[نت پد ايراني]


           
Java (J)  JavaScript (JS)  Cookies (C)  Active X (AX)



Friday, December 20, 2002

٭ نميگذارند آقا ، نميگذارند که ما ساکت بنشينيم. حالا که مدتي ميخواهيم لااقل در سفر راحت باشيم آدم چيزهائي ميخواند و ميشنود که ناچار است با دلار 800 تومني فلانقدرپول کافي نت داده و با اديتور جناب لامپ سلام الله عليه بزبان شيرين فارسي در وبلاگش مطلب بگذارد.
اول از همه مقاله ايندفه جناب آسمان در سايت تذکره بلاگ جارچي را بخوالنيد که برای سالک تذکره نوشته و خيلي جالب است. من که نيم ساعتي داشتم ميخنديدم از دست اين آسمان ناقلا.. از اون جالبتر قسمت نظرات همان مقاله است که ابي کوچولو پيامي گذاشته بود که خستگي چند روز کار را از تنم بدر کرد.از پيام اين مامور کوچولوی جمهوری اسلامي فهميدم که درست به هدف زده ام و فرمايشات جناب ايشان از سوزش مفرط ميباشد.بخوانيد و بخنديد.
..............
نامه ابراهيم نبوی در مورد جعفر پوينده را که خواندم بسيار متاسف شدم. از نبوی انتظار داشتم ساکت بنشيند، مخصوصا" بعد از جريان آن اوين و غيره که برايش پيش آمد به ابراهيم نبوی حق ميدهم که تا وقتي در آن خاک پرگهر زندگي ميکند احتياط کند و جلوی زبانش را نگهدارد. اما انتظار نداشتم که با نوشتن چنين مطلب آبکي و مسخره ای اينگونه فاجعه قتل پوينده و ساير قربانيان قتلهای زنجيره ای را به سخره بگيرد و ساده انگاری کند.
نبوی چيز تازه ای نگفت که مستحق تحسين و تشويق باشد. همه ملت ايران ميدانند که قتل جعفر پوينده بدست ماموران اطلاعات رژيم صورت گرفته است. حتي خود دولت و حکومت هم اين مسئله را اعتراف کرد و اعلام نمود. ميماند شيوه بيان جناب نبوی که چطور يک فاجعه ملي را در سطح يک قتل ساده پايين آورده و...
1- ايشان در مطلبشان مسئوليت قاتلان را در سطح مامور و معذور پايين مي آورند.بگذريم که اصلا" در مورد آمران هيچ اشاره کوچکي هم نميکنند.
2-از نوشته ايشان استنباط ميشود که مامورين مربوطه با توهم خلافکار بودن مقتول دست به اين عمل زده اند و قلبا" معتقدند که نامبرده مجرم و خلافکار بوده و مستحق مرگ است.
3- در گزارش ايشان چنين آمده که بلافاصله بعد از دستگيری پوينده را به محلي برده و بدون سوال و جواب و بازجوئي خفه ميکنند.همين ؟ چه راحت؟ کيست که نداند آقايان قبل از قتل مقتول را را تخليه اطلاعاتي کرده و به زور شکنجه و تعذير!! (از اون کلمات کلاه شرعي معرکه است که در جمهوری اسلامي جانشين کلمه شکنجه شده است) اول هرچه ميخواهند از او بيرون کشيده و بعد به کثافتکاريشان ميرسند؟
4- در داستان سيد ابراهيم خان ما ، وقتي به محل بازجويي و اداره امنيت ميرسند با جمله " ببين غير از ما کسي در قسمت نباشد" چنين القا ميکند که فقط 2-3 نفر از کل وزارت معظم اطلاعات از اين جريان خبر داشته اند و با اين وجود مقتول را مستقيم به يکي از خانه های امن اطلاعات آورده (يواشکي) و با رعايت اقدامات امنيتي که نکند کسي بفهمد(باز هم يواشکي) پوينده را با طناب خفه ميکنند.
5- در جملاتي که از قوب پوينده در داستان آبکي جناب نبوی نقل شده هيچ اثری از مقاومت و پايداری نيسن ، فقط ترس و وحشت است و بيم جان...فقط تکرار ميکند : شما ميخواهيد مرا بکشيد..آنهم با حالتي ترسيده و عرق کرده و ...(اگر جناب نبوی رويش ميشد پوينده را در مقابل قاتلينش به التماس و خواهش و تمنا واميداشت )
6- بعد از قتل ماموری که دارد جريان را تعريف ميکند 10 هزار تومن از صادق نامي که از همکارانش در آنجاست پول دستي ميگيرد.بيچاره ه ه ه ه... دلم سوخت بخدا.... اين ماموران اطلاعات هم بيچاره ها چقدر مستضعف هستند که که پول دستي ميگيرند. انگار نه انگار که همه ما ميدانيم تمام اين اطلاعاتيها با استفاده از رانتهائي که دارند چقدر تا بحال خون ملت را مکيده اند و سرمايه جمع کرده اند. حتي خود وزارت اطلاعات با استفاده از قدرتي که دارد صدها شرکت زده و فعاليتهای اقتصادی ميکند . آنقدر آش شور بود که حتي مجلس فرمايشي نظام هم به وزارت اطلاعات بخاطر دست داشتن در کلي بند و بست های اقتصادی اعتراض کرد و...بگذريم. بنظر من آن اطلاعاتي که محتاج 10 هزارتومان پول دستي باشد بايد برود و بميرد.پس آن اضافه کاری ها و حق ماموريتهائي که بابت همين کثافتکاريها ميگيرند را چکار ميکنند که اينقدر مفلس هستند و دنبال 10 تومان به گدائي مي افتند؟ چنين اطلاعاتي های مفلسي فقط در داستانهای توجيهي ابراهيم نبوی وجود دارند و بس!!!
7- در پايان داستان مشخص ميشود که جناب مامور معذور بسيار آدم خوب و معتقد و مسلماني هم هست و خيلي به نجس پاکي عقيده دارد. چون وقتي از زنش ميشنود مهمان دارد ميگويد اول ميروم حمام بعد مي آيم پيش مهمانها.... خب طفلک ميخواسته غسل کند. غسل ميت واجب است بخصوص برای قاتل!!!
نبوی جان، جان عزيزت با اين چيزها شوخي نکن. تو برو همان حسني نامه ات را بنويس چکار داری با معقولات؟ به تو گفتند خفه شو. ديگر نگفتند بيا برای ما بنويس.... يا نکند که گفته اند؟


........................................................................................

Wednesday, December 18, 2002

٭ به دليل مسافرت فوری که پيش آمده است اين صفحه تا مدتي بروز نخواهد شد.
موفق و پيروز باشيد



........................................................................................

Monday, December 16, 2002

٭ نامه سرگشاده اين برادر متعهد ((قاسم شعله سعدی نماينده سابق مجلس و...و رهبر خود خوانده دانشجويان)) خطاب به رهبری را که خواندم نيم ساعتي ميخنديدم.مردک در نامه اش آمده با برشمردن موارد خلاف قانون اساسي ثابت کند که رهبری خامنه ای مشروعيت قانوني ندارد. انگار که بقيه کارهای اين حکومت همه اش طبق قانون است و فقط روی اين يکيش مشکل داريم. يا اينکه انگار فقط همينکه رهبر بگذارد برود مشکل ما حل ميشود...نه جانم. اين رهبری که ميبيني مترسک است. بود و نبودش (بود و نبود شخص خامنه ای ) زياد فرقي بحال نظام نميکند. تا بحال هم با بي قانوني و استبداد و زورگوئي کارشان را پيش برده اند ، بعد از اينهم پيش خواهند برد.اين نامه شعله سعدی درست مثل همان پيشنهاد رفراندوم اصلاح طلبان است. رفراندومي که برگزار کننده اش جمهوری اسلامي باشد مسلما" جمهوری اسلامي (آری يا نه ) نخواهد بود و موارد انتخاب را خود نظام معين خواهد کرد. در نتيجه نتيجه چنين رفراندومي نيز بحال ملت فرقي نخواهد کرد. حداکثرش اسم حکومت عوض ميشود ولي اکثرنفرات آن سرجای خودشان خواهند ماند.متاسفانه مشکل با عوض شدن رهبر يا حتي حذف ولايت و يا رفراندوم حل نخواهد شد.مملکتي که حتي تا نماينده مجلسش اشخاص بي خردی همچون شعله سعدی و ططری باشند و رهبری اپوزوسيونش در دست رئيس جمهور !! باشد بايد بحال مردمش گريست.


