[نت پد ايراني]


           
Java (J)  JavaScript (JS)  Cookies (C)  Active X (AX)



Monday, December 09, 2002

٭ عناوين خبری اخبار ساعت 22 شبکه سوم صدا و سيمای لاريجاني در 16 آذرماه 81
ديدار مقام معظم رهبری مدظله از .... !
پرورش شتر مرغ در استان سمنان !!
نمايش مارها در آبادان !!!!!!!
................
دانشجوها هم که همه در خوابگاهها به ترياک کشيدن و نقشه کشيدن برای دلارهای دريافتيشان از آمريکا و اسرائيل مشغول بودند و هيچ خبری هم جلوی دانشگاه نبود!!!!هرکسي نداند فکر ميکند اين شبکه سوم در کره مريخ است و از اخبار زمين اطلاعي ندارد.
............
ديروز جلوی دانشگاه فکرم پر کشيد به زماني که هنوز.... ساليان دور...
همه با هم دم گرفته بودند.انقلاب فرهنگي بود ورجاله ها ميخواستند دانشگاهها را تعطيل کنند. دانشجوها هم حاضر به ترک دانشگاه نبودند.آن شب در دانشگاه تا صبح بيدار ماندند و اين سرود را بارها خواندند. زده شعله در چمن در شب وطن خون ارغوانها



........................................................................................

Sunday, December 08, 2002

٭ اينجا ايران است. همانجائي که روحانيان تجارت ميکنند و مردان خدا بنده قدرت و پول شده اند. همانجائي که مومنين مسلمان خواهرانمان را جنده ميکنند و به کشورهای عربي ميفروشند. همانجائي که جنده ها را تا گردن در خاک ميگذارند و سنگسار ميکنند. اينجا ايران است. همانجا که زن در حرف نصف مرد ارزش دارد و در عمل از آن هم کمتر مي ارزد. اينجا ايران است . همانجائي که پليسهايش رفيق دزدند و شريک قافله و اموراتشان از رشوه و باج سبيل ميگذرد.، همانجائي که هر خلافي به شرط پرداخت رشوه آزاد است. اينجا ايران است همانجائي که يک اقليت ناچيز ، قدرت ، پول ، اسلحه و همه چيز را در اختيار دارند و با آنها سوار اکثريت شده اند. همانجائي که رئيس جمهورش بازيگريست حقير و مزور و رهبرش مترسکيست بي اراده و در خدمت مافيای قدرت. همانجائي که دانشجويانش ناچارند بجای تحصيل علم نقش پيشاهنگ اپوزوسيون را بازی کنند، کتک بخورند، زنداني بکشند و گاهي هم بميرند. همانجائي که مسئولان امنيت ملت در به کشتار انديشه و انسان مشغولند و مخالفينشان را کارد آجين ميکنند.اينجا ايران است همانجائي که يکهفته ای 3500 نفر را در زندانها اعدام ميکنند و به دخترانمان قبل از اعدام تجاوز ميکنند زيرا که شريعتي نحس و ناميمون با کاستي های خود اين اجازه را به شهوت پرستان ميدهد که به اعمال حيواني خود نيز ظاهری از ديانت و عمل به شرع بدهند. همانجائي که يک پيرمرد مخبط با يک هيچي بزرگ وارد شد و با هيچي بزرگتری جام زهر را نوشيد و در پشت سر خود خيل عظيم جوانان کشته شده در جنگ ،و زندانها را بجا گذاشت. همانجائي که مفاهيم دگرگون شده و لغات عوض شده اند و شاه ، رهبر و خليفه المسلمين شده است ،همانجائي که ملاها قاضي شده اند و مردان خدا تاجر و دين فروش و هيچ قانوني بجز بي قانوني معتبر نيست.همانجائي که حکومتش برای بقای خود اعتياد را ترويج ميکند و ميليونها نفر از جوانان و مردمش معتادند. اينجا ايران است ، همانجائي که دايره کنترل حکومت بر ملت حتي تا منع دريافت امواج در فضا هم گسترده شده است، همانجائي که شادی ممنوع است و ماموران نهي از منکر با تيغ اندوه را بر صورت جوانانمان حکاکي ميکنند. اينجا ايران است همانجائي که انديشيدن جرم است و برزبان آوردن انديشه گناهيست نابخشودني. همانجائي که مردمش به هر راهي ميزنند تا ازين خاک نفرين شده بگريزند تا در گوشه ديگری ازين دنيای پهناور همچون کلاغ سياه شهرمان در تنهائي و غربت بين مرگ و زندگي دست به انتخابي بي بازگشت بزنند.
اينجا تهران است در غروبي غمگين و خاکستری با هوائي آلوده و نفسگير که اجازه بيرون آمدن از خانه را به سالخوردگان و بيماران نميدهد. غروب 16 آدر و دانشجويان و مردمي که حتي گاز اشک آور ، اسپری و باتون و بازداشت مامورين نيروی انتظامي و کلت و دشنه لباس شخصيها هم نميتواند فرياد دادخواهيشان را خفه کند.


به نقل از گويا در اينجا بخوانيد.
...............................

عکس از سايت تهران 24
یرای ديدن ساير عکسها اينجا و اينجا کليک کنيد


........................................................................................

