[نت پد ايراني]


           
Java (J)  JavaScript (JS)  Cookies (C)  Active X (AX)



Monday, October 28, 2002

٭ خبر خودکشي اين دو دختر جوان در تبريز دل هرکسي را به درد مي آورد. يک آدم بيشعوری با تجاوز به حريم خصوصي افراد فيلم يک پارتي را تکثير کرده و درشهر منتشر کرده است. هموطنان غيور و نديد بديدمان هم با افزايش تقاضا به اين عرضه مسخره و بيدليل دامن زده اند. و دراين ميان ضعف فرهنگي حاکم بر جامعه و حماقت والدين و بستگاني که تصور ميکنند دختری که موهايش را غريبه ها ديده اند شايسته تحقير ( و مرگ؟! ) است سبب شده که تا بحال دونفر از دختران شرکت کننده در آن پارتي (کاملا" معمولي) دست به خودکشي بزنند.
اصل خبر:
(درباره پخش يك سي دي از پارتي نوجوانان تبريزي و خودكشي دو تن ازدختران حاضر در پارتي)
پيشنهاد مي كنم ابتدا اين خبر را بخوانيد تا شما نيز از اصل ماجرا اطلاع يابيد:
"در پي پخش گسترده سىدي و نوار ويدئوئي يك پارتي در تبريز, دو تن از شركت كنندگان در آن پارتي دست به خودكشي زدند."
بعله! قضيه از اين قرار بوده كه چند نفر (ده ــ بيست نفر)از دختران نوجوان دبيرستاني در تبريز به مناسبت فراغت از تحصيل در خانه يكي از دوستانشان جمع ميشوند. طبق معمول اين روزها, فيلمي نيز از اين ميهماني برداشته مى شود كه يك كپي از آن بعدا توسط يك نفر شير حلال خورده به حماقت/هوس/عقده يا هر دليلي به دست نااهلاني كه نبايد؛ مي رسد. اين كپي در مدتي كوتاه در شهر دست به دست مي گردد و جوانان هم نه به بد طينتي, كه به تفريح آن را براي همديگر تكثير و تماشا مي كنند.نتيجه آن كه طبق شنيده ها تاكنون دو تن از دختران حاضر در پارتي خودكشي كرده اند تا شايد از دست دوستان/خانواده و جامعه! خلاص شوند.پس از شنيدن اين خبر يك كپي از آن فيلم را به دست آورده, تماشا كردم. انصاف را تنها خرده اي كه شايد بشود بر آن گرفت حضور يك يا دو نفر از دختران با دوستان پسر خود مي باشد.نه از جلف بازي هايي كه در برخي مراسم ديده مي شود خبري بود و نه از اخطلاط هاي آنچناني؛ كه اگر هم بود باز امري كاملا شخصي بود.سبب هوس يا شوق جوانان در تلاش براي به دست آوردن و تماشاي آن فيلم را تنها مي توان در همان "ممنوعه" بودن آن جست و يا شايد كنجكاوي براي شناختن تصادفي يكي از دختران.اما از شرم يا اضطراب دختراني كه حتا به خودكشي نيز منجر شده است چه مي توان گفت؟!
اين همان چيزي است كه مرا واداشته است تا اين سطور را بنويسم. از خود مي پرسم راستي ما را چه شده است كه در شهري مثل تبريز و پس از سالها پيشگامي در عرصه هاي نوگشوده, هنوز تصور اينكه تصوير بدون لچك دختري را كساني ديده اند, وي را تا مرز خودكشي مي راند؟ راستي ما با مردمانمان چه كرده ايم؟من آنقدرها ساده لوح نيستم كه فكر كنم به اين زودي ها از دست اين چنين انديشه ها و ذهنيتهايي رها خواهيم شد ولي اين اميد را دارم كه اين يادداشت را كساني از آنهايي كه در آن جلسه بوده اند و يا كساني از نزديكان ايشان ملاحظه كنند.
دخترم, برادرم, و پسرم!
هيچ شخص پاكدل و سليم النفسي با تماشا كردن آن فيلم, تو, فرزند تو, و يا خواهر تو را مقصر نمي داند.
عزيز دلم!
مگر تو چه كرده اي كه اكنون بايد روزگارت را سياه بكني؟ مگر غير از اين است كه از بديهي ترين حقت در شركت كردن در يك جشن سالم استفاده كرده اي؟ تازه مگر سالم يا نا سالم بودنش به كسي غير از خودت مربوط است؟
اگر تقصيري هم هست, متوجه ماست كه مملكت را در دست مرثيه خواناني سپرده ايم كه يكي از حسنات! عديده شان اين است كه به اقتضاي نزديكي و وابستگي معيشتي شان به حجازيان سوسمارخوار از جمع زن/مرد يا دختر/پسر تنها جماع را مي فهمند و ذهن هوس آلوده شان نمي تواند رابطه دختر و پسر را خارج از محدوده بالاي زانو و زير شكم تصور كند.
دخترم!
اگر لحظه اي كار خويش را در دل پاكت نظاره كني به سختي خود را مقصر خواهي يافت. پس بيا و در غم من براي آن دو نوجوان شريك شو؛ ولي اندوه ام را زياده نكن!
و
ترديد نكن كه ما فقط با زنده بودنمان,
نشاطمان,
و
دوستي هايمان
دل دشمنان خلقمان را آنقدر به درد خواهيم آورد كه يا اصلاح شوند و يا دق كنند!