٭ ادامه.........من مطمئنم که مشاهدات امين و شما از زندان نمي توانست اصلا با هم قابل مقايسه باشد حتي اگر شما در همان سلول و بندي بسر برده باشيد که امين بود.آقاي عبدي، ميدانيد چند تا امين در زندان بودند؟چند تا امين محاکمه نشدند و آزاد نشدند و در زماني نامعلوم و در جايي نامعلوم بدون وصيت نامه ،بدون خداحافظي،بدون آخرين ديدار،بدون آخرين بوسه،بدون آخرين اشک،بدون يک کلمه،بدون فرياد، اعدام شدند؟آقاي عبدي، شما از زندان مي گوييد و گفته هاي شما مثل نقل يک توريست آمريکايي است از ديدار "دروازه بي بازگشت" سياهان در آفريقا که در زمان برده داري فقط کسي آن دروازه را مي ديد که از آنجا توسط شکارچيان به بردگي برده مي شد و هرگزبه ميان خانواده باز نمي گشت.شما زندان را توصيف ميکنيد ولي آيا زندان را ديده ايد وقتي که تبديل به سلاخ خانه آدمها ميشود؟ و انسانهاي بي گناه و بي پناه را يکي يکي و گروه گروه در آن قرباني مي کنند؟ و هيچ صدايي و تصويري هم به بيرون درز نمي کند؟ مطلقا هيچ صدايي؟؟؟ آيا زندان را ديده ايد وقتي که مادران و پدران و همسران زندانيها پشت در زندان زندگي مي کنند و در بي خبري گريه مي کنند؟ از نيمه شب صف مي کشند تا شايد صدايي و ندايي بشنوند و نميدانند که آيا صبحگاه ملاقات مي گيرند يا جسد عزيزشان را؟ آنهم در قبال پول گلوله؟ آيا زندان را ديده ايد وقتي که مادران و همسران و پدران رانده ميشوند با جوابي که "زنداني شما اينجا نيست ... نميدانيم!"و آيا زندان را ديده‌ايد وقتي که هيچ کس! هيچکس در تمام جمهوري اسلامي آن را نمي بيند جز خانواده هاي زندانيان؟ و هيچ خبري و صدايي از آن به بيرون درز نميکند؟ آيا زندان را ديده ايد وقتي که اصلا انگار وجود ندارد و در همه گفته هاي مسئولين رده هاي بالا و پائين انکارميشود؟ وفقط مادري است و همسري که ميداند عزيزش در آنجاست؟ آقاي عبدي، آيا شما انسا ن بي پناه را ديده ايد؟ مادري، پدري، همسري را که ميداند عزيزش در چنگال مرگ گرفتار است و چاره ندارد؟آيا مادري را ديده ايد که نميداند فرزندش کجاست و در کدام زندان است و چگونه شکنجه ميشود و چگونه ميميرد؟آيا انسان بي پناه را ديده ايد وقتي که حتي نگهبان زندان هم مادر و همسر زنداني را آدم حساب نمي کند به جرم اينکه عزيزش به خودش اجازه فکر کردن داده است؟آيا انسان بي پناه را ديده ايد؟ پدر پيري که همه حتي تا دربان زندان هم به او توهين ميکنند چون توان آن را دارند که بچه اش را شکنجه کنند.آيا انسان بي پناه را ديده ايد؟ مادر پيري را که با پول حاصل از رختشويي تنها فرزندش را بزرگ کرده بدون شوهروياور و حالا خبرمرگ همان تنها پسر را به جاي ملاقات به او مي دهند و به او مي گويند خدا را شکر کند و خوشحال باشد که پسرش به دست جمهوري اسلامي به بهشت ميرود؟ آقاي عبدي، در شمار انسان بي پناه از امين نمي گويم چون که اين واژه اي نيست که به حد انصاف بيانگر مظلوميت او باشد.آقاي عبدي، فکر نمي کنم شما زندان را ديده باشيد. بله، زندان رفته ايد. زنداني کشيده ايد، شش ماه انفرادي هم کشيده ايد... اما آن زنداني را که ما ديده ايم شما نديده ايد، يا بهتر بگويم، نمي خواهيد بدانيد که ديده ايد، يا نمي خواهيد ما بدانيم که ديده ايد... شما زنداني را که ما ديده ايم انکار ميکنيد؟ يا ما را انکار ميکنيد؟آقاي عبدي، ولي ما زندان رفتن شما را انکار نمي کنيم. ما به همه جا، از عفو بين الملل گرفته تا مقامات بلند پايه کشورهاي اروپا يي، نامه مينويسيم و از آزادي شما دفاع ميکنيم همانطور که از آزادي هر زنداني سياسي دفاع ميکنيم. ولي شما به امين اعتنا نکرديد، زندان رفتن او را انکار کرديد، مظلوميت اورا انکار کرديد. شما وجود اورا و زندان و شکنجه اي که سالها او را در بر گرفته بود انکار کرديد و انگار که نديده ايد همانطور که شتر را با بارش نديده ايد، شما زنداني را که امين و هزاران امين در آن مظلومانه ، بيصدا، بي پناه و با درد جان دادند ديديد و انکار کرديد. شما شيون مادر امين را نديديد و ما را نديديد که درد مرگ عزيزي را به دوش ميکشيم ، درد قرباني شدن عزيز بي پناهي را به دل داريم و خودمان در بي پناهي و درجلوي انکار چشمان شما درد مي کشيم. آقاي عبدي، ميدانيد؟ ما هنوز هم در سکوت داريم دردهايمان را گريه ميکنيم. آقاي عبدي، آيا شما ما را نمي بينيد؟لطفا چشمهايتان را باز کنيد و ما را و جاي خالي امين ها را و بي پناهي آن مرده ها و اين زنده ها را ببينيد... آن وقت شايد ما هم بتوانيم با ديده باور شما را ببينيم. دکتر س. بنا
دوشنبه ١٨ آذر ١٣٨١ (لينک اصلي)


