اين بنياد که متعلق به 3 امام جمعه تهران(هاشمی رفسنجانی، احمد جنتی و محمد يزدی) است مطلبي از پيک نت نوشته بودم. اگر ميخواهيد اطلاعات بيشتری در مورد اين بنياد داشته باشيد به لينکهای زير مراجعه کنيد:

http://www.peiknet.com/page0/10d/p385nakhl.htm
http://www.peiknet.com/page0/10d/p396ganji.htm
http://www.peiknet.com/page0/10d/p414alzahra.htm
http://www.peiknet.com/page0/10d/p421bahar.htm



٭ محرم و صفر در راه است . دراين ماه محرم بايد انتظار هزينه های زيادی را داشته باشيم. بازداشتها و حتي شايد بازهم قتلهای حکومتي..دست و پازدنهای شاه در روزهای آخرش يادتان هست؟ 17 شهريور و فجايع ديگري که در مقابله با ملت آفريد يادتان هست؟ حکومت رجاله ها هم به پايانش نزديک ميشود. مثل هميشه کله گنده ها و عوامل اصلي فرار را بر قرار ترجيح خواهند داد و مزدورانشان که دراينجا گير مي افتند جزای جنايات خود و اربانانشان را با هم خواهند داد. اين هجوم همه جانبه هم تنها به منظور زمان خريدن بيشتر برای اربابان قدرت است . والا خودشان هم ميدانند که رويای ماندن بيشتر در راس حکومت برای آنها آرزوئيست دست نيافتني. مردم به هزار زبان تنفرشان را از حکومت ننگين آخوندی اعلام کرده اند و ضربه آخر نزديک است. به فکر افتاده اند که آلترناتيوهای غيرخودی را حدف کنند. از همان سالهای اول حکومت جمهوری اسلامي اين سياست را ادامه دادند تا اينکه در مورد مسئله فروهرها و قتلهای زنجيره ای و با افشای نقش حکومت در اين جنايات مدت کوتاهي ناچار به عقب نشيني شدند. ولي اينبار با نقش جديدی به ميدان آمده اند. ترور دولتي و قانوني. جديدا" ياد گرفته اند که هرکسي را ميگيرند يک اتهام جاسوسي برای آمريکا و اسرائيل بهش ميزنند و با اين شيوه راه اعتراض را بر همگان ميبندند. و آن کيست که پايش به زندان جمهوری اسلامي برسد و ناچار به اعتراف به هرآنچه ميخواهند نشود؟ زندانهای جمهوری اسلامي مکانيست بسيار شگرف که درآن هر بيگناهي به هزاران جرم ناکرده اعتراف ميکند. به خودشان هم رحم نميکنند همانگونه که در نوار اعترافات متهمين قتلهای زنجيره ای ديديم و همانطور که اينروزها ميبينيم که زمينه را برای درگذشت (يا بهتر است بگوييم قتل تدريجي) منتظری آماده ميکنند. منتظری در اين مرحله خطری جدی برای باند خامنه ای محسوب ميشود (هرچند که دوست ملت نيست اما دشمن باند رهبريست) و بايد هرچه زودتر از ميدان خارج شود. فعلا" شايعه مرگش را مطرح ميکنند تا بعد به بهانه بيماری سربه نيستش کنند.
....................
طبق اطلاعي که در سايت گويا نيز منتشر شده است محمد جواد طواف ، نويسنده وبلاگ رنگين کمان توسط ماموران اطلاعات بازداشت شده است . به اطلاعيه ای که از سوی مهدی دراين رابطه به وبلاگنويسان ارسال شده است توجه بفرمائيد:
با سلام خدمت همه ی عزيزان
محمد جواد طواف ، صاحب وب لاگ رنگين کمان و از اعضای فعال سياسی انجمن دانشجوئی دانشگاه پلی تکنيک ، ديروز سه شنبه دستگير و بازداشت گرديد!!! ، لطفا اين خبر را اعلام عمومی نموده و منکوب نمائيد اين عمل شنيع رژيم پليد جمهوری اسلامی را ، افسوس
آدرس خبر : http://www.akunews.org/News/view.asp?ID=1347
مهدی ، حس غريب
يا حق





........................................................................................