Saturday, December 07, 2002

٭ نوشته قبليم در مورد درخشان موجب رنجش کسي شده که دوست ندارم ناراحتيش را ببينم.
فروغ مينويسد:... .. با اين رواج سريع زبان فارسي در اينترنت.. عجيب است از ما که چه آدمهاي قدر ناشناسي هستيم .. از آدمهاي جديدي که با وبلاگ توسط او آشنا نشده اند توقع زيادي نيست .. اما برايم ناگوار است قديميها که اکثرشان با ديدن نام خود بزرگ بيني يادداشتهاي حسين درخشان ، در سايت گويا ، وبلاگ را شناختند حالا بيايند و او را به عناوين مختلف بکوبند .. نقد کار درستي ست . اما اينکه با نقد کسي ارزشهايش را انکار کنيم و يادمان برود که اين آدم نقاط مثبت زيادي هم دارد ، اشتباهي ست که هميشه با آدمهاي بزرگمان کرده ايم ..
فروغ عزيز، انسانهای نه چندان بزرگ زيادی بوده اند که به دليل علايق شخصي ( و نه نفع جامعه) کاری کرده اند که نفعي به غير هم رسيده است. نمونه اش همين لاريجاني که ميبيني چطور صدا و سيما ( و کل مملکت) را به مسخره گرفته است اما همين آدم رذل با آوردن اينترنت به ايران فرصت استفاده ملتي از دهکده جهاني را فراهم کرده است(که اگر ميدانست همين اينترنت بلای جان حکومتي خواهد شد که او و امثال اورجاله ها را عزت بخشيده صد سال سياه همچين کاری نميکرد) .بگذريم که اگر لاريجاني هم اينکار را نميکرد با سرعت پيشرفت تکنولوژی اين امکان ( بدون وجود ايشان هم) ناگزير بود و بالاخره اينترنت به ايران وارد ميشد. حال درست است که بخاطر اين که لاريجاني اينترنت را به ايران وارد کرده گناهان ديگرش را ببخشيم؟
حسين درخشان را از همان روزهای اول وبلاگ نويسي دوست داشتم.وبلاگم هنوز از تمپالت ايشان سود ميبرد. اما در طول زمان و با وقايعي که پيش آمد ايشان را فردی مصلحت طلب وطالب شهرت و بي اراده يافتم. حسين درخشان از همان روزهای اول به سبک و سياق روزنامه های اصلاح طلب مينوشت ، گاهي هم به رهبر گير ميداد و صحبتهای خوبي هم ميکرد. اما ناگهان با نزديک شدن سفرش به ايران حال و هوای وبلاگش 180 درجه تغيير کرد. کار بجائي رسيد که بدون هيچ دليل مشخصي با طرفداری نابجايش از سايت وابسته پرشين بلاگ خيل وبلاگ نويسان ايراني را به استفاده از اين سرور تشويق نمود و در جواب انتقادات و ايرادات ديگران و سوالاتشان سکوت اختيار کرد. البته سکوت ايشان بيدليل نبود. طرفداری فرمايشي که ديگر دليل و استدلال ندارد که بشود توضيحش داد يا به سوالات جواب داد. من تا آنجا که به دلايلي در وبلاگش ملايم تر مينوشت (تا خدای ناکرده در سفرش به ايران مشکلي برايش پيش نيايد) حرفي ندارم. اما تشويق وبلاگنويسان ايراني به استفاده از سرور وابسته ای که دفترش در تهران است (و زير نظر اطلاعات) بزرگترين خيانتي بود که حسين درخشان نسبت به وبلاگنويسان فارسي زبان انجام داد. آدمي که تنها دغدغه اش ( در ايران که بود) سرعت کم خطوط اينترنت بود (به گفته خودش) ومعلوم نيست بدون مدرک ليسانس چطور امـتياز لازم برای مهاجرت به کانادا راکسب کرده در اين مصلحت طلبي اش تا آنجا جلو رفت که کارش به خيانت کشيده است. وبلاگنويسان را به نوشتن در سروری تشويق ميکند که مشخصا" برای رديابي وبلاگنويسان ايجاد گرديده است. سرور پرشين بلاگ برای خواندن وبلاگ نيست ، بيشتر برای نوشتن در آن ايجاد شده است. تا بحال متوجه نشده ايد؟ اکثرا" خاموش است و آنوقت هم که روشن است بسختي ميتواني به وبلاگها وارد شوی . از خيلي از ISP ها اصلا" نميتوان وبلاگهای موجود در آن را خواند. هرچند وقت يکبار به بهانه اشکال سرور ، هک شدن ، سوختن فيوز اگزوز ونرسيدن هوا به چکش برق و غيره وبلاگهای آن در دسترس نيستند...ولي اگر بخواهي فقط در آن بنويسي مشکلي نداری چون با نوشتن در آن تمام مشخصات خط اينترنت وکامپيوترت (از نام کامپيوتر، سيستم عامل ، يوزر آيدی استفاده کننده از خط و IP نويسنده و کلي مشخصات ديگر...) به سرور پرشين بلاگ ارسال ميشود.هرکسي هم که در جهت مخالف حکومت بنويسد (و در ايران نباشد که دستشان بهش برسد) عدرش را ميخواهند... آيا حسين درخشان که 14 سال است در اين رشته کار کرده اين را نميداند که با رديابي IP ميتوان به نويسنده مطلب دست يافت که در جائي گفته بود : آی پي مهم نيست پسوورد مهم است؟؟ صحبتها قبلا" شده ، باز هم بگويم تکرار مکررات خواهد شد. لااقل ميدانم که تودوست عزيز ، آنچه قبلا" در اين مورد نوشته ام را خوانده ای و ميداني دلايل مخالفتم با حسين درخشان چيست. من از هيچکس انتظار ندارم که سياسي بنويسد. خيلي توقعم را کم کرده ام. خيلي... اينکه آدمي را الکي بزرگ کني ،؛آدمي که ظرفيتش را ندارد و از او توقع داشته باشي که در حد همان بزرگيش رفتار کند غلط است و به همين خاطر من توقعم را بسيار محدود کرده ام. هيچوقت از خورشيد خانوم انتظار ندارم که سياسي بنويسد چون ميدانم در ايران زندگي ميکند و صد در صد تا بحال اورا شناخته اند.حتي ازکسي همچون حسين درخشان هم که در کانادا زندگي ميکند و دست مامورين حکومتي به او نميرسد هم توقع سياسي نويسي ندارم . اين برميگردد به علايق شخص و جنم او و اينکه چقدر به فکر خودش و ايران باشد ...اما انتظار خيانت را هم ندارم. اگر فضولک که در ايران زندگي ميکند خايه مالي کند و در جهت خطوط قرمز ولايت بنويسد و رفتار کند حداکثرش اورا آدم ترسو و بي جنبه ای ميشمرم.اما از کسي که در ايران نيست (و در امن و امان است )انتظار ندارم که مثل فضولک رفتار کندو بدتر از آن خيانت کند. چون به بيراهه کشاندن جوانان و وبلاگنويسان و ايجاد امکان رديابي آنها توسط ماموران حکومت (آنهم وقتي که حتي بزور و اجبار نباشد و فقط از روی مصلحت طلبي باشد) خيانت است .چند ده نفر از وبلاگنويسان با ذکر دلايل خود در مورد وابسته بودن پرشين بلاگ چه در وبلاگهای خود و چه توسط ايميل از حسين درخشان جواب خواستند. از او دليل خواستند که چرا بايد از سرور پرشين بلاگ استفاده کرد؟ اما جناب درخشان جز سکوت جوابي نداشت. سکوت ، خود نوعي سانسور است.و برای پرسش کنندگان ،سکوت و فرار از جواب دادن، خود دليليست برای کذب بودن ادعا..... فکر ميکنيد دليلش چيست که هرجا در رسانه های رژيم از وبلاگ سخن به ميان ميايد دو نام بيشتر از همه به چشم ميخورد؟ کسي که کيهان و جام جم و ...بخواند فکر ميکند وبلاگ يعني حسين درخشان و سايت پرشين بلاگ و تمام وبلاگهائي هم که معرفي ميشوند در اين سايت وابسته (پرشين بلاگ) هستند. چپ و راست مصاحبه با حسين درخشان زماني که درايران بود و نام بردن ايشان از سايت پرشين بلاگ در تمامي مصاحبه ها نظرتان را جلب نکرده؟ راستي دليلش چيست که درخشان آدمي که سابقه کار در مطبوعات دوم خردادی را دارد اينگونه مورد توجه رسانه های محافظه کار قرار گرفته و همه برايش به به و چه چه ميکنند؟ چرا از کلاغ سياه نمينويسند که در غربت جان داد؟ چرا از سياوش نمينويسند که وبلاگش را بستند و خودش را در اطلاعات چنان چزاندند که ديگر دور و بر وبلاگنويسي نميگردد؟ چرا از هيس نمينويسند که به اجبار مامورين حکومتي ناچار به تعطيل وبلاگش شد؟ و خيلي های ديگر..در اين وبلاگشهر که با نفي سانسورحق بزرگي بر گردن ما وبلاگنويسان فارسي زبان دارند. فروغ جان اينقدر ساده نباش. ما ملت هميشه چوب نيک انديشي و اعتماد نابجايمان را خورده ايم. اگر نقش درخشان درپيشرفت وبلاگهای فارسي زبان را ميبيني نقش کليديش در به انحراف کشاندن وبلاگنويسان به سمت پرشين بلاگ و ايجاد مقدمات شناسائي وبلاگنويسان را هم بخاطر داشته باش. جوانکي که بخاطر علايق شخصي اش به کامپيوتر کمکهائي در جهت فارسي نويسي در اينترنت انجام داده شايسته اينهمه اعتماد نابجا نيست.درخشان با باد و در جهت آن حرکت ميکند. آنزمان که دانشجويان در شريف داشتند کتک ميخوردند و بازداشت ميشدند( و اخبار دانشجوئي بسختي سانسور ميشد) ايشان در وبلاگش خبر از تظاهرات دارغوزآباد در مخالفت با استفاده از پوست حيوانات در دوخت لباس ميداد. الان که 16 آذر نزديک شده و خبرهائيست ( و همه رسانه های داخلي و خارجي خواه و ناخواه در موردش خواهند نوشت ) باز به نقش اصلاح طلب فرو رفته و 4 کلمه بلغور ميکند. داشته باش که که بعد يکهفته که سرو صدا ها خوابيد باز در مورد مدل کلاه جديد مايکل جکسون در سفرش به اوراسيا بنويسد و همه اين حرفهای قشنگ قشنگ دوباره از يادش برود. در مورد پرشين بلاگ هم که اگر شما از ايشان دلايلي شنيديد ماهم ميشنويم.
فروغ جان ، اينجور آدمها را بزرگ نکنيد. جدا" خطرناک است. بخصوص برای وبلاگنويسان تازه کار و آنها که از جرياناتي که در وبلاگشهر گذشته تا به اينجا رسيده ايم بيخبرند و وبلاگ را از رسانه های داخلي ميشناسند. اگر دلت راضي شد که لاريجاني را بزرگ کني و اورا بستائي ، درخشان را هم...