٭ اينرا هم از سايت ايران امروز گرفته ام. بخوانيد. اين نامه که خطاب به عباس عبدي ست ميتواند خطاب به اکبر گنجي ، آقاجری و منتظری هم باشد....
.............
آقاى عبدى آيا شما زندان را ديده‌ايد؟
من هنوز نتوانسته‌ام خاطرات زندان شما را باعنوان "انسان بي پناه" بخوانم چون باور نمي کنم که شما زندان را ديده ايد ...
آقاي عبدي، دستگيري شما در روزنامه‌ها منعکس شد و ما هم مثل ساير مردم در چهار گوشه دنيا مطلع شديم. مصاحبه‌هاي دختر شما را ما کلمه به کلمه مي خوانديم و مي خوانيم و گزارشات محاکمه شما را لحظه به لحظه دنبال مي کنيم. ما همه حرکات دستگير کنندگان و محا کمه کنندگان شما را با دقت دنبال ميکنيم و مي بينيم. آقاي عبدي، من مثل بسياري ديگر آرزو ميکنم که شما و همکارانتان هر چه زودتر از زندان آزاد شويد و اگر حکمي جز برائت گرفتيد براي آزادي شما امضاء جمع ميکنيم همانطور که الآن براي آقا جري امضا ء جمع ميکنيم که آزاد شود. بله آقاي عبدي، من شما را مي شناسم و از لحظه لحظه زندان و محاکمه تان آگاه هستم.اما راستي، آيا شما زندان را ديده ايد؟
امين زندان را ديده بود. من هم وقتي که امين زندان بود زندان را از بيرون در کنار مادر و همسر او ديدم.ميدانيد امين که بود؟من به شما ميگويم امين کي بود: او يک جوان بیست و شش ساله و معلم دبستان بود و آزارش حتي به يک مورچه هم نرسيده بود.ميدانيد او کي دستگير شد؟منهم نميدانم. حداقل تاريخ دقيق و نحوه دستگيري اش را نميدانيم. وقتي که دستگير شد فکر کرديم رفته مسافرت، گاهي ميرفت، و تلفن هم نزد تا چند هفته بعد فهميديم که کجاست.ميدانيد امين چقدر زندان بود؟امين هفت سال زندان بود.ميدانيد امين چگونه زندانش تمام شد؟ما هم نميدانيم! هنوز که هنوز است نميدانيم... اما از قراين پيداست که ديگر زنده نيست...ميدانيد که چگونه زندگي امين پايان يافت؟هيچکس نميداند! ما هم نميدانيم. نميدانيم که آيا تيرباران شده... با چشمان باز يا بسته؟... يا با طناب اعدام شده؟... از يک درخت يا جرثقيل؟... تنها يا با گروهي ديگر؟... يا با يک گلوله تپانچه در مغزش مرگ اورا دريافته؟ ميدانيد امين کي مرد؟هيچکس نميداند. ما هم نميدانيم که چه روزي مرد. ميدانيم که دريک فاصله سه ماهه که ملاقاتها قطع بود او اعدام شد.آيا ميدانيد که محاکمه امين چگونه بود؟اين را ما ميدانيم که او محاکمه اي نداشت. در اولين محاکمه به پنج سال زندان محکوم شدو پس از آن فقط آزاد نشد. نه اينکه دوباره محاکمه اي شود، نه! فقط آزاد نشد و نشد تا اعدام شد.ميدانيد اولين محاکمه امين چقدر طول کشيد؟محاکمه امين و چهار نفر ديگر همزمان در اتاق حاکم شرع صورت گرفت و جمعا ده دقيقه طول کشيد!ميدانيد وکيل مدافع امين در آن محاکمه که بود؟وکيل مدافع امين در اولين محاکمه دادستان بود.ميدانيد دادستان که بود؟دادستان همان قاضي و حاکم شرع بود! ميدانيد کيفرخواست امين چه بود؟امين کيفرخواست نداشت. او فقط حکم گرفت.آيا ميدانيد جرم امين چه بود؟او هوادار ساده يک گروه سياسي بود.ميدانيد امين کجا دفن شده؟نه، هيچکس نميداند. ما هم نميدانيم. نميدانيم که آيا اصلا قبري دارد يا در يک گوردسته جمعي انداخته شده و بعد با بولدوزر رويش خاک ريخته شده. مطمئنا وقتي که حرمت اورا در زندگي نگاه نميداشتند، در مرگش بي حرمتي بيشتري روا داشته بودند و جنازه اش را بي هيچ آدابي، نه اينکه به خاک بسپارند، بلکه به خاک پرتاب کرده بودند... ميدانيد در وصيت نامه امين چي نوشته بود؟کاش کسي ميدانست... ما هنوز هم در حسرت دانستن آخرين افکار او، آخرين کلمات او در خداحافظي يک طرفه او ميسوزيم... آيا اصلا به او گفته شده که دارد ميرود که بميرد، که اعدام شود، که خانواده اش هرگز نخواهند فهميد که او کي و کجا آخرين نفس اش را کشيده و هرگز لباسهاي تن او را هم نخواهند ديد...آيا ميدانيد چه کسي اورا کشته است؟ما که نميدانيم. چون که هيچ کس به اعدام او اذعان هم نکرده حتي مرگ او را هم انکار مي کنند همانطور که زندگي اش را انکار کردند...آيا ميدانيد عزاداري مادر و همسر امين در مرگ او چه بود؟گريه‌هاي ضجه‌وار بدون هيچ مجلس تعزيه اي. آنها حتي اجازه نيافتند که عزاداري کنند. امين قبر نداشت، خاک نداشت، تعزيه هم نداشت... و درو همسايه و فاميل هم جرئت آن را نيافتند که براي سر سلامتي هم به خانه مادرش يا همسرش بيايند. ميدانيد آقاي عبدي؟ آنها حتي رخصت عزاداري هم در مرگ عزيزشان نيافتند و ازاين کار منع شدند. عزاي امين را مادر وهمسرش درسکوت برگزار کردند و مي کنند.آيا شما ميدانيد که زندان امين چگونه بود؟آيا ميدانيد که امين در زندان چه احساسي داشت؟آيا ميدانيد که مشاهدات امين از زندان چه بود؟من مطمئنم که مشاهدات امين و شما از زندان نمي توانست اصلا با هم قابل مقايسه باشد حتي اگر شما در همان سلول و بندي بسر برده باشيد که امين بود. (ادامه در پست بعدی)


........................................................................................

Sunday, December 15, 2002

٭ خبری در سايت جارچي منتشر شده بود که لازم ميبينم در مورد آن توضيحاتي دهم.
کنتور رايگان فارسی
به همت دوستانمان در شرکت پشتيبانان شبکه اولين کنتور فارسی ايرانی رايگان پس از طی مراحل آزمايشی راه اندازی شد و دوستان وبلاگ نويس می توانند با رفتن به اين سايت و پر کردن فرم مربوط کنتور مورد علاقه خود را انتخاب و از آن در سايت خود استفاده نمايند.برای عزيزان پشتيبانان شبکه آرزوی توفيق داريم.