Tuesday, January 14, 2003

٭ جوک هفته توسط دلقک جمهوری اسلامي، حبيب الله عسگراولادي مسلمان‏:‏ مزدوران سيا طبق دستور العمل، كاريكاتور را در حيات نو چاپ كردند!‏سازمان جاسوسي آمريكا، سيا دو شب قبل ازچاپ كاريكاتور در روزنامه حيات نو، آن را روي سايت اينترنتي گذاشته است تا مزدوران آنها در داخل ايران طبق دستور العمل از آن بهره برداري كنند‏.‏
تنوری توطئه رو عشق کنيد...
........................
شايد بهتر بود به اينصورت ميگفت: بدستور مافيای قدرت اين کاريکاتور در روزنامه برادر رهبر معظم گذاشته شد تا با شلوغ کردن اوضاع و سرگرم کردن ملت به تظاهرات و اعتصاب و..عليه توهين کنندگان به مقام معظم رهبری سابق ، آقايان به کار ديگری (که تا چند روز ديگر تقش درمي آيد) بتوانند برسند...


........................................................................................

Monday, January 13, 2003

٭ Sinalco.....Just Taste it
حتما" شما هم اين تبليغ گسترده را چندماهيست که ميبينيد ...قبلا" هم در مورد منبع وارد کننده اين نوشابه آمريکائي (بنياد الزهرا) دراينجا نوشته بودم. فعلا" دارند تبليغ ميکنند و با عدم ارائه محصول به بازار ملت را تشنه ميکنند تا وقتي به بازار آمد همه مشتاق آن باشند و از روی کنجکاوی هم شده اين نوشابه جديد را امتحان کنند.حسابشان هم درست است. در همان عرضه اول محصول سيل درآمد سرازير خواهد شد. راستي ميدانيد بنياد الزهرا مال کداميک از عاليجنابان است؟ اگر بدانيد به اين نوشابه لب نخواهيد زد:
پس از افشای معامله 40 ميليارد تومانی سه امام جمعه تهران در بورس تهران بنياد الزهرا دستور توقيف روزنامه بهار را صادر کرد
روزنامه بهار، پس از چهارده شماره انتشار، بدنبال درج خبر افشاگرانه خريد سهام بانك ملت به مبلغ 40 ميليارد تومان از سوی بنياد اقتصادی الزهرا توقيف شد. با آنكه اين روزنامه اسامی بنيانگذاران الزهرا را منتشر نكرده بود، اما همان اندازه افشاگری پيرامون معاملات بورس تهران نيز برای سران مافيای اقتصادی پنهان شده پشت "ارزش های اسلامي" كه در هر خطابه و مصاحبه ای بنام "انقلاب 57" حرف می زنند قابل تحمل نبود و دستور توقيف اين روزنامه را به قاضی مرتضوی ابلاغ كرد. سه سهامدار اصلی و بنيانگذار بنياد الزهرا عبارتند از سه امام جمعه موقت تهران : هاشمی رفسنجانی، احمد جنتی و محمد يزدی. توليدی مهرام، شكلات مينو، چسب رازی و لاستيك دنا از صنايع متمركز در بنياد الزهرا هستند كه اينك با معامله 40 ميليارد تومانی در بورس تهران بانك ملت نيز به آن اضافه شد. بنياد فاطميه كه از جمله سهامداران الزهراست، لاستيك دنا را در اختيار دارد و آيت الله محمد يزدی عضو هيات امنای آنست. لاستيك دنا را بنياد فاطميه به مبلغ 100 ميليون تومان از دولت خريده است كه به نظر كارشناسان اين رقم بسيار كمتر از ارزش واقعی لاستيك سازی "دنا" ست و در واقع فاطميه با اين مبلغ كه پرداخت آن را بصورت قسطی تقبل كرده است، اين كارخانه بزرگ توليد لاستيك در ايران را از چنگ دولت در آورده است. تنها در يك قلم از درآمد عظيم بنياد الزهرا، نشريه "ارزش ها" در رقابت سياسی ميان ريشهری و هاشمی رفسنجانی نوشت كه سود 6 ماهه اول سال جاری توليدی مهرام 6 ميليارد تومان بوده است. قرار است توليد نوشابه گرانقيمت "سينالكو" نيز بزودی از سوی بنياد الزهرا شروع شود كه ابتدا در تهران و سپس در شمال و شمال شرقی ايران (خراسان) توزيع خواهد شد. قرارداد سينالكو را بنياد الزهرا با بزرگترين شركت توليد كننده نوشابه در امريكا بسته است. به اين ترتيب، افشای معامله 40 ميليارد تومانی در بورس تهران، از جانب كسانی كه ادعای توسعه اقتصادی بجای توسعه سياسی و مبارزه با اختلاس دارند و در نمازهای جمعه تهران برای مستضعفين موعظه می كنند سنگين تر از آن بود كه بتوانند ادامه انتشار بهار را تحمل كنند و به همين دليل و برای كشيدن گوش بقيه نشريات كه حواسشان باشد از كدام خط قرمز نبايد عبور كنند دستور توقيف آن را صادر كردند.