........................................................................................

Friday, December 06, 2002

٭ . جاي اميدواريست..... كار به جايي رسيده كه اشخاص مجافظه کار و مصلحت طلبی همچون حسین درخشان هم دوباره به سیاسی نویسی رو آورده اند
باید کار حکومت خيلي خراب شده باشد که امثال درخشان به خود جرات میدهند که حتی ياوه های اصلاح طلبان ، از نوع تندروئش را تکرار کنند.



........................................................................................

Thursday, December 05, 2002

٭ اين تصويری که در پست قبلي ميبينيد از وبلاگ سيب زميني برداشته ام . وقتي اين تابلو و نوشته سيب زميني در مورد آن را خواندم بي اختيار به ياد تابلوهای تبليغاتي رهبر معظم با آن روسری مسخره اش افتادم که در خيابانها شاهد آن هستيم.آسمانهای تاريک هم مطلبي در مورد اين تابلوهای مسخره نوشته بود...
مقام معظم رهبری !! در اين برهه زماني دقيقا" همان دکوراسيون حکومت پوشالي جمهوری اسلاميست و سيب زميني چه قشنگ در مورد اين تصوير ( و در مورد رهبری؟) نوشته است که:
دکور ... وقتي حيطه هاي خصوصي زايل ميشوند ... همه جزيي از دکور جامعه ميشوند ... مثل ليدر يک حزب سياسي ... يا يک زن در آشپزخانه ... مردي در سر کار ... زماني که يکي از اجزاي دکور جاي خود نباشد ... دکور خراب ميشود ... آنوقت آرشيتکت بزرگ آن عضو را به سطل آشغال انداخته و عضوي همانند را به جاي آن قرار ميدهد ...
اثر بالا دکوراسيون نام دارد ... همه شما را نگاه ميکنند ... چشم ها را ببينيد ... شما جزيي از دکوراسيون محيط شده ايد ...



٭ از اين درد بايد خون گريست. فرزندان ميهنمان را اين عرب زادگان پست و دني به خاک و خون ميکشند. با که بايد ازاين درد جانسوز گفت که دراين خاک نفرين شده حکام بي صفت 1400 سال به عقب برگشته اند و به ايرانيان پاک سرشت هنوز به چشم غنيمت جنگي مينگرند. نفرين اين خاک براين حرامزادگان اهرمن صفت باد که ميهنمان را با وجود پليدشان ملوث کرده اند. در وبلاگ اعتراض خبری خواندم در مورد مبتلا شدن ؟!! (کردن؟) فرزند پاک ميهن آريايي احمد باطبي به بيماری MS !!! احمد باطبي نبايد زنده از زندان خلاص شود. ارگانهای حقوق بشر ، عفو بين الملل و... پيگير پرونده غيرقانوني و ظالمانه اين دانشجوی دربند هستند. از طرف ديگر ماموران اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در همان روزهای اول دستگيری چنان ددمنش و حيوان صفت با باطبي برخورد کرده بودند که اگر باطبي آزاد ميشد و احتمالا" از چنگ اين شياطين به خارج از کشور ميگريخت آبروئي (همان ته مانده آبروی دروغين) برای مسئولين جمهوری اسلامي باقي نميگذاشت. مراجعه کنيد به دادنامه ای که احمد در همان سال اول دستگيری به قوه قضائيه نوشته بود و در آن شيوه های شکنجه و آزاری که متحمل شده بود را توضيح داده بود ، شکنجه هائي که موجب از کار افتادن کليه هايش شده بود.برای مثال با کتک سرش را در لگن توالت که گرفته بود و پر از مدفوع بود فرو ميکردند تا جائي که حال خفگي به او دست دهد و....با چنين رفتاری اگر به انواع بيماريها مبتلا نميشد جای تعجب بود .....
در جواب پيشنهاداتي که از سوی رهبر به باطبي ميشد (در خصوص درخواست عفو که مثلا" احمد باطبي بگويد رهبر معظم بنده غلط کردم تا پدر مهربانمان جناب خامنه ای فرمان عفوش را صادر کند) پدر احمد باطبي علنا" از سوی فرزندش اعلام نموده بود که فرزندش خلافي مرتکب نشده که درخواست عفو و بخشايش کند.
حکم اعدام از سوی جانيان تبديل به 15 سال حبس شد چون عاليجنابان از پس تبعات اعدام جواني با اين جرم مسخره در مجامع بين المللي برنمي آمدند.15 سال حبس برای بالا بردن يک زيرپوش خون آلود، آنهم در کشوری که جرم ترور مسلحانه مسئولين فقط 5 سال حبس الکي است (که سعيد عسگر حتي شش ماهش را هم نکشيد و الان آزادانه به ضرب و شتم دانشجويان ميپردازد و اسلحه اش را به رخ ملت ميکشد) و قاتلين قتلهای زنجيره ای بعد از کارد آجين کردن فرزندان پاک ايران حق ماموريت و اضافه کاری دريافت ميکنند. با رد درخواست عفو از رهبری احمد باطبي آگاهانه فرمان قتل خود را امضا کرد. رهبر سياه دل ايران از چنين جرمي (به زعم خود) نخواهد گذشت.
شيوه های ترور هر روز آپديت ميشوند. احمد باطبي در داخل زندان نميتوانست با کاميون تصادف کردانده شود يا به داخل دره سقوط کند. باطبي در سني نيست که بتوان همچون سيرجاني با شياف پتاسيم خدمتش رسيد و بعدا" مرگش را سکته قلبي وانمود کرد. حقه رسوای داروی نظافت و سم خوردن هم بعد از جريان سعيد امامي کمي ابلهانه و مسخره مينمايد. روحيه مقاوم و مبارزه طلب باطبي که در نامه اش و اعمال و رفتارش مشخص است اجازه قبول اين نکته را نميدهد که سرش را زير آب کنند و بگويند خودکشي کرده است . ابتلای باطبي به بيماری خطرناک و کشنده ای همچون MS روشي قابل اطمينان است که نظام را از دردسرهای بعدی آزادی باطبي نجات ميدهد. اين جلادان شيطان را درس ميدهند.نميدانم...نميدانم.... شايد اين هم فريب ديگری از سوی عاليجنابان باشد که با شايع کردن مسئله ابتلای احمد باطبي به مرض لاعلاج MS راه را برای کشتن او در آينده نزديک (و وانمود نمودن اينکه مرگ بر اثر بيماری بوده) هموار کنند.نميدانم. تنها جائي که اين خبر را خواندم سايت افشين زند (اعتراض ) بود که ايشان هم متاسفانه منبع خبر را ذکر نکرده بودند. هرچه باشد... شايعه يا حقيقت ، هر خطری متوجه باطبي شود ملت ايران آنرا از سوی عاليجنابان ميدانند. ايکاش که فقط شايعه باشد! با که بايد ازين درد جانسوزگفت؟




........................................................................................