در مورد شرکت پشتيبانان شبکه هيچ اطلاعي ندارم. دستشان درد نکند که کنتور فارسي درست کرده اند و راه انداخته اند. اما فقط يک نکته.... ميدانيد که با اضافه نمودن کد خاص کنتور در تمپالت .بلاگ يا سايت خود ، در واقع به شرکت تامين کننده کنتور اجازه ميدهيد که به آی پي افراد مراجعه کننده به سايتتان ونوع سيستم عامل مراجعه کنندگان و ...(کلي اطلاعات ديگر مراجعه کنندگان) دسترسي داشته باشد. به غير از اين مورد آي پي شخص نويسنده وبلاگ در کنتور کاملا" مشخص بوده و اگر کسي به جزئيات کنتور وبلاگ شما دسترسي داشته باشد نه تنها مراجعين ، بلکه خود شما هم (بصورت مشخص و برجسته) قابل رديابي خواهيد بود. همانطور که گفتم در مورد اين شرکت پشتيبانان شبکه هيچ اطلاعي ندارم. دستشان هم درد نکند. وبلاگنويسان عزيزی که سياسي نمينويسند هم مختارند ازاين کنتور استفاده کنند. اما از کساني که سياسي مينويسند خواهشمندم به هيچوجه (اکيدا") از کنتور اين شرکت استفاده نکنند. نه بخاطر اينکه بگويم اينها وابسته هستند يا نقشه ای دارند...نه ...نه... شرايط مملکت بگونه ايست که بايد حداکثر احتياط را اعمال نمود. صرف بودن سرور اين کنتور در خاک ايران که کنترل وبلاگها را (با مراجعه به دفتر سرور ، حال با موافقت مسئولين شرکت پشتيبانان شبکه يا بدون موافقت آنها و بزور يا اجبار...)توسط اطلاعات ساده و آسان ميکند کافيست که در استفاده از آن احتياط کنيم. سری که درد نميکند دستمال نميبندد.مگر نه؟
*********************************
=====================
*********************************
نکاتي ديگر در مورد امنيت در شبکه برای وبلاگنويساني که نميخواهند شناسايي شوند و برای مقابله با دامهايي که مزوران و ماموران ميگذارند..
1- از نوشتن در سايتهای ايراني خودداری کنيم و وبلاگ خودرا در سرورهای خارجي پر مشتری ايجاد کنيم.
2- از استفاده از آيدی اينترنت دائمي پرهيز کنيم و فقط از کارتهای بينام که در هر روزنامه فروشي قابل ابتياع است استفاده کنيم.
3- از POP server برای ارسال و دريافت ايميلهايمان استفاده نکنيم و ترجيحا" از هات ميل و ياهو (از طريق وب) ايميل بزنيم(آنهم با آيدی بينام).
4- از کنتور ، اطاق چت و دفترچه مهمان و فرم نظرخواهي سرورهای ايراني به هيچوجه استفاده نکنيم.در اطاقهای چت بهيچوجه با نام وبلاگيتان ظاهر نشويد يا خودتان را معرفي نکنيد.
5- در صورتي که ايميلي برای شما رسيد که مثلا" لينک جديدی (يا وبلاگ جديدی)در ان معرفي شده بود بلافاصله روی لينک کليک نکنيد و به انجا نرويد چون از طريق رديابي لينک و اينکه از کجا آمده ايد (توسط کنتورتعبيه شده در آن سايت) براحتي مشخص است که شما دريافت کننده ايميل و مراجعه کننده به سايت از طريق آن ايميل بوده ايد.(اين کار توسط روشهائي خاص که در لينک نامه اعمال ميشود امکانپذير است)در صورتي که با چنين ايميلها ولينکي برخورد کرديد بصورت زير عمل کنيد:
1-5 با خواندن لينک (Copy shortCut) مطمئن شويد که مقصد همانيست که ادعا شده يا خير
2-5 مطمئن شويد که آيا قبل از شما کسان ديگری هم آن سايت را ديده اند يا خير... فرض کنيد من فضولک يکوبلاگ شخصي در بلاگ اسپات ايجاد کنم که آدرس آن را هيچکس نميداند. يک Netstat در سايت ميگذارم و بعد يک ايميل به فلاني ميزنم که : بيا از اين سايت من ديدن کن و لينکش را ميدهم. وقتي کسي آدرس آن سايت را نميداند مسلما" اولين نفری که به آن سايت بيايد و مشخصاتش در نت استيت ثبت شود همان فلاني است که من برايش دام گذاشته ام.برای مقابله با چنين دامهائي روشهای مختلفي (به ابتکار خودتان ) بزنيد.مثلا"
الف) از خير ديدن سايت بگذريد تا وقتي که مطمئن شويد آن سايت توسط اشخاص زيادی ديده شده و...
ب) ترافيک آن سايت را بالا ببريد. برای آن تبليغ کنيد...مثلا" در اطاقهای Chat يا با ياهو ، آی سي کيو و پال تاک و ام اس ان مسنجر آدرس لينک سايت را به اشخاص زيادی بدهيد و تشويقشان کنيد ازآن سايت ديدن کنند. مسلما" هرچه افراد زيادتری آن سايت را ببينند . پيدا کردن ادرس شما بين همه نفرات بازديد کننده مشکل خواهد بود.
6- اگر کسي ايميل زد و خواست با شما تماس بگيرديا شماره تلفن فرستاد به هيچوجه تماس نگيريدحتي اگر خودشيطان يا خسن آقا يا فضولک يا هر خر(بلا نسبت شيطان وخسن آقا) ديگری بود....
7- از نوشتن در نظرخواهي ویلاگها بپرهيزيد مگر آنکه با کارت بينام اينترنت تماس گرفته باشيد.
در پايان اگر ميخواهيد خيالتان تا حدی راحت باشد فقط ، و ففط از کارتهای بينام اينترنت و هربار از شرکت های مختلف استفاده کنيد. شايد کمي گرانتر باشد اما دردسرش کمتر است.





........................................................................................

Saturday, December 14, 2002

٭ اينهم تجاوز بي دليل به حقوق انسانها که در بين کشورهای مسلمان بسيار مرسوم است و عليرغم نص صريح قانون اساسي هزاران موردش را در ايران در همين تهران پايتخت ميبينيد. اين نوشته کرگدن سلطان است را بخوانيد.


٭ به اسلام ربطي ندارد ، به خودشان مربوط است.
اين نوشته عبدالعلي بازرگان را که خواندم به ياد پدر مرحومش افتادم که ايشان هم روی تعصب مذهبي که داشت هوادار جمهوری اسلامي و خميني بود و حتي وقتي که خود خميني با تيپا بيرونش کرد دست از خر متعصبيش برنداشت و آخر کار وقتي ديد اعمال و رفتار اين نظام به هيچوجه قابل توجيه نيست با استدلالي از نوع همين که برای پسرش به ارث گذاشت خيال خودش را راحت کرد و بهشت آخرت را برای خودش خريد. واقعا" که جای تاسف است که اين همه خر هست و ما پياده ميرويم.
من نميدانم پس اين اسلام واقعي چيست؟ کجاست؟ اين مدينه فاضله که هنوز بعد از 1400 سال وقوع پيدا نکرده (همان زمان محمدش هم خبری نبود) پس کي ميخواهد ايجاد شود؟ از همان اول کار دعوای علي و معاويه و ... بر سر حکومت و قدرت تا به امروز که شونصد شعبه اسلام داريم يکي از يکي عقب افتاده تر ، متحجر تر و نامقبول تر!!
هرجا که گير ميکنند ميگويند اين ها ربطي به اسلام ندارد، پس به چه ربط دارد؟ مذهبي که تا اين حد ضعيف ، بي پايه و بي منطق باشد که نتواند بعد از 1400 سال يک نمونه واقعي از خودش نشان دهد چه بدرد حکومت و چه به درد آخرت ميخورد؟ يک کشور مسلمان در دنيا نشان دهيد که گل و بلبل باشد و احکام دين اسلام واقعي در آن جاری شده باشد. اصلا" يک نمونه مسلمان واقعي نشان دهيد!!! هرچه بدبختي و فلاکت و جنگ و دربدری است مال کشورهای مسلمان است. هرچه نقض حقوق بشر ، ديکتاتوری و استبداد است در کشورهائيست که ادعای مسلماني دارند. هرچه بي منطقي و زور و اجبار است در همين اصول و اعتقادات دين اسلام است.تا حالا با اين مسلمانان مدعي بحث اعتقادی کرده ايد؟ همه اش ميبالند که اسلام دين همه زمانهاست (البته با قواعد بازی و تفسيرات خودشان)حالا ميان 100 تا دری وری که گفته اند 20 تايش راست درآمده و به آن ميبالند ولي اگر از 80 تای ديگرش بپرسي فوری جواب ميدهند شک در اسلام حرام است. حالا بيا با اين حيوان بحث کن و بگو آقاجان من اصلا" مسلمان نيستم و شک دارم. بيا برايم توضيح بده. ميگويد حال که مسلمان نيستي کافری ومحاربي و من با کافر بحثي ندارم !!!!(شانس بياوری که فوری به قتل نرسانندت به جرم کافر حربي) هرچه ميدانند به آن ميبالند و آنچه نميدانند را هم به اعتبار آنکه در قرآن آمده بي دليل و منطق قبول ميکنند و هرکسي هم خواهان استدلال شود کافرش مينامند. اين است منطق اسلام واقعي!!!
قرآن حرفهای خوب زياد دارد ولي کس شعر هم زياد دارد. قبول نداريد؟رجوع کنيد به سايت کافر و کتاب 23 سال . اصلا" رجوع کنيد به خود قرآن.خود قرآن را که ديگر قبول داريد؟ مگر نميگوييد قرآن تحريف پذير نيست؟ پس قبول کنيد که آنچه در آن آمده همان چيزهاييست که محمد گفته و بياييد توضيحش دهيد. ولي خواهشا" کسشعراتي از قبيل شان نزول و اينکه اين آيه برای آن زمان خاص گفته شده و ... تحويل ندهيد که اين حنا پيش هيچ انسان متفکر و صاحب شعوری رنگ نخواهد داشت. هرجا گير ميکنند ميگويند اين آيه شان نزول دارد و با اينکه خود خرشان ميگويند قرآن برای همه زمانها و ادوار نوشته شده و معتبر است در مورد بعضي از آيه ها (که ديگر گندش را درآورده) فورا" ميگويند اين مال زمان محمد بود و بدليل شرايط خاص آن زمان نازل شده بود. اگر اينطور است پس لطفا" آن آياتي که خودتان هم قبول داريد در زمان فعلي کس شعر است و غيرقابل قبول از کتاب دعاتان حذف کنيد. هنوز که هنوز است احمقها کتاب حليه المتقين و مفاتيح الجنان (که مايه خنده و تمسخر ملتيست) را ميخوانند و به آن ميبالند. راستي مفاتيح الجنان را بگرديد شايد دعای چشم زخم و رهائي از شر انقلاب ملت ايران درآن باشد. شايد با توسل به چنين چرندياتي بتوانيد جلوی فروپاشي نظام جمهوری اسلامي را بگيريد..