تبريزلي قيزtabrizli_giz@yahoo.com



٭ اينهمه گفتيم اين پرشين بلاگ تهش باد ميده به توهم توطئه از نوع دائيجان ناپلئوني متهم شديم. سرور هرروز چند ساعت قطع بود. حالا هم که بالکل تعطيل شده . همين حرکات باعث دلسردی وبلاگتويساني شده که در اونجا مينويسند. وقتي نتوني هروقت خواستي بنويسي از نوشتن منصرف ميشي ميری دنبال کارت...اينم يه شيوه دلسرد کردن ملته ديگه.
آقايون مدعي شدند که بدليل تخلفات شرکت چيني صاحب سرور Backbone سرور قطعه و برای همين پرشين بلاگ فعلا" در دسترس نيست. اما جالبه که DNS نامبر به پينگ جواب ميده (يعني قطع نيست) اگر قطع بود بايد قاعدتا" هيچ صفحه ای ظاهر نميشد ...يعني اين دومين در اينترنت موجود نيست يا قابل دسترس نيست. ضمنا" نظر جناب موحديان را دراينباره (که در گويا هم منتشر شده ) بخونيد :
چند نكته فني در مورد Persian Blog

من هيچ وقت نه وبلاگ نويس بودم و نه طرفدار يا مخالف PersianBlog اما تخصص كوچكي در زمينه شبكه دارم .

چند نكته راجع به سايت Persian Blog گفتني است كه در ذيل ذكر ميگردد .

1 - معمولا عوض كردن Name Server يك domain از 24 ساعت تا 72 ساعت (بسته به نوع Registrar) طول ميكشد . در صورتي كه آنها به سادگي صفحه خود را عوض كرده اند . و به گفته بسياري از وبلاگ نويسها فورا و ظرف چند دقيقه صفحه اين صفحات عوض شده است . چنين چيزي از نظر عملي غير ممكن است.


2 - دوستان Persian Blog مدعي هستند كه Server آنها از ناحيه Backbone قطع ميباشد . در اين حالت بايد به اصطلاح ping سايت اصلا جواب ندهد. در صورتي كه الان سايت داراي Host ميباشد.


3 - Ns هاي سايت هيچ تغييري از نظر IP Adress در 24 ساعت گذشته نداشته است .


4 - در صورتي كه يك سايت از چين SPAM بفرستد طبق قوانين SPAMCOP(پليس SPAM) IP همان سايت Block ميشود نه اينكه يك Backbone عظيم در آمريكا خوابانده شود! حتي اگر اين Backbone داراي مشكل Open Relay باشد راه حل بستن Open Relay SMTP Server ها مي باشد و نه خواباندن يك Backbone


5 -از نظر Router . معمولا يك Backbone به يك Router وصل نيست . بلكه همزمان به چندين Router متصل ميباشد . در اين حالت امكان دارد كه يك Backbone يا Router از كار بيافتد كه معمولا فقط باعث افت سرعت و يا TTL(Time To Live) مي شود و نه باعث قطعي .


6 - دوستان PersianBlog اگر مشكل Security يا هر مسئله ديگري دارند بهتر است صادقانه برخورد كنند چون افراد زيادي هستند كه ممكن است به كمكشان بيايند . اگر هم مشكل ديگري دارند عوض كردن صورت مسئله چندان چيزي را عوض نميكند ولي با صداقت برخورد كردن هميشه يك سايت را به اوج خود خواهد رساند و اميدوارم كه دوستان با اين همه زحمتي كه روي PersianBlog كشيده اند اين مسئله را در راس كار خود قرار دهند .


علي موحديان




........................................................................................

Friday, October 25, 2002

٭ پناهندگي 5 ورزشکار ايراني به آلمان را که حتما" شنيده ايد. فرمايشات مقامات بعد از اين جريان بيشتر به تف سربالا ميماند. کمدی کلاسيک عجيبيست. تقصير را به گردن هم مي اندازند و درصد برايش معين ميکنند. بدون توجه به اين نکته که چه شرايطي موجب ميشود يک ايراني که در مملکت خودش نه سياسيست نه خلافکار و نه پليس دنبالش است و مشکلي از لحاظ زندگي عادی (همان زندگي روزمره همگي ايرانيان) ندارد تا فرصتي گير مي آورد حتي به قيمت پذيرفتن داغ پناهندگي و دوری از خانواده فرار را برقرار ترجيح ميدهد و مثل غريق هرجا که دستش رسيد آويزان ميشود.با اين شيوه جوابگوئي فدراسيون و تقسيم تقصيات با تربيت بدني و غيره چنين به نظر ميرسد که خودشان هم قبول دارند که (با وجود حکومت آخوندها) ايران ديگر جای زندگي کردن نيست و تنها وظيفه ای که برای خود قائلند اين است که قبل از فرستادن افراد به خارج از کشور مطمئن شوند قصد فرار از زندان بزرگي بنام ايران را ندارد و....
با وجود گرفتن تضمين های مالي بالا و وثيقه و ضامن (از افرادی که جهت شرکت در مسابقات به خارج از کشور فرستاده ميشوند) باز هم ميبينيم که اين افراد حتي حاضرند به قيمت از دست دادن تمام مايملکشان جانشان را بردارند و از مملکت فرار کنند.
پيشنهاد ميشود از شيوه های موثرتری جهت برگرداندن آنها استفاده شود. مثلا" هروقت کسي را ميفرستيد کودکش ، عيالش يا پدر و مادرش را گروگان بگيريد و اعلام کنيد که درصورت برنگشتن به دارشان ميزنيم. شايد اينجوری برگردند.
لينک خبراينجاست. اگر متن آن در پست قبلي قابل ديدن نيست ازاينجا بخوانيد.