........................................................................................

Saturday, January 11, 2003

٭ خر همان خر است ، فقط پالانش عوض شده
تجربه افغانستان نشان ميدهد که حتي با تغيير نظام و رژيم حاکم بر منطقه ، مشکل فرهنگي حل نميشود. حتي اگر نظام جديد سازماندهي شده يا تاثير گرفته از کشوری مانند آمريکا باشد.
ايران فردا :
ممنوعيت تدريس مردان در كلاس هاي زنان در هرات- مقامات ولايت هرات در جنوب غربي افغانستان آموزش دختران توسط معلمان مرد را ممنوع اعلام كردند. سال گذشته اسماعيل خان والي هرات برگزاري جشن هاي عروسي در رستوران ها، رفتن زنان به پارك ها در شب و نشستن زنان با مرد غير خويشاوند در اتومبيل را ممنوع كرده بود.

........................
تبريک به دايناسورها
روزنامه بهار هم توقيف شد. آنهم به جرم هميشگي :توهين و اهانت به مسوولان رسمي كشور و انجام فعاليت تبليغي عليه نظام و نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و چاپ مطالب خلاف واقع.... بعد از آن اتهام مسخره به حيات نو اينهم از بهار. دور جديد تهاجم آغاز شده است. اول سايتهای اينترنتي غيرمجاز و تشکيل کميته جرائم اينترنتي بعد حيات نو و حالا هم بهار. برای محرم و صفر برنامه ها دارند برای اين ملت.


٭ اين گناه بزرگ را تاريخ بر روشنفکراني که کارشان مشاطه گری چهره زشت ولايت فقيه است نخواهد بخشيد و اين گروهي که با گذشت يک ربع قرن هنوز با عناوين مجعولي مثل روشنفکرهای ملي - مذهبي و يا نيروهای به اصطلاح چپ ضد امپرياليست سعي در به دست گرفتن سکان قدرت دارند ، فردا يقينا" بجرم قطعه قطعه کردن تاريخ و حزبي کردن آن و جلوگيری از تشکل يک نيروی ميانه جانشين سر بزير خواهند افکند.
قسمتي از نامه ايرج تبريزی به صدرالدين الهي (شماره 935 کيهان لندن)
........................
ربط گوز به شقيقه:



اين کاريکاتور که در روزنامه حيات نو به چاپ رسيده بود فعلا" به عنوان بهانه بدست سانسورچيان ومميزان رژيم افتاده تا به اين بهانه در روزنامه را ببندند و از طرف ديگر با براه انداختن رجاله ها و اراذل و اوباش در خيابانها و فرياد وا مصيبتا سردادن چنين تظاهر کنند که ملت هنوز طرفدار نظام بوده و توهين به مقدسات را تاب نمي آورند. فقط چند نکته اينجا شايان ذکر است . اول اينکه اين کاريکاتور 65 سال پيش در آمريکا و در رابطه با مسائل داخلي آنجا کشيده شده و ربطي به خميني ندارد. دوم اينکه حالا اصلا" بفرض شباهتي هم بين گوز و شقيقه (ايضا" تصوير فوق و قيافه جناب امام) وجود داشته باشد، مگر چه شده حالا؟ اين مقدسات اينها منو کشته...يک آدم غيرمعصومي (که تازه به اعتقاد اکثر ايرانيان و به شهادت تاريخ خبيث هم بوده) و حتي جانشينانش هم امروز ارزشي برای حرفهايش قائل نيستند و علنا" برخلاف گفته های او رفتار ميکنند از کي تا بحال جزو مقدسات شده ؟اينجور پيش برويم تعداد امامزاده ها و معصومين ايراني از کل معصومين ادعائي کل مذاهب هم بيشتر ميشود. به هر آخوند (حاضر در حکومت) که بگوئي بالای چشمت ابروست فوری اتهام توهين به مقدسات به نافت ميبندند.بد نيست که اين مسله مقدسات هم نهادينه شود و يک وزارتخانه ای ، چيزی تشکيل بدهند برای اينکه اسامي مقدسين (از مرده وبه درک واصل شده تا زنده و ..) را ليست کرده و در مطبوعات به چاپ برسانند تا لااقل ملت تکليف خودشان را بدانند که به کي ميشود انتقاد کرد و به کي نميشود.از بس که خط و خطوط قرمز معين کرده اند ديگر حتي راه راست خودت را هم بروی يکجائي بالاخره به اين خطوط قرمز تلاقي ميکني.... خب بگوييد حتي طاقت چهار خط نوشته را هم نداريم و يکهو اعلام کنيد که فقط رسالت و کيهان و چند تا روزی نامه ديگر حق انتشار دارند. مردم هم که حرفي ندارند. اصلا" مگرميتوانند حرفي داشته باشند؟آنهم در حکومت جمهوری اسلامي؟ 180 تا روزنامه را بستيد با بهانه گيريهای اينچنيني...حالا اگر ميخواهيد بهتان ثابت شود که ما ملت کارمان ازين حرفها گذشته ، کافيست در بقيه روزنامه های غير خودی و شيطان را هم همينجوری بدون دليل ببنديد تا ببينيد که آب از آب تکان نخواهد خورد.
==========
دوستمان جناب زند در مطلبي به متن بنده در کامنت وبلاگ پاگنده اشاره کرده اند و (بزعم خود)از قضاوت نامنصفانه من رنجيده اند. دوست عزيز متني که در وبلاگتان منتشر کرديد کامل نبود. بهتر بود به بقيه مطلب بنده هم توجه ميکرديد. من در آنجا نوشته بودم:

پاگنده عزيز
من برعکس آنچه گفتي معتقدم بايد تمام دلايل و مستندات به ميان آورده شود تا سيه روی شود هرکه در آن غش باشد.منهم اگر جای شما بودم شايد تندتر هم مينوشتم. متاسفانه درگیریهای زیادی در وبلاگشهر این روزها مشاهده میشود که در اکثر آنها به نحوی جناب زند دخیل هستند. از ایشان هم میخواهیم که بدون توهین و افترا اگر دلایلی دارند عنوان کنند. تا اینجا درگیری بین دونفر يا چند نفر بود که میتوانست در نتیجه اختلاف عقیده باشد . اما صحبتهای جدیدی که میشنویم نشان از برنامه ای از پيش طرحریزی شده دارد تا باز فضای وبلاگشهر را به آشوب بکشد.با برخورد صحيح ميتوان مانع از اجرای اين گونه برخوردهای غیرمنطقي و خنثي نمودن تحريکات شد.