........................................................................................

Monday, December 09, 2002

٭ عناوين خبری اخبار ساعت 22 شبکه سوم صدا و سيمای لاريجاني در 16 آذرماه 81
ديدار مقام معظم رهبری مدظله از .... !
پرورش شتر مرغ در استان سمنان !!
نمايش مارها در آبادان !!!!!!!
................
دانشجوها هم که همه در خوابگاهها به ترياک کشيدن و نقشه کشيدن برای دلارهای دريافتيشان از آمريکا و اسرائيل مشغول بودند و هيچ خبری هم جلوی دانشگاه نبود!!!!هرکسي نداند فکر ميکند اين شبکه سوم در کره مريخ است و از اخبار زمين اطلاعي ندارد.
............
ديروز جلوی دانشگاه فکرم پر کشيد به زماني که هنوز.... ساليان دور...
همه با هم دم گرفته بودند.انقلاب فرهنگي بود ورجاله ها ميخواستند دانشگاهها را تعطيل کنند. دانشجوها هم حاضر به ترک دانشگاه نبودند.آن شب در دانشگاه تا صبح بيدار ماندند و اين سرود را بارها خواندند. زده شعله در چمن در شب وطن خون ارغوانها



........................................................................................

Sunday, December 08, 2002

٭ اينجا ايران است. همانجائي که روحانيان تجارت ميکنند و مردان خدا بنده قدرت و پول شده اند. همانجائي که مومنين مسلمان خواهرانمان را جنده ميکنند و به کشورهای عربي ميفروشند. همانجائي که جنده ها را تا گردن در خاک ميگذارند و سنگسار ميکنند. اينجا ايران است. همانجا که زن در حرف نصف مرد ارزش دارد و در عمل از آن هم کمتر مي ارزد. اينجا ايران است . همانجائي که پليسهايش رفيق دزدند و شريک قافله و اموراتشان از رشوه و باج سبيل ميگذرد.، همانجائي که هر خلافي به شرط پرداخت رشوه آزاد است. اينجا ايران است همانجائي که يک اقليت ناچيز ، قدرت ، پول ، اسلحه و همه چيز را در اختيار دارند و با آنها سوار اکثريت شده اند. همانجائي که رئيس جمهورش بازيگريست حقير و مزور و رهبرش مترسکيست بي اراده و در خدمت مافيای قدرت. همانجائي که دانشجويانش ناچارند بجای تحصيل علم نقش پيشاهنگ اپوزوسيون را بازی کنند، کتک بخورند، زنداني بکشند و گاهي هم بميرند. همانجائي که مسئولان امنيت ملت در به کشتار انديشه و انسان مشغولند و مخالفينشان را کارد آجين ميکنند.اينجا ايران است همانجائي که يکهفته ای 3500 نفر را در زندانها اعدام ميکنند و به دخترانمان قبل از اعدام تجاوز ميکنند زيرا که شريعتي نحس و ناميمون با کاستي های خود اين اجازه را به شهوت پرستان ميدهد که به اعمال حيواني خود نيز ظاهری از ديانت و عمل به شرع بدهند. همانجائي که يک پيرمرد مخبط با يک هيچي بزرگ وارد شد و با هيچي بزرگتری جام زهر را نوشيد و در پشت سر خود خيل عظيم جوانان کشته شده در جنگ ،و زندانها را بجا گذاشت. همانجائي که مفاهيم دگرگون شده و لغات عوض شده اند و شاه ، رهبر و خليفه المسلمين شده است ،همانجائي که ملاها قاضي شده اند و مردان خدا تاجر و دين فروش و هيچ قانوني بجز بي قانوني معتبر نيست.همانجائي که حکومتش برای بقای خود اعتياد را ترويج ميکند و ميليونها نفر از جوانان و مردمش معتادند. اينجا ايران است ، همانجائي که دايره کنترل حکومت بر ملت حتي تا منع دريافت امواج در فضا هم گسترده شده است، همانجائي که شادی ممنوع است و ماموران نهي از منکر با تيغ اندوه را بر صورت جوانانمان حکاکي ميکنند. اينجا ايران است همانجائي که انديشيدن جرم است و برزبان آوردن انديشه گناهيست نابخشودني. همانجائي که مردمش به هر راهي ميزنند تا ازين خاک نفرين شده بگريزند تا در گوشه ديگری ازين دنيای پهناور همچون کلاغ سياه شهرمان در تنهائي و غربت بين مرگ و زندگي دست به انتخابي بي بازگشت بزنند.
اينجا تهران است در غروبي غمگين و خاکستری با هوائي آلوده و نفسگير که اجازه بيرون آمدن از خانه را به سالخوردگان و بيماران نميدهد. غروب 16 آدر و دانشجويان و مردمي که حتي گاز اشک آور ، اسپری و باتون و بازداشت مامورين نيروی انتظامي و کلت و دشنه لباس شخصيها هم نميتواند فرياد دادخواهيشان را خفه کند.


به نقل از گويا در اينجا بخوانيد.
...............................

عکس از سايت تهران 24
یرای ديدن ساير عکسها اينجا و اينجا کليک کنيد


........................................................................................