Tuesday, December 03, 2002

٭ اينکه جرمت مبارزه مسلحانه نباشد و فقط بخاطر مخالفت با نظام (آنهم تضاد عقيده نه مبارزه مسلحانه و موثر) بيشتر از 20 سال در زندان جمهوری اسلامي باشي يعني چه؟ مگر جرم دگر انديشي از جرم ترور بيشتر است؟ترور حجاريان بدست سعيد عسگر...که اين روزها ميبينيم راست راست دارد برای خودش ميگردد و برای اين آن و هم خط و نشان کشيده و ششلولش را به رخ ملت ميکشد. يا جرمشان از متهمين قتلهای زنجيره ای هم بيشتر است که به لطف جناب سيد علي گدا (عقو مقام معظم رهبری) به آغوش پر مهر؟!! خانواده گرامي شان برگشته اند ؟!!! يا نمونه های بيشمار ديگر از مزدوراني که چون فقط در خدمت جنايات جمهوری اسلامي بوده اند هر خلافي پيشاپيش برايشان مجاز شمرده ميشود؟ تازه مگر سال 67 ترتيیب همه را ندادند؟ مگر هنوز هم زنداني سياسي از اول انقلاب مانده که اينها در زندان ترتيبش را نداده باشند يا اعدامش نکرده باشند؟ نميدانم... به نوشته دوست عزيزمان در نسل سوخته توجه بفرماييد. (البته در وبلاگ جديدشان در بلاگ اسپات ، چون همانطور که انتظار ميرفت سايت وابسته پرشين بلاگ عذر ايشان را خواسته و مانع نوشتنشان در سرور پرشين بلاگ شده است. قابل درک است . اگر کسي از ايران بنويسد اشکالي ندارد چون از روی سرور پرشين بلاگ دستيابي به ايشان ساده خواهد بود ولي اگر کسي از خارج از کشور بخواهد با استفاده از امکانات پرشين بلاگ بنويسد و بخواهد مخالف حکومت هم بنويسد آنوقت ديگر اهداف پرشين بلاگ برآورده نميشودو ناچارند عذرش را بخواهند)
.............
و اين نوشته ديگرش در مورد انفرادی و تفاوت زندان انفرادی برای خوديها و غيرخوديها که دل هرانسان آزاده ای را بدرد مي آورد.


٭ يادداشت افشين زند در وبلاگ اعتراض در مورد حادثه اخير برای کافي نت ماتريکس را خواندم . اگرچه در مملکت امام زمان هرچيزی از سوی مامورين حکومتي ممکن است پيش بيايد و اينگونه حوادث کاملا" طبيعي هستند اما زياد هم نميشود با قطعيت دراين مورد اظهار نظر کرد .البته منهم بيشتر به آنچه ايشان ميگويدمعتقدم ولي (راستي جناب زند : من پرشين وبلاگ هستم. پرشين بلاگ نام آن سرويس دهنده وابسته و مزدوريست که قبلا" در اين وبلاگ در موردش زياد بحث شد!!؟) نميشود زياد هم مطمئن بود.. لااقل تا وقتي که خود نيما دراين مورد توضيح بيشتری دهد. نکته ديگر اينکه نيما تصميم گرفته شغلش را تغيير دهد. نميدانم دليل اين تصميم فقط مشکلات اقتصاديست يا پارامترهای ديگری هم در اين تصميم موثر بوده اند. رفتار بي تفاوت مامورين انتظامي در قبال اين حمله مسلحانه (که نورهود در عصيان توضيح داد) نيز بسيار شک برانگيز است. بگذريم....اينکه کسي با اسم و آدرس واقعيش در اينترنت (آنهم داخل ايران)وبلاگ بنويسد ممکن است سبب مشکلات زيادی باشد مگر اينکه جلوی زبانش را نگهدارد يا اينکه فقط روزمرگيهايش را بنويسد.
لينکهايي هم در وبلاگ اعتراض معرفي شده بود که بد نيست بخوانيد.
"نبردهای ايرانيان با اعراب - امام حسن و حسين"
"نبردهای ايرانيان با اعراب - امام علی"


٭ سرقت مسلحانه جرمش سنگين است. مگر از يک کافي نت معمولي با آن دستگاههای دست چندم و مستعمل چقدر وسيله و دستگاه ميتوان سرقت کرد که ارزش خطر کردن با چنين جرمي (سرقت مسلحانه ) و صرب و شتم را با آن تعداد نفرات شريک دزد ، داشته باشد؟شايد اين جريان هشداری باشد برای نورهود در مورد سايت گردون و عصيان و وبلاگ عمومي و دزدان کذائي پشتشان به جائي گرم باشد..
کيس کامپيوترها را هم برده اندبرای ديدن کارهای انجام شده نورهود و اطلاعات يوزرها بدرد ميخورد ..به يکي از شماره های ثبت شده در موبايلش هم زنگ زده اند و همينجور الکي؟؟!! 15 دقيقه ارتباط رو نگهداشته اند.


........................................................................................

Saturday, November 30, 2002

٭ اطلاعيه فرهنگستان زبان فارسي
نظر به استفاده مکرر حضرت آيت الله خامنه ای دامت برکاته در وقايع مختلف (نظير ماجرای کوی دانشگاه و کتک خوردن دانشجويان و....غيره) از جمله "قلبم جريحه دار شد" مقرر گرديد که ازين پس به جای جمله محجور و غيربهداشتي "به تخمم" از اين جمله استفاده گردد.
پس بخوانيم: قلبم جريحه دار شد
و بفهميم که يعني: به تخمم
====================
برگزاری رفراندوم توسط جنبش دانشجويی ايران

طبق خبرهای رسيده فعالان جنبش دانشجويی ايران در انجمن های اسلامی تهران (شورای تهران دفتر تحکيم وحدت) ، مصمم به برگزاری رفراندوم و نظر سنجی در دانشگاههای تهران هستند. در اين نظر سنجی که در هفته آينده در تعدادی از دانشگاهها برگزار می گردد. نظر دانشجويان در مورد عملکرد نهادهای انتصابی حاکميت (نهادهايی که زير نظر رهبری اداره می شوند)، ظرفيت نظام برای اصلاح پذيری، تغيير قانون اساسی، رابطه با آمريکا ، نظام سياسی مورد قبول و ... مورد پرسش قرار می گيرد. با توجه به اينکه چند مؤسسه نظر سنجی در هفته های گذشته متهم به نظر سازی شده اند، اين نظر سنجی و رفراندوم در مورد عملکرد نظام از اهميت بسيار زيادی برخوردار است. ظاهراً از نمايندگان رسانه ها و گروهها برای نظارت بر صحت اتجام اين نظر سنجی دعوت به عمل خواهد آمد، تا دانشجويان متهم به نظر سازی نشوند. در ضمن اين بحث هم مطرح است که اگر نتايج نظرسنجی مطابق مصالح نظام نباشد، از انتشار آن خودداری شود.