٭

وی در مورد چگونگی کشف اين برنامه ريزی قبلی نيز گفت: دفتر يادداشتی كه متعلق به سرپرست تيم بوده به دست آمده و در آن چند نفر از ورزشكارانی كه در آلمان مانده اند، با ذكر يادگاری، از وی خداحافظی كرده بودند، که اين حاكی از يكسری جريات قبلی در اين ارتباط است.
آقای طالبی همچنين از دريافت وثيقه جهت برگشت بازيکنانی که به خارج اعزام می شوند خبر داده و گفته است: "با توجه به اينكه قبل از اعزام تيم به آلمان از تمام ورزشكاران ‌٢٠ ميليون (تومان) چك به عنوان وثيقه گرفته بوديم، (در صورت به نتيجه نرسيدن تلاش ها جهت بازگرداندن آنها) مطمئنا چكهای آنها را به اجرا خواهيم گذاشت."
مدير تيم های ملی قايقرانی در پايان از احتمال بازگشت ابراهيم طالبيان و حسن جلالی به ايران خبر داده و گفته است: "با توجه به مذاكرات انجام شده و تحت فشار قرار دادن اين دو ملی پوش، احتمال بازگشت آنها به كشور خيلی زياد است، اما در رابطه با مهرداد نوری، علی نرگسی و حميد محمدی، چون اقامت آنها در كشور آلمان با برنامه ‌ريزی قبلی صورت گرفته بود، امكان برگشت آنها تا حدودی بعيد به نظر می ‌رسد."


........................................................................................

Saturday, October 19, 2002

٭ بحث اگر منطقي به پيش رود همينش خوب است که آدم کلي چيزها ياد ميگيرد. اما اگر منطقي به پيش رود و مثل کامنتهای بعضي وبلاگها به فحاشي و فضاحت نکشد. اين هم عقيده ای ديگر از دوست خوبمان اکبر سردوزامي که لطف کرده اند و نظرشان را در مورد بحث اخير وبلاگ عمومي در وبلاگشان نوشته اند. آنها که مثل من نميدانند يا کم ميدانند بهتر است با دقت در نظريات مختلفي که اين دوستان ابراز ميکنند نظر صحيح را برگزينند.


٭ برايم سوال بود که وقتي مطلبي را ميخوانيم نام نويسنده اش بيشتر در برداشتمان تاثير گذار است يا خود اصل مطلب. با خواندن اين مطلب از ابهام (وبلاگ مرحوم سايه روشن) که نظرم را در رابطه با وبلاگش حتما" بارها خوانده ايد و نيازی به تکرار نيست به اين نتيجه رسيدم که فارغ از نام نويسنده بايد به مطلب انديشيد. البته بايد به اهداف غائي نويسنده نيز توجه داشت که يکوقت در مسيری که او ميخواهد ناخواسته نيفتيم.اما در مورد اين نوشته ابهام که در وبلاگ عمومي توسط نورهود منتشر شده بايد بيشتر انديشيد. بين همه نوشته های ابهام اين يکي اش را از همه صادقانه تر يافتم .تا نظر شما چه باشد.
...........
توضيح اينکه من بالشخصه با سانسور وبلاگهای پورنو موافق نيستم. نوشته های ابهام را از سر صدق ديدم و به آن لينک دادم. به عقيده من لينک دادن به وبلاگهای پورنو بايد با رويه مودبانه تری و بدون آوردن اصل کلمات (غير مودبانه) در متن خبر آورده شود. آنهم توسط کساني که به اينکار علاقه دارند. والا پرشين وبلاگ هيچگاه از فلان وبلاگ پورنو در وبلاگ عمومي لينک نخواهد داد نه اينکه سانسور کند بلکه برای اينکه موردعلاقه ام نيست و من به عنوان يکي از نويسندگان آنجا حق دارم که از وبلاگهای مورد علاقه ام خبر تهيه کنم. نوجوان هم اگر دوست دارد ميتواند با رويه ديگری (بدون آوردن اصل کلمات) به آنها لينک دهد. هرکسي دوست داشت اصل آن کلمات را ببيند به ميل و اراده و به مسئوليت خودش ميتواند به اصل وبلاگ مراجعه کند و هر گلي دوست دارد به سرش ببندد. اگر قرار باشد نوشتن از وبلاگهای خاصي در وبلاگهای عمومي کلا" ممنوع شود آنوقت ميشود يک خبرگزاری پاستوريزه مثل جارچي که طبق قانوني نانوشته هيچگاه به وبلاگهای مخالف جمهوری اسلامي لينک نميدهد و الحق کيهان وبلاگشهر است.با ايجاد صفحه مجزا برای وبلاگهای پورنونيز به همان دليلي که ابهام نوشت در دل موافق نيستم .بهترين روش همان است که اگر لينکي داده ميشود درآن از نوشتن عين کلمات (غيربهداشتي) خودداری شود.