Saturday, December 07, 2002

٭ نوشته قبليم در مورد درخشان موجب رنجش کسي شده که دوست ندارم ناراحتيش را ببينم.
فروغ مينويسد:... .. با اين رواج سريع زبان فارسي در اينترنت.. عجيب است از ما که چه آدمهاي قدر ناشناسي هستيم .. از آدمهاي جديدي که با وبلاگ توسط او آشنا نشده اند توقع زيادي نيست .. اما برايم ناگوار است قديميها که اکثرشان با ديدن نام خود بزرگ بيني يادداشتهاي حسين درخشان ، در سايت گويا ، وبلاگ را شناختند حالا بيايند و او را به عناوين مختلف بکوبند .. نقد کار درستي ست . اما اينکه با نقد کسي ارزشهايش را انکار کنيم و يادمان برود که اين آدم نقاط مثبت زيادي هم دارد ، اشتباهي ست که هميشه با آدمهاي بزرگمان کرده ايم ..
فروغ عزيز، انسانهای نه چندان بزرگ زيادی بوده اند که به دليل علايق شخصي ( و نه نفع جامعه) کاری کرده اند که نفعي به غير هم رسيده است. نمونه اش همين لاريجاني که ميبيني چطور صدا و سيما ( و کل مملکت) را به مسخره گرفته است اما همين آدم رذل با آوردن اينترنت به ايران فرصت استفاده ملتي از دهکده جهاني را فراهم کرده است(که اگر ميدانست همين اينترنت بلای جان حکومتي خواهد شد که او و امثال اورجاله ها را عزت بخشيده صد سال سياه همچين کاری نميکرد) .بگذريم که اگر لاريجاني هم اينکار را نميکرد با سرعت پيشرفت تکنولوژی اين امکان ( بدون وجود ايشان هم) ناگزير بود و بالاخره اينترنت به ايران وارد ميشد. حال درست است که بخاطر اين که لاريجاني اينترنت را به ايران وارد کرده گناهان ديگرش را ببخشيم؟
حسين درخشان را از همان روزهای اول وبلاگ نويسي دوست داشتم.وبلاگم هنوز از تمپالت ايشان سود ميبرد. اما در طول زمان و با وقايعي که پيش آمد ايشان را فردی مصلحت طلب وطالب شهرت و بي اراده يافتم. حسين درخشان از همان روزهای اول به سبک و سياق روزنامه های اصلاح طلب مينوشت ، گاهي هم به رهبر گير ميداد و صحبتهای خوبي هم ميکرد. اما ناگهان با نزديک شدن سفرش به ايران حال و هوای وبلاگش 180 درجه تغيير کرد. کار بجائي رسيد که بدون هيچ دليل مشخصي با طرفداری نابجايش از سايت وابسته پرشين بلاگ خيل وبلاگ نويسان ايراني را به استفاده از اين سرور تشويق نمود و در جواب انتقادات و ايرادات ديگران و سوالاتشان سکوت اختيار کرد. البته سکوت ايشان بيدليل نبود. طرفداری فرمايشي که ديگر دليل و استدلال ندارد که بشود توضيحش داد يا به سوالات جواب داد. من تا آنجا که به دلايلي در وبلاگش ملايم تر مينوشت (تا خدای ناکرده در سفرش به ايران مشکلي برايش پيش نيايد) حرفي ندارم. اما تشويق وبلاگنويسان ايراني به استفاده از سرور وابسته ای که دفترش در تهران است (و زير نظر اطلاعات) بزرگترين خيانتي بود که حسين درخشان نسبت به وبلاگنويسان فارسي زبان انجام داد. آدمي که تنها دغدغه اش ( در ايران که بود) سرعت کم خطوط اينترنت بود (به گفته خودش) ومعلوم نيست بدون مدرک ليسانس چطور امـتياز لازم برای مهاجرت به کانادا راکسب کرده در اين مصلحت طلبي اش تا آنجا جلو رفت که کارش به خيانت کشيده است. وبلاگنويسان را به نوشتن در سروری تشويق ميکند که مشخصا" برای رديابي وبلاگنويسان ايجاد گرديده است. سرور پرشين بلاگ برای خواندن وبلاگ نيست ، بيشتر برای نوشتن در آن ايجاد شده است. تا بحال متوجه نشده ايد؟ اکثرا" خاموش است و آنوقت هم که روشن است بسختي ميتواني به وبلاگها وارد شوی . از خيلي از ISP ها اصلا" نميتوان وبلاگهای موجود در آن را خواند. هرچند وقت يکبار به بهانه اشکال سرور ، هک شدن ، سوختن فيوز اگزوز ونرسيدن هوا به چکش برق و غيره وبلاگهای آن در دسترس نيستند...ولي اگر بخواهي فقط در آن بنويسي مشکلي نداری چون با نوشتن در آن تمام مشخصات خط اينترنت وکامپيوترت (از نام کامپيوتر، سيستم عامل ، يوزر آيدی استفاده کننده از خط و IP نويسنده و کلي مشخصات ديگر...) به سرور پرشين بلاگ ارسال ميشود.هرکسي هم که در جهت مخالف حکومت بنويسد (و در ايران نباشد که دستشان بهش برسد) عدرش را ميخواهند... آيا حسين درخشان که 14 سال است در اين رشته کار کرده اين را نميداند که با رديابي IP ميتوان به نويسنده مطلب دست يافت که در جائي گفته بود : آی پي مهم نيست پسوورد مهم است؟؟ صحبتها قبلا" شده ، باز هم بگويم تکرار مکررات خواهد شد. لااقل ميدانم که تودوست عزيز ، آنچه قبلا" در اين مورد نوشته ام را خوانده ای و ميداني دلايل مخالفتم با حسين درخشان چيست. من از هيچکس انتظار ندارم که سياسي بنويسد. خيلي توقعم را کم کرده ام. خيلي... اينکه آدمي را الکي بزرگ کني ،؛آدمي که ظرفيتش را ندارد و از او توقع داشته باشي که در حد همان بزرگيش رفتار کند غلط است و به همين خاطر من توقعم را بسيار محدود کرده ام. هيچوقت از خورشيد خانوم انتظار ندارم که سياسي بنويسد چون ميدانم در ايران زندگي ميکند و صد در صد تا بحال اورا شناخته اند.حتي ازکسي همچون حسين درخشان هم که در کانادا زندگي ميکند و دست مامورين حکومتي به او نميرسد هم توقع سياسي نويسي ندارم . اين برميگردد به علايق شخص و جنم او و اينکه چقدر به فکر خودش و ايران باشد ...اما انتظار خيانت را هم ندارم. اگر فضولک که در ايران زندگي ميکند خايه مالي کند و در جهت خطوط قرمز ولايت بنويسد و رفتار کند حداکثرش اورا آدم ترسو و بي جنبه ای ميشمرم.اما از کسي که در ايران نيست (و در امن و امان است )انتظار ندارم که مثل فضولک رفتار کندو بدتر از آن خيانت کند. چون به بيراهه کشاندن جوانان و وبلاگنويسان و ايجاد امکان رديابي آنها توسط ماموران حکومت (آنهم وقتي که حتي بزور و اجبار نباشد و فقط از روی مصلحت طلبي باشد) خيانت است .چند ده نفر از وبلاگنويسان با ذکر دلايل خود در مورد وابسته بودن پرشين بلاگ چه در وبلاگهای خود و چه توسط ايميل از حسين درخشان جواب خواستند. از او دليل خواستند که چرا بايد از سرور پرشين بلاگ استفاده کرد؟ اما جناب درخشان جز سکوت جوابي نداشت. سکوت ، خود نوعي سانسور است.و برای پرسش کنندگان ،سکوت و فرار از جواب دادن، خود دليليست برای کذب بودن ادعا..... فکر ميکنيد دليلش چيست که هرجا در رسانه های رژيم از وبلاگ سخن به ميان ميايد دو نام بيشتر از همه به چشم ميخورد؟ کسي که کيهان و جام جم و ...بخواند فکر ميکند وبلاگ يعني حسين درخشان و سايت پرشين بلاگ و تمام وبلاگهائي هم که معرفي ميشوند در اين سايت وابسته (پرشين بلاگ) هستند. چپ و راست مصاحبه با حسين درخشان زماني که درايران بود و نام بردن ايشان از سايت پرشين بلاگ در تمامي مصاحبه ها نظرتان را جلب نکرده؟ راستي دليلش چيست که درخشان آدمي که سابقه کار در مطبوعات دوم خردادی را دارد اينگونه مورد توجه رسانه های محافظه کار قرار گرفته و همه برايش به به و چه چه ميکنند؟ چرا از کلاغ سياه نمينويسند که در غربت جان داد؟ چرا از سياوش نمينويسند که وبلاگش را بستند و خودش را در اطلاعات چنان چزاندند که ديگر دور و بر وبلاگنويسي نميگردد؟ چرا از هيس نمينويسند که به اجبار مامورين حکومتي ناچار به تعطيل وبلاگش شد؟ و خيلي های ديگر..در اين وبلاگشهر که با نفي سانسورحق بزرگي بر گردن ما وبلاگنويسان فارسي زبان دارند. فروغ جان اينقدر ساده نباش. ما ملت هميشه چوب نيک انديشي و اعتماد نابجايمان را خورده ايم. اگر نقش درخشان درپيشرفت وبلاگهای فارسي زبان را ميبيني نقش کليديش در به انحراف کشاندن وبلاگنويسان به سمت پرشين بلاگ و ايجاد مقدمات شناسائي وبلاگنويسان را هم بخاطر داشته باش. جوانکي که بخاطر علايق شخصي اش به کامپيوتر کمکهائي در جهت فارسي نويسي در اينترنت انجام داده شايسته اينهمه اعتماد نابجا نيست.درخشان با باد و در جهت آن حرکت ميکند. آنزمان که دانشجويان در شريف داشتند کتک ميخوردند و بازداشت ميشدند( و اخبار دانشجوئي بسختي سانسور ميشد) ايشان در وبلاگش خبر از تظاهرات دارغوزآباد در مخالفت با استفاده از پوست حيوانات در دوخت لباس ميداد. الان که 16 آذر نزديک شده و خبرهائيست ( و همه رسانه های داخلي و خارجي خواه و ناخواه در موردش خواهند نوشت ) باز به نقش اصلاح طلب فرو رفته و 4 کلمه بلغور ميکند. داشته باش که که بعد يکهفته که سرو صدا ها خوابيد باز در مورد مدل کلاه جديد مايکل جکسون در سفرش به اوراسيا بنويسد و همه اين حرفهای قشنگ قشنگ دوباره از يادش برود. در مورد پرشين بلاگ هم که اگر شما از ايشان دلايلي شنيديد ماهم ميشنويم.
فروغ جان ، اينجور آدمها را بزرگ نکنيد. جدا" خطرناک است. بخصوص برای وبلاگنويسان تازه کار و آنها که از جرياناتي که در وبلاگشهر گذشته تا به اينجا رسيده ايم بيخبرند و وبلاگ را از رسانه های داخلي ميشناسند. اگر دلت راضي شد که لاريجاني را بزرگ کني و اورا بستائي ، درخشان را هم...