دانشجويان در پی محدوديت هايی که در راه اعلام اعتراض های آنها به حکم آقاجری اعمال شده است، در آستانه 16 آذر ماه به روش های مدنی نظير برگزاری انتخابات آزمايشی و نظر سنجی روی آورده اند.

و اميدوارند از اين طريق راهی را برای اعمال نظراتشان گشوده شود و همچنين حقانيت افرادی که در زمينه نظر سنجی فعاليت می کردند و به اين دليل تحت فشار قرار گرفته اند، بر همگان روشن شود.

امضا محفوظ



........................................................................................

Monday, November 25, 2002

٭ دکان دين فروشي چه پر رونق است اين روزها....


٭ چــو بــا تــخــت مــنــبــر بــرابــر كــنند
..................................................
بــه داد و بــه بــخــشــش هــمــي نــنگرد
بــرنــجد يكي ديگري بر خورد
گـرامـي شـود كـژي و كـاسـتـي
ز پيمان بـگـردنـد وز راسـتـي
بلندي گزينند بي مايگان
نــبــاشد ز بن فر آزادگان
ز نفرين ندانند بـاز آفـريـن
ربـايـد هـمـي ايـن از آن آن ازيــن
دل شاهـشـان سـنـگ خـارا شـود
نـهـان بـدتـر از آشـكــارا شــود
نژاد و بزرگي نيايـد بـه كـار
شــود بنده ي بي هنر شهريار
روان و زبـان هـا شـود پـر جــفــا
بــه گيتي كسي را نماند وفا
نـژادي پـديـد آيـد انــدر مــيــان
از ايران وز ترك وز تازيـان
سخن هـا بـه كـردار پـازي بـود
نــه دهــقــان نــه تــرك و نه تازي بود
نــبــيــنــنــد ازيــشــان جز از كاستي
گــريزند از رادي و راستي
بـمـيـرنــد و كــوشــش بــه دشــمــن دهــنــد
هــمه گنج ها زير دامن نهند
كــه شــادي بــه هنگام بهرام گور
چــنــان فــاش گــردد غــم و رنج و شور
هــمــه چاره ي ورزش و ساز دام
نـه جـشـن و نـه رامـش نـه كـوشـش نـه كــام
بــجــويــند و دين اندر آرند پيش
زيان كسان از پي سـود خـويـش
كـسـي سـوي آزادگـي نـنــگــرد
چــو بــســيار ازين داستان بگذرد
شـود روزگـار مـهـان كــاســتــه
بريزند خون از پي خـواسـتـه
تو دل را به درد من انـدر مـبـنـد
چنين است راز سپهر بلند


........................................................................................

Friday, November 22, 2002

٭ راستي فکر ميکنيد برگزار کنندگان مسابقه بهترين وبلاگ در مجله علم الکترونيک چه اهدافي را تعقيب ميکنند؟ با توجه به ماهيت مسابقه و برگزارکنندگان آن ، نوع ورود اطلاعات ، پوشيده بودن مشروح نتايج و و اعلام کتره ای نتايج خلاصه شده و نوع مطالب وبلاگهای منتخب اعلام شده به نتايج جالب توجهي خواهيد رسيد.البته در زيبائي مطالب وبلاگهای اشاره شده شکي نيست .اما ميشود به علايق ملت وبلاگخوان شک کرد.


........................................................................................

Wednesday, November 20, 2002

٭ از وبلاگ روزها در مورد درخشان
::نکته ای که جناب زند به آن اشاره کرده اند،بحث در خور توجهی است. من هم با ایشان هم عقیده ام ،که بسیاری بی جهت به سبب شهرتی که به هر دلیل کسب کرده اند در جایگاهی قرار می گیرند که شایسته اش نستند و ا زآن بدترانتظار داتشته باشیم متناسب با آن جایگاه رفتار کنند وسخن بگویند.در واقع ما خودمان فردی را در مقامی که متناسب با او نیست می نشانیم وبعد خودمان هم باورمان می شود که اساسا آن مقام و جایگاه تنها و تنها ساخته .پرداخته او ست و بعد از اینکه فرد مورد نظر متناسب با شهرت ومحبوبیتش سخن نمی گوید ،می رنجیم . ضمن آن که هر فردی در بیان عقیده و نظرش فارغ از میزان اطلاعات و دانشی که در ان زمینه دارد محترم است تذکر این نکته که بسیاری از ماها بیشتر از این بابت نگران می شویم که فلانی "چرا شهرتش با حرفهاش نمی خونه ؟!"نیز کاملا به جاست.


٭ فروغ نوشته است:
دلم براي جواناني که توي دانشگاه در حال کتک خوردنند مي سوزد .. دوباره جريان ۱۸ تير در حال تکرار است .. با اين تفاوت که اين بار فقط دانشجويان در حال فريب خوردنند .. آن سال همه فريب خورديم .. چقدر روزنامه مي خوانديم .. چقدر براي حجاريان که تير خورد ، براي نوري و مهاجراني که کتک خوردند و براي سلام که بسته شد دلمان مي سوخت .. اما امروز براي مردم بي تفاوت است .. حتي کتک خوردن دانشجو.. حتي اين همه گوشت گنديده که آدم مي کشد .. حتي نوري که در جاده مرد .. همه چيز بي تفاوت شده .. بس که همه سرمان کلاه گذاشتند .. به خاطر آن همه وقتي که تلف مي کردم و روزنامه هاي رنگ و وارنگ مي خواندم دلم مي سوزد .. براي ۵ ساعتي که توي صف راي گيري هدر دادم .. براي اينکه اين همه تحميق مي شويم .. اين همه خوار مي شويم .. براي اين مملکت که شير بي يال و شکم شده .. براي خودم .. براي تو .. براي او .. براي آن دانشجويي که از احساسش سوء استفاده مي شود و تحميقش مي کنند تا کتک بخورد و از دانشگاه اخراج شود .. براي کتک هايي که مي خوريم تا همه چيز را در هم و بر هم ببينيم ...
ديگر حتي دلم راضي نمي شود سري به گويا يا بي بي سي بزنم .. از اين راديو وتلوزيون خارجي که همه کسش مي خواهد با خر کردن اين مردم به نوايي برسد حال تهوع مي گيرم .. از گنجي با آن مانيفيستش بيزارم .. از آن علوي تبار .. از آن مردک مسخره جلايي پور که چقدر به خاطرش فرياد زدم در حسينيه ارشاد .. حتي گاهي دلم نمي خواهد وبلاگ کساني مثل وبگرد را بخوانم .. حالم را همه شان بهم مي زنند ...
اينهم جالبه - بغض معصومانه ما كي ميتركه؟
----------------------
دانشگاه های تهران روز سه شنبه نوزدهم نوامبر نيز صحنه رويارويی دانشجويان معترض و نيروهای تندروی مخالف اصلاحات بود.دانشجويان که از حدود 10 روز قبل و در پی صدور حکم اعدام برای هاشم آغاجری، استاد دانشگاه، همه روزه تجمع هايی در اعتراض به اين حکم برپا داشته اند، نه تنها پس از دخالت آيت الله خامنه ای و صدور فرمان تجديد نظر در حکم اعدام نيز برپايی تجمع ها را متوقف نکرده بلکه تقاضاهای تازه ای را در اين تجمع ها مطرح کرده اند. اين دانشجويان که در تجمع های روزهای قبل (روزهای نخست پس از صدور حکم اعدام برای هاشم آغاجری)، عمده ترين درخواستشان لغو اين حکم بود که در دادگاهی در شهر همدان صادر شده است، اکنون خواهان آزادی بيان، آزادی زندانيان سياسی و آزادای دانشجويانی هستند که از زمان اعتراض های دانشجويی سه سال قبل بازداشت شده و برخی از آنها هنوز در زندان هستند.
روز سه شنبه حدود 2 هزار نفر از دانشجويان بسيجی يا ساير گروه های مخالف دانشجويان در نزديکی محل تجمع دانشجويان معترض تجمع کرده و شعارهايی در حمايت از رهبر جمهوری اسلامی و ساير دستگاه های متعلق به محافظه کاران سر داده اند خبرگزاری ها گزارش داده اند که در تجمع روز سه شنبه در يکی از دانشکده های دانشگاه تهران، حدود 1500 دانشجو شرکت داشته اند.
همچنين حدود 2 هزار نفر از دانشجويان بسيجی يا ساير گروه های مخالف دانشجويان در نزديکی محل تجمع دانشجويان معترض تجمع کرده و شعارهايی در حمايت از رهبر جمهوری اسلامی و ساير دستگاه های متعلق به محافظه کاران سر داده اند.برخی خبرگزاری ها شرايط را بسيار حساس توصيف کرده و به خاطر حضور دو گروه در نزديکی يکديگر، احتمال بروز درگيری بين آنها را منتفی ندانسته اند.در روزهای قبل نيز در دانشگاه های مختلف، بين دو گروه، درگيری هايی پيش آمد اما با وساطت خود دانشجويان و دعوت آنها به آرامش از سوی گردانندگان تجمع ها، اين درگيری ها در حدی محدود باقی ماند.برخی فعالان گروه های دانشجويی در مصاحبه با رسانه های خبری گوناگون از ادامه برپايی تجمع ها تا روز 16 آذر (7 دسامبر) که در ايران به عنوان روز دانشجو معروف است، خبر داده اند.ناظران می گويند با توجه به اينکه رفته رفته تعداد افرادی که در حاشيه تجمعات دانشجويی گرد آمده و قصد برهم زدن اين تجمع ها را دارند در حال افزايش است، ممکن است پافشاری دانشجويان به ادامه اعتراض ها، باعث به خشونت کشيده شدن تجمعات شود.