دوست عزيز،جناب زند ، طبق آنچه از شما در کامنت يکي از وبلاگها خواندم (که ادبياتي عصبي و پرخاش گرانه داشت) و درگيريهای متعددی که بين شما و چندين نفر از منتقدين و مخالفان نظام از قبل ديده بودم، وظيفه خود ديدم که بعنوان يک دوست (اگر دوستم بدانيد) به شما و پاگنده عزيزتذکر دهم که درموقعيت فعلي چنين درگيريهائي بين مخالفان نظام تنها بسود شب پرستان تمام شده و نهايت آرزوی آنهاست که بين ما فاصله بيندازند(همانطور که خودتان هم اشاره فرموديد که اين تشنجات بين ما آب به آسياب دشمن ريختن است).
قضاوتي هم نکرده ام و تنها از هردو شما خواستم که با ارائه مستندات و دلايل خود اين بحث را روشن نموده و نقطه پاياني بر اينگونه افتراها بگذاريد. وقتي يکي به ديگری اتهام ميبندد که در کامنت وبلاگش خودش پيام تحسين و تشويق ميگذارد و..... و يکي ديگرهم ادعا ميکند که فلاني از سفارت جمهوری اسلامي مينويسد تنها با روشن شدن قضيه است که بحث به سرانجام ميرسد والا اين اتهامات تا به ابد ميتواند از سوی طرفين ادامه يابد وباز بقول شما کار به يارگيری و جبهه بندی بکشد (که باز هم همان ايجاد شکاف و آب به آسياب ج ا ريختن است). اتهامات زده شده اتهامات سبکي نيست که بشود سرسری ازآن گذشت و نگرانم ازينکه کار به جاهای باريکتر بکشد...
يک آدم مزخرف يک لاقبا از تبعيد با آن وحدت کلمه کذائيش قيام 57 را به پا کرد و ما با وجود آنکه تجربه استفاده ازاين کلمه را داريم بازهم نميتوانيم خودمان را راضي کنيم که در موقعيت فعلي با اتحاد بين همه نيروهای مخالف نظام ميتوان بر نظام ديکتاتوری ج . ا غلبه کرد.
اجازه بدهيد سرگاو بيرون بيايد..برای جنگ و دعوا هميشه وقت هست.
==============
مطلب خلبان کور در پاسخ به اميد (در مورد سيستم اعلام آی پي کاربراني که در کامنت وبلاگها نظر خودشان را ميگذارند) که صد در صد با جناب موحد موافقم. با اين توضيح که تنها در صورتيکه شخصي بدون اعلام هويت وبلاگيش و بصورت ناشناس به توهين وفحاشي يا افترا نسبت به ديگران پرداخت اين حق صاحب وبلاگ ( و خوانندگان آن وبلاگ ) است که با اعلام آی پي شخص مذکور، رسوايش کنند :
٭ تغییر سیستمِ نظر‌خاهی به نحوی که IP را نشان بدهد کار بی‌فایده‌ای‌ست. در هر حال هر کس و نیز کسی که اداره‌ و کنترل سیستم نظرخاهی را در دست دارد با IP یِ جداگانه نظر خود را می‌گذارد و کسی هم متوجه نمی‌شود. از سویی این کار فرقِ زیادی با لو دادنِ IP یِ دیگران ندارد. اگر کسانی به صرفِ این‌که تا کنون مشکلی برای‌شان پیش نیامده نمایشِ علنیِ IP را تجویز می‌کنند این را به حسابِ بی‌تجربه‌گی‌شان می‌گذاریم. سر و کارتان به بعضی جاها نیفتاده که از ریسمان سیاه و سفید هم بترسید!





........................................................................................