........................................................................................

Friday, December 06, 2002

٭ . جاي اميدواريست..... كار به جايي رسيده كه اشخاص مجافظه کار و مصلحت طلبی همچون حسین درخشان هم دوباره به سیاسی نویسی رو آورده اند
باید کار حکومت خيلي خراب شده باشد که امثال درخشان به خود جرات میدهند که حتی ياوه های اصلاح طلبان ، از نوع تندروئش را تکرار کنند.



........................................................................................

Thursday, December 05, 2002

٭ اين تصويری که در پست قبلي ميبينيد از وبلاگ سيب زميني برداشته ام . وقتي اين تابلو و نوشته سيب زميني در مورد آن را خواندم بي اختيار به ياد تابلوهای تبليغاتي رهبر معظم با آن روسری مسخره اش افتادم که در خيابانها شاهد آن هستيم.آسمانهای تاريک هم مطلبي در مورد اين تابلوهای مسخره نوشته بود...
مقام معظم رهبری !! در اين برهه زماني دقيقا" همان دکوراسيون حکومت پوشالي جمهوری اسلاميست و سيب زميني چه قشنگ در مورد اين تصوير ( و در مورد رهبری؟) نوشته است که:
دکور ... وقتي حيطه هاي خصوصي زايل ميشوند ... همه جزيي از دکور جامعه ميشوند ... مثل ليدر يک حزب سياسي ... يا يک زن در آشپزخانه ... مردي در سر کار ... زماني که يکي از اجزاي دکور جاي خود نباشد ... دکور خراب ميشود ... آنوقت آرشيتکت بزرگ آن عضو را به سطل آشغال انداخته و عضوي همانند را به جاي آن قرار ميدهد ...
اثر بالا دکوراسيون نام دارد ... همه شما را نگاه ميکنند ... چشم ها را ببينيد ... شما جزيي از دکوراسيون محيط شده ايد ...