........................................................................................

Monday, November 18, 2002

٭ يک توضيح
در پاسخ به مطلب چندوقت پيش در مورد خبرگزاری ايراني وابسته ای که در خارج از کشور فعال است و در BBS های ايراني نيز بشدت فعاليت ميکند چند تن از دوستان خواستار مشخصات دقيقتر شده بودند. اين خبرگزاری که حتما" همه کساني که به BBS ها آشنائي دارند نيز آنرا ديده يا ايميل ازآن دريافت کرده اند همان شبکه معروف مهديس است.لينک نميدهم. مهديس در سوئد سازماندهي شده و ايميلهايش را برای کاربران بنام دختری از سوئد ميفرستد. هميشه داغترين و تندترين اخبار (اگر لازم ببينند) روی خط خبری اين خبرگزاريست. طرفدار بي چون و چرای طبرزدی و خط سوم ابداعي ايشان است. جالب اينجاست که آقايان فقط يک نکته کوچک را در نظر نگرفته اند. با اين که سبک و سياق اين خبرگزاری چنين وانمود ميکند که مخالف حکومت ايران است اما با آزادی کامل دراکثر BBS های ايراني نيز فعاليت ميکند و برای کاربران ايميل ميفرستد. دوستاني که عضو BBS های مختلف هستند کاملا" در جريانند که تا شخصي مشخصات کاملش را به مسئول BBS ندهد و تا وقتي Sysop از صحت اطلاعات متقاضي مطمئن نشود (و حق اشتراک و...) از اکونت فعال خبری نيست. حال چگونه يک خبرگزاری مخالف حکومت در داخل خاک ايران اينقدر با آزادی کامل چهره آشکار ميکند و ميخرامد تا تهش را خودتان بخوانيد.
ضمنا" دوست عزيز ، حميد ، در مورد آن خبرگزاری که در ايميل نام برديد من اطلاعي ندارم وماهيت آنرا نميدانم. منظورم از آن مطلب همين مهديس بود نه آن آدرسي که شما اشاره فرموديد.


........................................................................................

Sunday, November 17, 2002

٭ BBC فارسي مقاله ای در مورد قتلهای زنجيره ای نوشته که نام و شرح قتل تعدادی از مقتولين که در پرونده قتلها آورده نشده بود را مشخص کرده است.
علی اکبر سعيدی سيرجانی، حسين برازنده،احمد مير علايی،غفار حسينی،احمد تفضلی، ابراهيم زال زاده،حميد حاجی زاده شاعر اهل کرمان همراه با پسرش کارون، مجيد شريف، پيروز دوانی ....
...............................
مثل گاو دارد برف می‌آید اينجا.... از سايت درخشان..
اينکه درخشان آدمي که تنها مشکلش در ايران سرعت پايين خطوط اينترنت بوده ( عجب عذاب اليمي) و به همين خاطر هم به کانادا مهاجرت کرده داغترين اخبار وبلاگش عکسهای مايکل جکسون از سياه مهربان تا سفيد ترسناک باشد و خبر حياتي سايتش جديدترين اقدام اعتراضي گروهي که بر ضد استفاده از پوست حيوانات براي لباس فعاليت مي‌کند باشد زياد عجيب نيست، آنهم درست زماني که بيخ گوشمان در دانشگاه تهران هرروز شلوغ است و دانشجوها کتک ميخورند بايد هم اقدام اعتراضي گروه ضد استفاده کنندگان پوست حيوانات جالب و حياتي باشد.وای به روزی که پرده ها بيفتد و مشخص شود هرکسي چکاره است.