Thursday, January 09, 2003

٭ اميد مينويسد:
گمانَ‌م اگر امروز رفراندومی میانِ نظامِ سلطنتی (حتی مشروطه) و جمهوری‌یِ اسلامی (با همه‌یِ خصوصیاتی که از آن شناخته‌ایم) برگزار شود بی هیچ شکی به دویُ‌می رأی بدهم. به نظرَم انقلابِ ۵۷ را به هیچ وجه نمی‌توان یک اشتباه خواند (خیلی چیزهایَ‌ش را می‌توان، ولی اساسِ برانداختنِ سلطنت را نه)، و وضعیتِ امروزِ ما از وضعیتِ سالِ ۵۷ به‌تر است، هرچند در این ۲۵ سال می‌توانستیم بسیار بیش‌تر پیش رفته باشیم.

با قسمت اول سخن اميد موافقم و و فکر ميکنم سخن اکثر قريب به اتفاق ايرانيان (مقيم داخل) باشد. اما فکر ميکنم اينکه وضعيت امروز را از سال 57 بهتر ميداند ناشي از در نظر نگرفتن پارامتر گذشت زمان باشد... يعني اگر قيام 57 هم اتفاق نمي افتاد دليلي نداشت که وضع امروزمان خرابتر از ايني که هست باشد. يکسری تغييرات و توسعه و بهبودها ناگزير است و با گذشت زمان حاصل ميشود.
نکته جالب اينجاست که وقتي رسانه ها ، سايتهای اينترنتي وتلويزيونهای فارسي زبان خارج از کشور را ميبيني احساس ميکني که انگار در 23 سال پيش توقف کرده اند و هنوز فکر ميکنند که ميتوان سلطنت را دوباره دراين کشور برقرار کرد و بدتر از آن اينکه رضا پهلوی را سرکار آورد. هرچند چشم ديدن بني صدر را ندارم اما ناچارم به عنوان مقاله ای که که دراين مورد نوشته بود اشاره کنم: آخر کدام ملتي استفراغ خودش را ميخورد؟ متاسفانه اين دوستان از وضعيت داخل ايران کوچکترين اطلاعي ندارند و فکر ميکنند که حتما" در داخل دانشجويان دانشگاههای ايران و ساير نيروهای مخالف نظام، سلطنت طلبان هم قدرتي هستند... درصورتيکه اينطور نيست و من تا بحال هيچ دانشجوی فعال سياسي را در ايران نديده ام که سلطنت طلب باشد يا حتي کوچکترين تمايل يا نظری در مورد بازگشت رژيم سلطنتي ابراز کرده باشد.آنطور که مشخص است در داخل کشور اکثريت مردم خواهان يک جمهوری آزاد و دمکراتيک (و البته غيرمذهبي) هستند و اگر واقع بينانه برخورد کنيم سلطنت طلبها ، مجاهدين خلق و کمونيست ها فعلا" در داخل کشور نيروئي ندارند و اگر هم نيروئي داشته باشند بسيار منفعل عمل ميکنند. البته نبايد بي انصافي کنيم ، بايد شرايط خفقان و اعمال فشار از سوی حکومت اسلامي را هم درنظر گرفت که جلوی هرگونه رشد اين گونه نيروها را سد نموده است ..... در صورتيکه هواداران جمهوری دمکراتيک ميتوانند کمي آزادانه تر و به بهانه ! هواداری از اصلاح طلبان تا حدی حرف دلشان را بزنند.
...........................
اظهار را نوشته اضحار...آنوقت چطور انتظار داری اين نوشته ات بتواند تاثيری در خواننده بگذارد؟ اين بيانه نويسهای خارج از کشور کم کم دارند زبان فارسيشان را هم فراموش ميکنند...




........................................................................................