٭ از اين درد بايد خون گريست. فرزندان ميهنمان را اين عرب زادگان پست و دني به خاک و خون ميکشند. با که بايد ازاين درد جانسوز گفت که دراين خاک نفرين شده حکام بي صفت 1400 سال به عقب برگشته اند و به ايرانيان پاک سرشت هنوز به چشم غنيمت جنگي مينگرند. نفرين اين خاک براين حرامزادگان اهرمن صفت باد که ميهنمان را با وجود پليدشان ملوث کرده اند. در وبلاگ اعتراض خبری خواندم در مورد مبتلا شدن ؟!! (کردن؟) فرزند پاک ميهن آريايي احمد باطبي به بيماری MS !!! احمد باطبي نبايد زنده از زندان خلاص شود. ارگانهای حقوق بشر ، عفو بين الملل و... پيگير پرونده غيرقانوني و ظالمانه اين دانشجوی دربند هستند. از طرف ديگر ماموران اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در همان روزهای اول دستگيری چنان ددمنش و حيوان صفت با باطبي برخورد کرده بودند که اگر باطبي آزاد ميشد و احتمالا" از چنگ اين شياطين به خارج از کشور ميگريخت آبروئي (همان ته مانده آبروی دروغين) برای مسئولين جمهوری اسلامي باقي نميگذاشت. مراجعه کنيد به دادنامه ای که احمد در همان سال اول دستگيری به قوه قضائيه نوشته بود و در آن شيوه های شکنجه و آزاری که متحمل شده بود را توضيح داده بود ، شکنجه هائي که موجب از کار افتادن کليه هايش شده بود.برای مثال با کتک سرش را در لگن توالت که گرفته بود و پر از مدفوع بود فرو ميکردند تا جائي که حال خفگي به او دست دهد و....با چنين رفتاری اگر به انواع بيماريها مبتلا نميشد جای تعجب بود .....
در جواب پيشنهاداتي که از سوی رهبر به باطبي ميشد (در خصوص درخواست عفو که مثلا" احمد باطبي بگويد رهبر معظم بنده غلط کردم تا پدر مهربانمان جناب خامنه ای فرمان عفوش را صادر کند) پدر احمد باطبي علنا" از سوی فرزندش اعلام نموده بود که فرزندش خلافي مرتکب نشده که درخواست عفو و بخشايش کند.
حکم اعدام از سوی جانيان تبديل به 15 سال حبس شد چون عاليجنابان از پس تبعات اعدام جواني با اين جرم مسخره در مجامع بين المللي برنمي آمدند.15 سال حبس برای بالا بردن يک زيرپوش خون آلود، آنهم در کشوری که جرم ترور مسلحانه مسئولين فقط 5 سال حبس الکي است (که سعيد عسگر حتي شش ماهش را هم نکشيد و الان آزادانه به ضرب و شتم دانشجويان ميپردازد و اسلحه اش را به رخ ملت ميکشد) و قاتلين قتلهای زنجيره ای بعد از کارد آجين کردن فرزندان پاک ايران حق ماموريت و اضافه کاری دريافت ميکنند. با رد درخواست عفو از رهبری احمد باطبي آگاهانه فرمان قتل خود را امضا کرد. رهبر سياه دل ايران از چنين جرمي (به زعم خود) نخواهد گذشت.
شيوه های ترور هر روز آپديت ميشوند. احمد باطبي در داخل زندان نميتوانست با کاميون تصادف کردانده شود يا به داخل دره سقوط کند. باطبي در سني نيست که بتوان همچون سيرجاني با شياف پتاسيم خدمتش رسيد و بعدا" مرگش را سکته قلبي وانمود کرد. حقه رسوای داروی نظافت و سم خوردن هم بعد از جريان سعيد امامي کمي ابلهانه و مسخره مينمايد. روحيه مقاوم و مبارزه طلب باطبي که در نامه اش و اعمال و رفتارش مشخص است اجازه قبول اين نکته را نميدهد که سرش را زير آب کنند و بگويند خودکشي کرده است . ابتلای باطبي به بيماری خطرناک و کشنده ای همچون MS روشي قابل اطمينان است که نظام را از دردسرهای بعدی آزادی باطبي نجات ميدهد. اين جلادان شيطان را درس ميدهند.نميدانم...نميدانم.... شايد اين هم فريب ديگری از سوی عاليجنابان باشد که با شايع کردن مسئله ابتلای احمد باطبي به مرض لاعلاج MS راه را برای کشتن او در آينده نزديک (و وانمود نمودن اينکه مرگ بر اثر بيماری بوده) هموار کنند.نميدانم. تنها جائي که اين خبر را خواندم سايت افشين زند (اعتراض ) بود که ايشان هم متاسفانه منبع خبر را ذکر نکرده بودند. هرچه باشد... شايعه يا حقيقت ، هر خطری متوجه باطبي شود ملت ايران آنرا از سوی عاليجنابان ميدانند. ايکاش که فقط شايعه باشد! با که بايد ازين درد جانسوزگفت؟




........................................................................................

Tuesday, December 03, 2002

٭ اينکه جرمت مبارزه مسلحانه نباشد و فقط بخاطر مخالفت با نظام (آنهم تضاد عقيده نه مبارزه مسلحانه و موثر) بيشتر از 20 سال در زندان جمهوری اسلامي باشي يعني چه؟ مگر جرم دگر انديشي از جرم ترور بيشتر است؟ترور حجاريان بدست سعيد عسگر...که اين روزها ميبينيم راست راست دارد برای خودش ميگردد و برای اين آن و هم خط و نشان کشيده و ششلولش را به رخ ملت ميکشد. يا جرمشان از متهمين قتلهای زنجيره ای هم بيشتر است که به لطف جناب سيد علي گدا (عقو مقام معظم رهبری) به آغوش پر مهر؟!! خانواده گرامي شان برگشته اند ؟!!! يا نمونه های بيشمار ديگر از مزدوراني که چون فقط در خدمت جنايات جمهوری اسلامي بوده اند هر خلافي پيشاپيش برايشان مجاز شمرده ميشود؟ تازه مگر سال 67 ترتيیب همه را ندادند؟ مگر هنوز هم زنداني سياسي از اول انقلاب مانده که اينها در زندان ترتيبش را نداده باشند يا اعدامش نکرده باشند؟ نميدانم... به نوشته دوست عزيزمان در نسل سوخته توجه بفرماييد. (البته در وبلاگ جديدشان در بلاگ اسپات ، چون همانطور که انتظار ميرفت سايت وابسته پرشين بلاگ عذر ايشان را خواسته و مانع نوشتنشان در سرور پرشين بلاگ شده است. قابل درک است . اگر کسي از ايران بنويسد اشکالي ندارد چون از روی سرور پرشين بلاگ دستيابي به ايشان ساده خواهد بود ولي اگر کسي از خارج از کشور بخواهد با استفاده از امکانات پرشين بلاگ بنويسد و بخواهد مخالف حکومت هم بنويسد آنوقت ديگر اهداف پرشين بلاگ برآورده نميشودو ناچارند عذرش را بخواهند)
.............
و اين نوشته ديگرش در مورد انفرادی و تفاوت زندان انفرادی برای خوديها و غيرخوديها که دل هرانسان آزاده ای را بدرد مي آورد.


٭ يادداشت افشين زند در وبلاگ اعتراض در مورد حادثه اخير برای کافي نت ماتريکس را خواندم . اگرچه در مملکت امام زمان هرچيزی از سوی مامورين حکومتي ممکن است پيش بيايد و اينگونه حوادث کاملا" طبيعي هستند اما زياد هم نميشود با قطعيت دراين مورد اظهار نظر کرد .البته منهم بيشتر به آنچه ايشان ميگويدمعتقدم ولي (راستي جناب زند : من پرشين وبلاگ هستم. پرشين بلاگ نام آن سرويس دهنده وابسته و مزدوريست که قبلا" در اين وبلاگ در موردش زياد بحث شد!!؟) نميشود زياد هم مطمئن بود.. لااقل تا وقتي که خود نيما دراين مورد توضيح بيشتری دهد. نکته ديگر اينکه نيما تصميم گرفته شغلش را تغيير دهد. نميدانم دليل اين تصميم فقط مشکلات اقتصاديست يا پارامترهای ديگری هم در اين تصميم موثر بوده اند. رفتار بي تفاوت مامورين انتظامي در قبال اين حمله مسلحانه (که نورهود در عصيان توضيح داد) نيز بسيار شک برانگيز است. بگذريم....اينکه کسي با اسم و آدرس واقعيش در اينترنت (آنهم داخل ايران)وبلاگ بنويسد ممکن است سبب مشکلات زيادی باشد مگر اينکه جلوی زبانش را نگهدارد يا اينکه فقط روزمرگيهايش را بنويسد.
لينکهايي هم در وبلاگ اعتراض معرفي شده بود که بد نيست بخوانيد.
"نبردهای ايرانيان با اعراب - امام حسن و حسين"
"نبردهای ايرانيان با اعراب - امام علی"


٭ سرقت مسلحانه جرمش سنگين است. مگر از يک کافي نت معمولي با آن دستگاههای دست چندم و مستعمل چقدر وسيله و دستگاه ميتوان سرقت کرد که ارزش خطر کردن با چنين جرمي (سرقت مسلحانه ) و صرب و شتم را با آن تعداد نفرات شريک دزد ، داشته باشد؟شايد اين جريان هشداری باشد برای نورهود در مورد سايت گردون و عصيان و وبلاگ عمومي و دزدان کذائي پشتشان به جائي گرم باشد..
کيس کامپيوترها را هم برده اندبرای ديدن کارهای انجام شده نورهود و اطلاعات يوزرها بدرد ميخورد ..به يکي از شماره های ثبت شده در موبايلش هم زنگ زده اند و همينجور الکي؟؟!! 15 دقيقه ارتباط رو نگهداشته اند.


........................................................................................

Home