٭ چند شايعه، خبر و اتفاق و توالي آنها. بيابيد پرتقال فروش را..
1- در بين ملت گفته ميشود که گوشتهای آلوده توسط آقايان عسگراولادی و ناطق نوری وارد شده اند و با وجود اطلاع ايشان از آلوده بودن گوشتها بخاطراينکه معدوم کردن گوشتها از لحاظ آقايان توجيه اقتصادی نداشته و به منظور کنترل جمعيت و جلوگيری از ضرر در قصابيها ، کارخانه های سوسيس و کالباس و ... توزيع شده است.
2- مرگهای مشکوک زيادی در اثر اسهال و استفراغ (بعد از مصرف گوشت ) اتفاق مي افتد. مثلا" مرگ 63نفر در مشهد، مرگ يک زن و بستری شدن ساير اعضای خانواده در بيمارستان در خيابان ستارخان تهران ، مريض شدن دسته جمعي دانشجويان آموزشکده فني رشت بعد از صرف غذای گوشتي در سلف سرويس دانشگاه و ......
اين وسط تنها چيزی که مشخص نميشود نوع آلودگي و نوع گوشت است. يخزده بودنش معلوم است ولي اينکه مال گاو بوده يا مال گوسفند جزو اسرار مملکتيست.
3- در روزي نامه لاريجاني (جام جم ) مقاله ای به قلم يک خانم در مورد شايعه سازی منتشر ميشود و در آن از لحاظ روانشناسي به بررسي صفت مذموم شايعه سازی پرداخته ميشود. نويسنده مقاله در يک نگاه کشککي الکي چنين عنوان ميکند که معمولا" شايعه سازی جزو صفات زنانه است و مرد اگر مرد باشد شايعه سازی نميکند. (با اينکه خودش زن است انگار از فمينيسم بوئي نبرده) و با اين تحليل آبکي در پايان نتيجه ميگيرد که دولت و مقامات قضائي بايد بشدت با شايعه سازان برخورد کنند. البته در کل مقاله به شايعه آلودگي گوشت و نام وارد کنندگان آن اصلا" هيچ اشاره ای نميشود.مقالات ديگری نيز در کيهان و رسالت و غيره نوشته ميشود که مستقيم يا غيرمستقيم ايز گم ميکند.
4- در تلويزيون ملک پدری لاريجاني و همچنين روزنامه جام جم پشت سرهم مصاحبه ، گزارش و ... تهيه ميشود. مثلا" گزارشي در مورد اسکله های غير مجاز و بندرهای کشور در صدا و سيما ارائه ميگردد که در آن مقامات انتظامي با پرروئي تمام مدعي ميشوند تعداد اسکله های غير مجاز کشور از اسکله های قانوني بيشتر است و خاطرنشان ميکنند که ما هيچ کنترلي روی اين اسکله های غير مجاز نداريم.(يعني گوشت ازين اسکله ها توسط قاچاقچيان بي نام و نشان وارد شده..مثلا")
5- ايضا" در گزارشي که از مرزداران غيور و جان برکف جمهوری اسلامي تهيه ميشود ادعا ميشود که مرزهای کشور خيلي ولنگ و واز است و قاچاقچيان هرچه دلشان بخواهد براحتي وارد ميکنند. (مثلا" گوشت آلوده بي پدرومادرو...)انگار که قاچاقچيان مغز خر خورده اند که بجای اجناس سبک و گرانقيمت گوشت به اون گندگي رو با ماشين يخچالدار به اين گندگي وارد کنند.
6- جناح محافظه کار در رسالت و کيهان و جام جم طلبکار دولت ميشوند که چرا زودتر اين قضيه گوشتهای آلوده را حل نميکند و اين چه وضعشه و ..غيره (از قديم گفتن دست پيش رو بگير پس نيفتي)
7- دو نماينده مجلس (يکيش آقا داداش عبدالله نوری ) که برای تحقيق در مورد گوشتهای آلوده به شمال ميرفتند بطرز غيرمشکوکي (مطابق رسم و رسومات مرگ مقامات در جمهوری اسلامي ) به داخل دره سقوط نموده و نسبتا" ميميرند. البته در اينکه اين مردن 2 دقيقه طول کشيده يا 2 ساعت در بين مقامات هنوز اختلاف نظر است. مثلا" کيهان ميگويد بلافاصله بعد از سقوط مرده اند اما شايع است تا دوساعت بعدش از توی ماشين درب و داغان با موبايل با چالوس تماس گرفته شده و درخواست کمک شده اما کمک خبری نبوده است...
8- مسئله گوشت خيلي بين مردم داغ شده در نتيجه يکهو آقاجری به اعدام (الکي) محکوم ميشود و ملت غيور هميشه در صحنه هم برايش طومار جمع ميکنند و تظاهرات ميکنند تا از فکر گوشتهای آلوده و مسببين ان بيرون بيايند. آقا جری هم که خيالش راحت است که با اين قمه های نابرنده تخمش را هم نخواهند بريد در نقش قهرمان ملي اعلام ميکند: تقاضای عفو نخواهم کرد! (آخ که چقدر خنده دار ميشود اگر يکهو شوخي شوخي اعدامش کنند)
9- ايضا" عبدی هم به جرم جاسوسي !!! دستگير ميشودتا حسابي ملت گيج و ويج شوند.اتهام هرچه بزرگتر باشد تاثيرش در برانگيختن احساسات دمراتيک ملت هميشه در صحنه بيشتر است .(نگران نباشيد بعدا" ازش عذرخواهي هم ميکنند و آزادش ميکنند)
تازه بعضيها تو سايت گويا مستقيما" اين موضوع را در رابطه با مردانده شدن عليرضا نوری و در نتيجه موضوع گوشتهای آلوده مربوط ميدانند:
بازداشت عبدی به مقاله ای بر می گشت که دو روز قبل از دستگيری نوشت و در آن خواستار تحقيق و رسيدگی به سانحه ء رانندگی را مشکوک اعلام کرد و آن را با مرگ سيد احمد خمينی قابل مقايسه دانست. 10 -اين وسط رهبر معظم هم خودش را گير آورده معلوم نيست يکهو بهش وحي نازل شده که به انتقاد از جناحها پرداخته و تهديد ميکند که اگر قوای سه گانه آدم نشوند و اگر ببينم باز به هم گير بدهيد تکليفتان را به ملت هميشه در صحنه حواله ميدهم. نميدانم کدام ملت را ميگويد. اگر منظور طرفداران خودش است که ول معطل است.
11- تازه اينکه چيزی نيست... يکهو مسئله اختيارات رياست جمهوری هم وسط اين هيرو وير مطرح ميشود تا شهر حسابي شلوغ شود و قاتل گم....
12- بازم بگم؟ بقيشو تو روزنامه ها خودتون بخونين تا بفهمين تحميق مردم توسط رسانه ها يعني چه..


........................................................................................