٭ هنوز خيلي چيزها بايد تغيير کند. خيلي چيزها را بايد ياد بگيريم. اول خودم.نظرخواهيهای وبلاگهای دوستان را که ميبينم ازينکه نظرخواهي وبلاگ عمومي را در همان اوائل برداشتم وازينکه دراين وبلاگ هيچوقت نظرخواهي وجود نداشته خوشحال ميشوم. هيچ بحثي نيست که دراين نظرخواهيها برپايه منطق و حقيقت باشد. هيچ اختلاف نظری نيست که درآخر کار به توهين وفحاشي نکشيده باشد. ليلای ليلي از جدال بي منطقي که در قسمت کامنت وبلاگش درگرفته بود هنوز هم آزرده است.از پاگنده و شبح وندا و.. هم بپرسيد ميبينيد که چه آزارها از اين پنجره هميشه باز و بي در و پيکر کشيده اند. ازين شاخه به آن شاخه ميپرند. بحث عوض ميکنند و به تصفيه حسابهای شخصي دست ميزنند و در پايان هيچکس يادش نيست که اصلا" موضوع اصلي بحث چه بوده است. اينهم از معايب ناشناس نوشتن است. البته ناشناس که ميگويم نسبي است چون همينکه بنويسي از وبلاگ فلان هستم يا مثلا" فضولک هستم در عين ناشناسي هويتي بر پايه برداشتي که از مطالبت دارند به دست نويسنده داده ای ولي وقتي که اصلا" هيچ نامي ننويسي (يا بدتر از آن ، بنام جعلي و قلابي و با نام مستعار شخص ديگری بنويسي و بدنامش کني) آنوقت است که شخصيت واقعيت را عريان ميکني و پليدی وجودت را که تابحال به مصلحت مخفي نگهداشته ای بيرون ميريزی. ... اما.... اما خدا نکند وقتي که بخواهي با نام خودت بنويسي و آنجا که ميرسد خيلي جاها به نعل و به ميخ ميزني. يک بام و دو هوا مينويسي يکجوری که مو لای درزش نرود و بهانه بدست کسي نداده باشي. اگر جريان کمي بودار هم باشد خودت را به نديدن ميزني و اصلا" صحبتي نميکني. اين ميشود همان مصلحت طلبي از نوع ....
............................................................
حکايت بعضي از ماها و آزادی و دمکراسي حکايت همان روايت مولانا از فيل در اطاق تاريک است. تقصيری هم نداريم. در طول اين سالها مگر کي در آزادی بوده ايم و آنرا لمس کرده ايم که بتوانيم درک صحيحي از آن داشته باشيم؟ هرکدام از ما برداشتي شخصي از آزادی و دمکراسي داريم که پايه در "آژادی شخص من " دارد. متاسفانه بسياري از ما آنارشيسم را با آزادی اشتباه ميگيريم و هرکه هم بخواهد تفاوت بين اين دو را متذکر شود به سانسورچي بودن و يا نافهمي متهمش ميکنيم و دراين راه تا بدانجا پيش ميرويم که جهت براندازی مخالفمان (به هر قيمت) از هيچ وسيله ای رويگردان نيستيم. اين يعني چي ؟يعني هدف وسيله را توجيه ميکند؟ هنوز خيلي چيزها مانده که بايد ياد بگيريم.
.............................................................
با تشکر از تذکر بجای پاگنده:
سرويسهای ياهو و هات ميل نيز IP را ارسال ميکنند البته نه دقيقا" ، 3 رقم اول را ارسال ميکنند و رقم آخر پروکسي يا ميل سرور سرويس دهنده مربوطه (بستگي دارد با اوت لوک بفرستي يا با وب) را ارسال ميکنند. بهترين راه برای مخفي نگهداشتن خود در اينترنت استفاده از کارتهای بينام است که در هر روزنامه فروشي موجود است. اما از سرويس پستي سرورهای ايراني به هيچوجه نبايد استفاده شود. چون وقتي با هات ميل يا ياهو ميفرستي فقط گيرنده نامه IP شما را تشخيص ميدهد (3 رقم اول آی پي را) ولي اگر با سرويس سرور ايراني بفرستي در دوجا قابل رديابيست. هم در قسمت گيرنده ايميل و هم در LOgFile آی اس پي مربوطه که نامه را از آنجا فرستاده ای.
پس با اضافه کردن مواردی ديگر دوباره تکرار ميکنم:
مهمترين مورد:
از نوشتن وبلاگ در پرشين بلاگ بپرهيزيد. تمام دوستاني که در آنجا وبلاگ دارند بدانند و آگاه باشند که از هم اکنون آی پي و مشخصاتشان در امنيت خانه مبارکه ثبت است و هروقت که بخواهند قادرند که به سراغشان بيايند. البته نيازی به گفتن من هم نبود چون سانسورها ، در وبلاگ تخته کردنها و وقايع اخير پرشين بلاگ خود ماهيت اين سرويس دهنده وابسته به سازمان اطلاعات ايران را روشن کرده است. در آرشيو همين وبلاگ ، وبلاگ اکبر سردوزامي، اميد ميلاني ، مهديا و نادر بکتاش و ....نيز ميتوانيد مطالب مفصلي که در مورد آن نوشته شده بود را ببينيد.بعد ازين مورد مهم ساير اقدامات ايمني:
1- از ايميلهای وب (خارجي) مانند ياهو و هات ميل استفاده کنيم و بدانيم که اين سرويسها هم سه رقم اول آی پي را ارسال ميکنند. بنابراين اگر به کسي شک داريد اصلا" ايميل برايش نفرستيد راحت تريد يا اگر ميفرستيد با کارت بينام (کوتاه مدت) بفرستيد که بفرض لو رفتن آی پي بازهم نشود شناسائيتان کرد.
2- از استفاده از اوت لوک اکسپرس جهت ارسال نامه ها بپرهيزيم چون اين برنامه مقداری اطلاعات اضافي کامپيوتر شما را همراه با ايميل ارسال ميکند.جهت ايميل فقط از سرويس وب استفاده کنيم.
3- به هيچوجه ATTACH از نامه قبول نکنيم چون تروجانهای (نوعي ويروس Backdoor) خاصي هستند که به محض اجرا در کامپيوتر شما شروع به فعاليت کرده و IP و خصوصي ترين اطلاعات شما را از طريق ICQ و ايميل يا حتي در اطاقهای چت IRC به هکرها، کنترل کننده ها ميفرستند و کسي که يک تروجان در کامپيوترش داسته باشد براحتي قابل شناسائيست.
4- هرکسي که بيشتر سياسي و تندتر مينويسد احتياطمان را در موردش بيشتر کنيم. يعني اگر فضولک برايتان ايميل زد و شماره تلفنش را داد و گفت رفيق جان با من تماس بگير بهتر است اصلا" جواب ايميلش را هم ندهيد چه برسد به اينکه بهش زنگ بزني و شماره ات را لو بدهي
5- از ارتباط با ديگران (با نام وبلاگيتان ) با مسنجرهای مختلف مانند ياهو ، آی سي کيو ، ام اس ان مسنجر و پال تاک و غيره وحضور با نام وبلاگيتان در اطاقهای چت بپرهيزيد چون اين مسنجرها اطلاعات IP را با يکديگر مبادله ميکنند و اگر طرف مقابلتان ريگي به کفش داشته باشد براحتي IP شما را ثبت ميکند.
6- از اجرای فايلهای ناشناخته بپرهيزيد (به دليل امکان وجود تروجان در فايل - شماره 3)
7- فقط از کارتهای اينترنت بدون نام که در هر روزنامه فروشي قابل تهيه است استفاده کنيد مخصوصا" از نامهای معروف و پرخط و پرمشتری چون هرچه ترافيکISP بالاتر باشد احتمال رديابي ضعيف تر ميشود. بخصوص از آنهائي استفاده کنيد که از ديش ويا Zaknet استفاده ميکنند و فقط در سرور خودشان ميتوانند آی پي را رديابي کنند. توضيح اينکه آی اس پي هائي که فقط از سرويس ديتای مخابرات استفاده ميکنند در دوجا IP قابل رديابيست . هم در سرور اصلي و هم در سرور ديتا
8- از نوشتن در قسمت کامنت وبلاگهائي که به آنها اطمينان نداريد بپرهيزيد چون صاحب وبلاگ براحتي ميتواند آی پي شما را بصورت کامل (هر 4 رقم) شناسائي کند.در بعضي از موارد حتي ديگران هم ميتوانند. مثلا" آن کامنتي که جناب حسين درخشان درست کرده بودند و کافي بود هر ننه قمری با ديدن Source آن Ip تمام نظر دهندگان را براحتي ببيند. که البته الان درستش کرده و فقط خودش ميتواند ببيند و آنهائي که خودش بخواهد بهشان بگويد.
8- اگر ميخواهيد آن 7 مورد بالا را رعايت نکنيد خواهشا" فقط در مورد گل و بلبل بنويسيد ويا پورنو نويسي کنيدو خيالتان راحت باشد که کسي با شما کاری نخواهد داشت.