Tuesday, January 07, 2003

٭ بامداد:
برادرم هنوز عصباني است . با خشمي فرو خورده بد و بيراه مي گويد به وبلاگ نويسي كه حمله ميكند به حتي عبدي ها يي كه بنيان گذار چنين حكومتي بودند. در را مي كوبد به هم و ميرود . مي آيم صدايش كنم . كه مي بينم با خودش حرف مي زند :بيرون گود نشستن ميگن لنگش كن . فقط بلدند حرف مفت بزنن . بذار ببرنت اون تو آدم بودن ات رو ازت بگيرن . اون وقت بيا ببينم هنوزم ميتوني شماتت شون كني يا نه ؟كثافت ها ......
يکشبه قهرمانشان ميکنيم و يکشبه هم با سر به زمين ميکوبيمشان . چنين ملتي هستيم ما. دوستان عبدی در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به لجنش کشيدند تا از چوبه دار رهائيش بخشند.
..............................
قدرت اينترنت و تاثيرگذاری آن در کشور آنچنانکه تصور ميشود و گروهي هم القا ميکنند ، کم نيست. لااقل آنقدر هست که عاليجنابان شديدا" به فکر کنترل آن ، تهيه ليست سياه از سايتهای اينترنتي غيرمجاز!!!(احتمالا" غيرمجاز شامل وبلاگهای منتقدين و مخالفان نظام نيز ميشود چون آنها که در خارج از مملکت با پرداخت هزينه های مربوطه دست به ايجاد سايت ، گيرم مخالف ج ا ميزندد از لجاظ بين المللي مرتکب خلافي نشده اند)و تشکيل کميته پيگيری و شناسائي جرائم اينترنتي (سياسي) افتاده اند. اگر مهم نبود درگير چنين کار پردردسری نميشدند.
............

سرود گوشه صفحه آپديت شد. گل مينا


........................................................................................

Monday, January 06, 2003

٭ وقتي که لباس شخصيها از کنترل خارج ميشوند.
اين مطلب اشاره به بررسي پرونده لباس شخصيها از سوی شورایعالی امنيت ملي دارد.قبلا" هم يکبار(2 سال پيش) همينطور شده بود. همانزمان که حتي مافيا نيز از قدرت لباس شخصيها به وحشت افتاد و با تضعيف آنها کاری کرد که داد پفک نمکي لباس شخصيها ( ده نمکي ) هم در آمده بود و از بيوفائي اربابانش ميناليد. هميشه همين بوده. رجاله ها و اراذل و اوباش هميشه توسط قدرتمداران آلت دست ميشوند و بعد ازينکه مورد سوء استفاده قرار گرفتند مثل دستمال کاغذی استفاده شده بدور افکنده ميشوند. جريانات 16 آدر امسال نشان داد که لباس شخصيها از کانون هائي تغذيه ميشوند که به وقتش برای محافظه کاران نيز خطر آفرين هستند. با آنکه تمامي سعي نيروی انتظامي نگهداشتن دانشجويان داخل دانشگاه و خفه کردن صدای آنها از طريق جلوگيری از پيوستن مردم به آنها بود، اما لباس شخصيها ساز خود را ميزدند و با ايجاد درگيری و فحاشي به ملت و حتي درگيری با بعضي ماموران انتظامي دور نبود که 18 تير ديگری بيافرينند.حالا آقايان تازه به فکر چاره افتاده اند. غافل ازآنکه لباس شخصيها از سوی مقاماتي حمايت ميشوند که تنها نقطه بقاء و پشتگرميشان به همين رجاله هاست. شورايعالي امنيت که سهل است خود خامنه ای هم اگر يکوقت(عقلش کم شود)و به سرش بزند که شر لباس شخصيها را از سر مردم کوتاه کند همين رجاله ها به زيرش ميکشند. بازداشت سردار نقدی ( معاود عراقي) نيز در راستای تضعيف و کنترل همين لباس شخصيها صورت گرفته (البته به اضافه 12 قتل جنسي و کلي اتهامات ديگر که حتي يکدرصد کل اتهامات واقعيش نخواهد بود) . خواهيم ديد که حتي سردار نقدی را نميتوانند سرکوب کنند چه برسد به آمرانش...
بقول ايرج ميرزا: تخم چه کسي بريد خواهي ، با اين قمه های نابرنده؟


........................................................................................