Wednesday, November 13, 2002

٭ اطلاعيه - اطلاعيه-
بيانيه مهم سياسي و اجتماعي و غيره

بشتابيد، بشتابيد. غفلت موجب پشيمانيست.تا فرصت باقيست بشتابيد و با اعلام مخالفت با رای صادره در مورد آقاجری و ابراز انزجار و ...غيره از اين حکم مراتب آزاديخواهي و روشنفکری خودرا در پيشگاه ملت هميشه در صحنه و خلق قهرمان ايران اثبات نماييد. بشتابيد که زمان ميگذرد و اگر تاخير کنيد از اين نمد کلاهي نخواهيدبرد. بشتابيد که غفلت موجب پشيمانيست. مگر نميبينيد که چطور دستجات و گروههای مختلف سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادی و انتفاعي و غير انتفاعي وآبدوغ خياری و.... غيره هرکدام به زباني اين سياه بازی حکومتي را توی بوق کرده و به بهانه آن ادعای آزاديخواهيشان يک جای خر را پاره کرده است؟ نميبينيد که حتي چندين شخصيت محافظه کار و طرفدار ولايت هم فرصت را غنيمت شمرده اند تا ازين آب گل آلود ماهي گرفته و با ابراز ناراحتي و غصه از حکم صادره آبروی نداشته شان را دوباره بخرند؟ مگر نميبينيد که مامور انتصابي رهبر در مجلس (جناب کروبي ، رئيس سياهکارهای مجلس) هم از حکم صادره ابراز انزجار ميکند و عنقريب است که حتي خود رهبر معظم هم (همان سيد علي گدا) هم اشک تمساح ريخته وبر عليه حکم صادره ابراز ناراحتي کرده و قلبش مثل جريان حمله به کوی دانشگاه درد بگيرد. يک سری به صحيفه نور هم بزنيد مطمئنم يکجای آن از طرف امام خميني نوشته شده که آقاجری پاره جگر من است و حضرت امام هم با پيش بيني های عالمانه خود پيشاپيش اين حکم نا عادلانه را محکوم نموده اند. (البته بايد چاپ جديد صجيفه نور را ابتياع کنيد چون در چاپهای قبلي ممکن است از قلم افتاده باشد. ) بشتابيد که غفلت موجب پشيمانيست.
اينجانب فضولک نيز، با ابراز انزجار و نفرت از حکم صادره مراتب آزاديخواهي ام (و اينکه خيلي حاليمه و سرم ميشه ) و روشنفکريم را خدمت ملت هميشه تحميق شده ايران ابراز داشته و بدينوسيله اعلام ميدارم که قاضي پرونده اعدام بايد گردد و من هم بايد رئيس جمهور....
آقاجان خودت را جر نده، هووووش ..بيخيال بابا....چه خبره؟يک وقت سکته ميزني ها.... آقاجان ، آقا جری اعدام بشو نيست. اگر آقا جری اعدام شد من فضولک اسمم را ميگذارم ابولي ... اگر اين جريان را بهانه کرده ای که هرچه دل تنگت ميخواهد بگوئي و فرصت را غنيمت شمرده ای که به ريش رهبر بند کني (مثل نيما راشدان) ..اشکالي ندارد بگو .. ماهم ميخنديم. ولي اگر بلانسبت مثل الاغ اين سياه بازی و خيمه شب بازی نظام را باور کرده ای و فکر ميکني اگر دادنکشي و بيانيه ندهي و طومار امضا نکني آقاجری اعدام ميشود آقاجان ول معطلي ، بده يک نيم تخت به عقلت بزنند که بدجوری سابيده شده.
عزيز من ،اينها هرچند وقت يکبار بايد سر ملت را گرم کنند . يک حکم اعدام ميدهند بعدش ملت اعتراض ميکنند بعدش اينها حکم اعدامشان را پس ميگيرند و طرف را زنداني ميکنند (که مدتي بعد با عفو رهبر آزادش کنند) ملت هم اين وسط خيال ميکند که بخاطر اعتراض و داد و بيدادش نظام کوتاه آمده وکلي کيف ميکند که بر ضد سياستهای ضد بشری نظام حرکت مثبتي نشان داده و مقاديری هم بخودش باد ميکند که من آنم که رستم بود پهلوان....
رژيم هم سرجای خودش نشسته و به ريش ملت ميخندد . ملت راضي ، نظام راضي ، گور بابای فضولک ناراضي


........................................................................................

Monday, November 11, 2002

٭ چند تا کلمه کليدی در زبان ما وجود داره که اگر اين کلمات وجود نداشت اين جناب سيد علي گدا (خامنه ای ) هيچ حرفي برای گفتن نداشت. ميگين نه؟ اين کلمات را از سخنرانيهاش حذف کنيد ببينيد چي ميمونه:
دشمن - نظام - اسلام - آمريکا - بيچاره - انقلاب
باز اون يکي قبلي (خميني) رو سحنرانيهاشو قبلا" براش آماده ميکردند و با ساير اقدامات امنيتي (اتصال نخ به تخم مبارک از زير پتو) مياوردنش جلو ملت. اين يکي که اصلا" هيچ حرفي برای گفتن نداره و اين چند ساله سخنرانيهاشو گوش کني انگار که يه نوار قديمي رو تکرار ميکني. داشته باشين که اينم وقتي بره به درک يه ديوان شعر (من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ...) و شونصد تا کتاب و جزوه از غيب ظاهر ميشه و ....


٭ با اينکه از اين يارو آقاجری اصلا" خوشم نمياد و اونو از عوامل خيمه شب بازی حکومت ميدونم ولي امروز وقتي توضيح قوه قضاييه در مورد اتهام و حکم اون رو در روزنامه خوندم از يکطرف دلم سوخت و از طرف ديگه ياد محاکمه گاليله در دادگاه انگيزيسيون افتادم. طرف هرچي گفته به ميل خودشون تعبير کردن و تازه وقتي هم خواسته از خودش بطور منطقي دفاع کنه دفاعياتش رو بي معني و نامفهوم ارزيابي کرده اند. در صورتي که هر(بلانسبت) الاغي هم اون مقاله رو بخونه از ميزان حماقت قضات جمهوری اسلامي متحير ميشه.
آقا جری جان ، بيا بگو زمين گرد نيست و خودتو نجات بده. بگو اصلا" مسطح هم نيست هرجور شما ميگين همونه. فقط يادت باشه که مثل گاليله يه وقت با پات رو زمين خط نکشي و ننويسي که زمين گرده چون ديگه اين حقه قديمي شده و آخوندها هم جريانشو ميدونن و مطمئن باش نگاهشون به پاهات خواهد بود.
.................
آقا روزه ات قبول ، اجرت با امام حسين ، خانم جان اجرت با زهرا ، روزه ات قبول ....ولي...ولي خدايا مار از شر بوی گند دهان روزه داران در امان بدار. من نمي دانم اينها که روزه ميگيرند چرا دهنشون اينقدر بدبو ميشه



........................................................................................

Sunday, November 10, 2002

٭ اصلا" فرض ميکنيم که روزه گرفتن برای سلامتي بدن هيچ ضرری نداره. زخم معده و ناراحتي گوارش هم ايجاد نميکنه. اصلا" فرض ميکنيم خيلي هم واسه بدن خوبه و عاليه. اصلا" فرض ميکنيم هرکي روزه بگيره عمرش دراز ميشه.... همه اينا رو فرض ميکنيم (در عين اينکه ميدونيم چرته) ولي اينکه وقتي تو ميخوای واسه معامله با خدا و رفتن به بهشت وعده داده شده گرسنگي بکشي همه ملت هم اجبارا" بايد با تو گشنگي بکشن اين ديگه نهايت خودخواهيه.
عيسي به دين خود موسي به دين خود. ميخوای گشنگي بخوری که شايد بهشت بری مختاری ....ولي ديگه چرا يخچالو از برق ميکشي . آب سردکن رو چرا خاموش کردي؟مگه فقط تو آدمي؟(که ميدونم نيستي) تو ميخوای وقتي گرسنه هستي همه دنيا هم با تو گرسنه باشند و حق خوردن (طبيعي ترين نياز بدن) نداشته باشن؟ اين چه جور عقيده مزخرفيه؟ اين چه خودخواهيه که ميخواهی حتما" ديگران رو هم در رنج حماقت خودت شريک کني؟ ما نخوايم بريم بهشت کي رو بايد ببينيم؟
راستشو بخوای اگه بهشتي هم باشه و اگه قرار باشه تو و امثال تو توش باشن من با تو بهشت هم نميرم.
....................
آقاجری فعلا" مسئله روز شده. همه هم ميدونيم که آقاجری اعدام بشو نيست. چاقو که دسته خودشو نميبره. همين امثال آقاجري ها اين 6 سال اخير واسه ولايت فقيه و نظام اسلامي زمان خريدن. حالا اين سياه بازيها رو نيگا نکن که طرفو دارن مثلا" محکوم ميکنن. آخرش يه مدت ميره توزندان و ميخوابوننش تو آب نمک که هروقت خواستن دوباره ازش استفاده کنن. توهم دوست عزيز گول اينا رو نخوريها؟ اگر گفتن بيا فلان جا امضاء کن بر عليه حکم اعدام آقاجری ، فقط بخند و بگذر. اينا نه قصدشو دارن نه خايه شو که آقاجری رو اعدام کنن.همش خيمه شب بازيه واسه سياه کردن من و تو...ما...



........................................................................................

Home