........................................................................................

Thursday, October 17, 2002

٭ حيفم آمد که اين مطلب را نخوانده برويد. فروغ در خانه اش (صد ملک دل) آنرا نوشته است. در 2 جا که باشد شانس خوانده شدنش بيشتر است و قصد من هم همين است که اين مطلب حتما" خوانده شود.
فروغ ميگويد:
سلام ..
درباره وبلاگ عمومي ، جواب نوجوان و حسن آقا ..
من با نظراتي که در رابطه با تقسيم بندي صفحات آنجا و نياوردن مطالب پورنو در بخش اصلي بودند ، کمابيش موافقم .. دانستن نام اين وبلاگها و داشتن يک حق برابر براي معرفي درست است .. نمي دانم آيا اين حرفم نوعي عقب نشيني محسوب مي شود يا نه ؟ به نظر نمي آيد وبلاگهاي معروفي مثل توت فرنگي نيازي به معرفي کسي داشته باشند .. خوشبختانه يا بد بختانه آنتن اکثر ما در رديابي اين دسته قوي تر از آن است که با ديدن نامشان در وبلاگ عمومي متوجه شان شويم .. اما در ميان ما خيلي ها دوست دارند شبشان را با اين نوشته ها پر کنند تا به قول حسن آقا با روزمرگي کساني مثل من ( که البته ايشان نام مرا نبرده اند ولي خودم فکر مي کنم در اين گروه دسته بندي مي شوم ) .. خوب بازهم به قول حسن آقا من مخير نيستم نوع سليقه آدمها را عوض کنم .. از اول هم اين قصد را نداشتم .. بحثي که به راه افتاد و من باعثش شدم کاملا براي من ناخواسته بود .. اعتراض من تنها سخن فردي بود که از ديدن نام آلت تناسلي در جايي که مي شود يک نشريه عمومي خطابش کرد شرمزده مي شود .. راستش هر چه هم مي کنم روشن فکر باشم ، باز وقتي توي تاکسي نشسته ام و راننده براي فحش دادن به مردم از نام آلت مادر و خواهر طرف مايه مي گذارد ، سرخ مي شوم .. سنتهاي بي مقداري هستند که با اين سرعت رشدي که امروزه داريم گمانم به فرزندم نرسد !
نوجوان نوشته : اين خانم فروغ چقدر خزعبل مي گويد ! با آقاي حسني نسبتي ندارد ؟؟ و ......
جواب : نه متاسفانه نسبتي ندارم .. گاهي با خودم مي گويم اگر در خانواده آقاي حسني به دنيا آمده بودم چه زندگي زيبايي نصيبم بود .. چه زيبايي از اين بالاتر که مردم را بخندانيم ؟ ولي شما نوشته ايد که من دچار افسردگي مزمن هستم .. بنابراين حرفهايم تو را نخندانده .. من هم نگفتم تا بخندي .. خواستم بگويم چند کليک ارزش اين را ندارد که مروج از بين بردن ارزشهاي آدميت شويم .. گاهي فکر مي کنم شما نسل جديد بي تقصيريد .. ارزشي نمانده تا از آن دفاع کنيد .. در جامعه اي که هر چه ضد ارزش است ( از گمان من ) ارزش نام دارد ، من مي شوم آقاي حسني اش .. تو ت فرنگی هم مي شود روشن فکرش ..
من وبلاگ تو را همان موقع که نوشته ات را در وبلاگ عمومي نوشتي يا کمي بعد از آن خواندم .. قبل از آنهم ديده بودم .. از طريق وبلاگ عمومي .. نوشته هاي قبلت با آنچه دوباره خواندم تفاوت زيادي داشت .. براي همين گفتم "به بهاي چند کليک "... عقده اي هم خطابت نکردم .. به نظر من هر کس در اينجا بگويد براي دلش مي نويسد صادقانه نگفته .. وگرنه توي همان سر رسيدش مي نوشت ... مخصوصا ما که کنتور داريم لابد نظر ديگران برايمان مهم است .. فکر کردم شايد تغيير جهت داده اي به اين دليل که روش يافتن چند کليک را در اين ديده اي .. به من نه تنها نوشته تو بلکه آنچه من بعد در وبلاگ عمومي يا هر جاي ديگر نوشته مي شود ربطي ندارد ..(مگر اينکه خطاب به من باشد )..درباره وبلاگ عمومي که نظر دادم چون در نوشتنش سهيم بودم .. جوابي هم که آنجا نوشتم ، به خاطر حرفهاي حسن اقا بود .. بعد از اين مثل قبل مي گويم وبلاگ خودتان است بگذاريدش سر درخت .. اگر خطاب به تو چيزي گفتم فقط يک توصيه خواهرانه بود .. از زبان کسي که شايد فرزندش مي توانست هم سن يک نوجوان باشد ... کسي که هم از آن سن گذشته و هم اينکه هم سن و سالان تو را زياد ديده .. مي بخشي اگر جايي از نوشته ام توهين آميز برداشت شده.. ديشب قصدم فقط توصيه بود .. در اين دنياي مجازي هم دوستي کساني که به خانه اين خانوم حسني افسرده مي آيند برايم به قدر يک دنيا ارزش دارد تا به خاطرش از حرف تو دلگير نشوم .. تو هم اگر به راستي نوجواني ، براي من به قدر برادر عزيزي .. من يک حدس را بيان کردم و آن اينکه کساني که مروج وبلاگهاي پورنو هستند شايد با غرض اين کار را مي کنند .. صد در صد هم نگفتم تو از آن گروهي ..بين ما خيلي ها با مشخصات بسيار غير واقعي تر از آنچه هستند ، مي نويسند .. اين فقط يک نظر بود .