Friday, January 03, 2003

٭ من نميدانم عباس آقای عبدی جاسوس است يا خير. اين سوال را بايد از مسئولين جمهوری اسلامي کرد که آيا اين جناب جاسوس تشريف دارند يا خير... در هرصورت هر جوابي بدهند مضحک است. مثل همان اره ای که يکجا ميرود که نه راه پس و نه راه پيش برای آدم ميگذارد. اگر جواب منفي باشد که هيچ ...تکليف معلوم است و دروغ و اتهام الکي چسباندن به اين مرد مومن مسجد نديده را بايد جوابگو باشند. اگر هم جوابشان مثبت باشد (يعني واقعا" طرف جاسوس تشريف داشته باشند) آقايان جمهوری اسلامي بايد کلاهشان را کمي بالاتر بگذارند. چون مشخص ميشود آن داستان بالا رفتن از ديوار سفارتخانه و گروگانگيری و خيمه شب بازيهای بعدش (که خميني کبير! آنرا انقلاب دوم ناميده بود) از اصل زير سر خود عموسام بوده و يک کشور و ملتي 23 سال است که بازيچه دست آمريکا شده اند و به ساز يانکيها ميرقصند. آخر اين ننه مرده سخنگوی دانشجويان خط امام و و از رهبرانشان بوده که حمله به سفارت را برنامه ريزی کرده اند. يعني جدا" اين هم به دستور آمريکا بوده که توسط جاسوس عبدی به اجرا درآمده؟ جای خنده دارد...مگر نه؟
...................
اخباری که در پيک نت گذاشته ميشود کمتر در جاهای ديگر ميبينيد. مثلا" خبر بازداشت سردار نقدی به اتهام 12 قتل جنسي و سوء استفاده های مالي يا خبر متهم شدن عليزاده (دادگستری استان تهران) به جاسوسي برای يک شبکه اسرائيلي آمريکائي و اين آخری هم که خبر از خودکشي شدن!! دو تن از متهمان پرونده جاسوسي عليزاده...که در گويا به آنها لينک داده شده بود. اوائل سال 57 که شاه پايان کارش را نزديک ديده بود عينا" همچين کارهائي ميکرد. مثل گوه خوردن و معذرت از ملت در راديو (که نمونه اش را سر جريان کوی دانشگاه از رهبر معظم هم شاهد بوديم...گيرم که آن يکي گوه خوردنش جدی بود ولي اين يکي فقط اشک تمساح ريخت و حتي گوه خوردنش هم از روی تزوير و سالوسي بود) يا بازداشت ارتشبد نصيری (رياست ساواک) و نخست وزير اسبقش هويدا و... در همان روزها... که مثلا" دل مردم خنک شود و تصور کنند که جدا" قرار است خبری شود و شاه به فکر اصلاح خود و نظامش افتاده است... حالا فرقش اين است که عليزاده و نقدی کساني هستند که اگر قرار باشد مثل نصيری و هويدا با آنها معامله کنند پته همکاران و خط دهندگانشان را روی آب ميريزند و کار به اين سادگي نخواهد گذشت. يا بايد با آنها مصالحه کنند و به عزل شان از مقامات انتصابي بسنده کنند (به اضافه يک شغل يواشکي و بيسروصدای نان و آبداريا مثلا" سفارتخانه ای در دارغوزآباد...تا آبها از آسياب بيفتد) يا اينکه به شيوه مرسوم و مقبول نظام، واجبي درمانيشان کنند و خياشان را راحت کنند که طرف ديگر صدايش درنمي آيد که پنبه رفقای سابق را بزند..... حالا کدامش را انتخاب کنند بستگي دارد به ميزان اطلاعات اين (پاره های جگر نظام ) عاليجنابان ديروز و متهمين امروز از ناگفته های نظام ...و کمي هم شانس و اقبال.
نه، ببخشيد، شانس و اقبالش را خط بزنيد..
................
اينرا هم بخوانيد. در جارچي است ودر مورد هک تعدادی از وبلاگها است اما قسمت جالبش در آن قسمت نظر سالک در مورد اين همايش وبلاگنويسان در مرکز تحقيقات مخابرات و الباقي...


........................................................................................

Home