و در آخر در جواب به حسن آقا بايد بگويم ، حسن آقاي عزيز .. حرفهاي ديشب من در خطاب به شما شايد به قدر کافي گويا نبود .. الان چون آف لاين مي نويسم وبلاگتان را نمي بينم .. براي همين به آنچه در ذهنم مانده پاسخ مي دهم ..اول اينکه من هم اگر فرزند سرد مزاج داشته باشم به او مشکوک مي شوم .. فکر نکنم جايي از نوشته هاي من در وبلاگم موافق با سرد مزاجي باشد .. پس مي دانيد با سکس به عنوان نيازي مثل ساير نيازها موافقم .. آنچه منظور من بود ، سکس با روشهاي حيواني بود و سخن گفتن از اين احساس و نياز زيبا با رکيک ترين جملات .. من هم دوست دارم دخترم دوست پسر داشته باشد ، بارها هم گفته ام براي او اين حق را قايل خواهم بود که هر نوع رابطه اي داشته باشد ( يا پسرم ) اما مسلما نمي گذارم به روش هاي ذکر شده در وبلاگ توت فرنگي ( که يک يا دو بار پس از هک شدنش ، خواندم ) مورد تجاوز قرار بگيرد .. اين اسمش تجاوز است نه سکس .. نوشته ام وبلاگهايي چون او يا تبليغ آنها ، تجاوز موزيانه اي ست به حريم آزادي نوجوانان .. راست مي گوييد .. کلمه آزادي را بايد از جمله ام بردارم .. ولي از نظر من نوعي به انحراف کشيدن اذهان است .. نوجواني که در مواجهه با شروع يک غريضه جديد قرار مي گيرد و رابطه اي را در زندگي از نوع سکس تجربه نکرده ، با خواندن آنها به قله يا بهتر بگويم به دره پرتاب مي شود .. رابطه اي که بايد با زيبايي و آرامش طرفين باشد ، در ذهنش بدل مي شود به نوعي حيوانيت .. ضمن اينکه خواندن اين نوشته ها يا ديدن اين نوع فيلمها حتي در سنين بالا تاثيري نامناسب بر فکر دارند ،چه برسد به يک نوجوان يا جوان کم سن و سال آنهم در جامعه بسته اي مثل ما .. شايد بگوييد بسته نيست ، ولي هست .. حداقل در بين خانواده هايي که با تعاريف مسخره و دمده اي چون اخلاق يا نجابت رشد کرده اند .. نوشته بوديد هرزگي يعني چه ؟ از نظر من به هر کاري که بيش از حد متعارف و بدون کنترل انجام شود مي گويند هرزگي .. مي خواهد هرز شده يک پيچ باشد ، مي خواهد هرز شدن يک آدم .. آدمي که بيش از حد نرمال مي خورد ، بيش از حد نرمال مي خوابد ، بيش از حد نرمال شراب خواري مي کند و يا بيش از حد نرمال يا به روشي غير نرمال سکس دارد ، هرز است .. لطفا با زنان خياباني اشتباه نشود ! من زنان خياباني را هرزه نمي نامم .. ممکن است اقليتي در بينشان باشند اما اکثرشان از سر احتياج ، فقر و رانده شدن از خانواده است ... نمي شود هم بگوييم اينهمه آدم محتاج داريم که خياباني نيستند و با شرافت کار مي کنند .. من نمي دانم مادري که چند بچه قد و نيم قد با سوادي در حد خواندن و با بدني که از کار خانه مردم سرتاپا آرتوروز گرفته ، دارد ، چطور مي تواند شکم خودش و بچه هايش را سير کند ؟ براي همين مي گويم اين با هرزگي فرق دارد .. هرزه آن پسر جواني است که با دو دوستش هم زمان با يک دختر خياباني مي خوابد .. هرزه آن دختر جواني ست که هم زمان چند دوست پسر دارد و با همه مي خوابد .. هرزه آن مرد ساديسمي ست که با شکنجه دادن زنان ارضا مي شود .. نمي دانم به قدر کافي گويا بود يا نه ؟ ولي بيش از اين توضيحي برايش ندارم ..نوشته بوديد با نام بردن از توت فرنگي در بحثي که شرکت ندارد ، به آزادي اش لطمه مي زنم .. قبول ندارم .. اولا ايشان مي تواند جواب مرا بدهد .. گرچه به گمانم آن چنان در هدفش موفق است که مرا به باسن مبارک حواله خواهد داد .. ثانيا نوشته هاي ايشان هيچ جاي سوء تفاهمي نمي گذارد تا کسي برداشت آزاد کند .. کاملا گوياست و ايشان کاملا به آنچه مي نويسد معتقد است.. ثالثا بايد بگويم نوجوان و توت فرنگي در اينجا مظلوم واقع شدند .. تا جايي که يادم مي آيد قبلا هم کسي از اين وبلاگها خبر مي داد و يک بار با نيما در باره اش حرف زيادي زده شد و به گمانم بار قبل که بحث پورنو نويسي در گرفت منشا آن همان نوشته بود .. امثال آقاي توت فرنگي هم ماشاء الله کم نداريم .. ايراني ها موجوداتي جالبند که وقتي موفقيت کسي را مي بينند ، حق کپي رايت را رعايت نمي کنند .. و در عجبم من از اين ذهن تواناي ايراني ! چقدر چيز مي شد در باره سکس نوشت و نمي دانستم .. اين آقاي آيت الله که آخر نوشتن است !
البته من يک خاصيت دارم و آن اينکه هيچ حرف يا نظري را صد در صد نمي گويم .. حالا هم مي گويم شايد حق با شما باشد .. شايد اين سالها معناي آزادي را در ذهن ما دگرگون کرده .. شايد آزادي مرز ندارد .. شايد در ايران کوررنگي گرفته باشيم .. و ارزش و ضد ارزش جابجا ديده مي شوند .. آن آزادي که شما مي گوييد از عشق زيباتر است و برايش جان مي دهند براي من آزادي در پورنو نويسي نيست .. آزادي ديدن ، فکر کردن ، پوشيدن ، حرف زدن ، خواندن و شنيدن است .. نمي گويم پورنو نويسي بايد حذف شود .. ولي نبايد وسيله اي شود تا ساير آزادي ها را از ياد ببريم ... و بازهم مي گويم " نوشتن اين مطالب از نوع توت فرنگي يا پيشي ناشي از يک ذهن ناسالم و يا براي مشغول کردن ما به تفکر زير شکمي ست ... " ....
گمان نکنم نه براي من نه براي سايرين وقتي گذاشته باشم تا چون هر شب از روز مرگي هايم بنويسم ..
والسلام



٭ نادر بکتاش ميگويد:
اين جناب حسين درخشان واقعا مثل اينكه اصلا ظرفيت معروف و مهم شدن نداشته ! بابا حان چرا نقش وكيل مدافع اين رژيم و كثافتكاريهاش رو بازى ميكنى؟ چرا مثل قاضى مرتصوى و خامنه اى و جلايى بور حرف مفت و تهمت به مردم ميزنى؟ تجربه برشين بلاگ و سانسورها و اخراج كردنها و تعطيل كردن هاش كافى نبود؟ اگر مساله امنيت تو اين مملكت رو حراج نكردن و " آنفدرها هم مفت نيست"، ميشه شما نرخش رو به ما بگين؟ سركار عالى اگر يك "احضاريه ساده" تو همون تورنتو براتون بياد و بيربط باشه، نميرى خشتك اون احضاريه نويس رو رو سرش بكشى؟ هيچوقت من فكر نكردم كه حسين درخشان پليس جمهورى اسلاميه و هيچوقت هم اينو ننوشتم. ولى دفاع اين آقا از "جوانان زحمتكش و با حسن نيت برشين بلاگ" و الآن هم از ""احضار ساده" يه بابائى كه هيچ ربطى به اين نداره، آدم رو مشكوك ميكنه. الآن هم كه ليست اطلاعاتيهاى مشاركت رو دادن بيرون و قوچانى با "مقام امنيتى" مصاحبه كرده تا قبح شكنجه گر و زندانبان بودن رو بندازن، نكنه شما هم بعععععله؟؟ مگر هراس داريد مثل سركار عالى "خودش را به مهمترين مسايل مملکتي ربط بدهد و بخواهد معروف شود و شايد روزي بتواند با اين شهرت، پناهندگياي چيزي از يک کشور اروپايي بگيرد یا هر موقعیت ديگري (مثلا وزارتى رياست جمهورى اى ! مثل درخشان!) بدست بياورد" و از رقابت نگرانيد؟ آقا جان محل اجتماعيتو ارزيابى درست بكن : يه تكنيسين مبتكر انفورماتيك هستى، بارك الله! نقشهاى ديگر را بازى نكنيد، زير بايتان بوست موز ميشود. ببينيد خاتمى و اصلاح طلبان با بيست و دو ميليون راى (بر منكرش لعنت، كاملا دمكراتيك و از سر ميل!) به چه روزى افتادند، به آبروى فرداى خودتان هم فكر كنيد. قد و قواره تان نميرسد مثل گنجى جمهوريخواه بشويد، حداقل "مقام امنيتى" هم نشويد.
...............
بکتاش حق دارد.براستي مصلحت طلبي و خيانت فاصله اش چقدر است؟ نازکتر از مو...ازيکي ناچار به ديگری خواهي رسيد.
وقتي شروع کردی تا آخرش هم بايد بروی.نقطه بدون بازگشت که ميگويند همين است. دغدغه شهرت و معروفيت و ترس از چوب دوسر طلا شدن سبب ميشود که بعضي انسانها روی اشتباهشان پافشاری کنند و خودشان را ضايع کنند.



٭ در مورد بحثي که در وبلاگ عمومي پيش آمده است دوستان لطف کرده و نظرات خودشان را چه در آنجا و چه در وبلاگ شخصيشان منتشر کرده اند. فروغ با نگارشي زيبا و صريح دلايلش را برای عدم قبول وجود نوشته های پورنو در وبلاگ عمومي توضيح داد و حسن آقا نيز در پاسخ به ذکر دلايلش در وبلاگ شخصي خود پرداخت. حسن آقا در مورد سکس با برداشتي که از فرهنگ اروپا و غرب دارد قضاوت ميکند و آنرا به جامعه ايران نيز تعميم ميدهد. غافل از آنکه بافت فرهنگي جامعه ما بطور کلي متفاوت است . نگاهي داشته باشيم به مقاله ای که در وبلاگ از بالای ديوار در مورد عفونت شهر منتشر شده بود:
پياده می شم. می خوام از خيابون رد بشم. مردی با لهجهء شهرستانی و صدای بلند به همراهش می گه: به نظرت قيمت اين چنده؟ بيست تومن می ارزه؟ از خيابون می گذرم.دهانم رو بازنمی کنم تا عفونت شهر رو فرو ندم.. همه جا تاريکه.. من راه می رم... به مردم نگاه می کنم.. به نگاه های پشت شيشه های طلا فروشی... به دست های گره خورده.. لب ها .......سکوت دو همراه.. صدای بچه ها...
چقدر می ارزن؟لحظه های عمر.. احساس ها ، تجربه ها ، يادگرفتن ها، عشق ورزيدن ها ....دردها... چقدر می ارزيم؟ .....فرو می رم..لب هام رو به هم فشار می دم ..
می رسم خونه.. لباس عوض می کنم.. سبک می شم..می رم که دستامو بشورم.. صورتم رو می شورم. يک بار، دوبار، پنج بار، ده بار... پاک نمی شه..
ميام می نويسم. گريه می کنم.... صورتم پاک می شه.. جايی توی ذهنم از يه تيرگی متعفن سنگينه.

ميشنويد؟ ضجه معصومانه کسي را که پاک است ، ميخواهد پاک بماند ، اما در عفونتي ناگزير به فرياد آمده است و اعتراض ميکند را ميشنويد؟
جامعه ما در حال حاضر اين است! حسن آقا اگر درايران زندگي ميکرد شايد نظرش با آنچه اکنون ابراز ميکند متفاوت بود. در مملکتي که دختری پاک و بي آلايش از دست نامردمان رواني آسايش ندارد و حتي تا سر کوچه با هزار هراس پياده ميرود . در چنين کثافتي که فرو رفته ايم فقط همينش مانده که بچه های 10-12 ساله مان قبل از موعد با مسائل سکسي آنهم به اينصورت غلط و بيراه آشنا شوند و از روی کنجکاوی به فکر تجربه بيفتند. آنهم تجربه ای تلخ که کمترين خطرش مورد سوء استفاده قرار گرفتن توسط همان نامردمانيست که به جنس زن فقط بعنوان وسيله ای برای رفع نيازهای جنسي خود مينگرند. ناگفته نماند که اين فرهنگ غلط و نادرست منبعث از دو دهه حکومت اسلام بر اين سرزمين بوده است . به توضيح المسائل ها دقت کنيد. 80 درصد نوشته هايشان در مورد پايين تنه است و اين تفکر رايج در بين مرتجعين است که به زن اينچنين مينگرند و ارزشش را در حد يک وسيله پايين مي آورند. حتي کار را بجائي ميرسانند (که در جهت تحکيم مدعای خويش) زن را ناقص العقل خطاب ميکنند و سمتهای مهم اجتماعي سياسي را برای زنها مجاز نميشمارند و حتي ارزش ديه زن را نصف مرد حساب کرده و شهادت زن را در بيدادگاه هايشان قبول ندارند. در جامعه ای که اينچنين در عفونت دين غلط فرو رفته است آيا صحيح است که با انتشار مطالب پورنو و تحريک آميز نوجوانان و کودکانمان را به بيراهه ای که غريزه به ناگزير سر راهشان قرار ميدهد بکشانيم و برای اين تفکر غلط مذهبي خوراک بيشتری فراهم کنيم؟ حتي در جوامعي که ادعای دمکراسي و مردمي بودن دارند (اروپا و غرب)هم وقتي در اينترنت ميخواهي به يک سايت سکسي وارد شوی با چند تا اخطار مواجه ميشوی و حتي بعضي سايتها جهت Age Verification از شما مطالبه شماره کرديت کارت ميکند. حتي سايتهای رايگانش...دوست من ، اگر شيوه آنها را قبول داريد که سکس را از کودکي آموزش ميدهند و بقول شما آنرا در حد خوردن و خوابيدن و نياز طبيعي بدن ميشمارند پس چرا به اين فيلترها و محدوديتهائي که خود آنها هم به آن اعتقاد دارند توجه نميکنيد؟ اگر کارشان درست است که پس بايد همه کارهايشان (دراينمورد خاص) درست باشد و بايد عينا" تقليد شود. نه آنکه از آنور بام بر زمين بيفتيم و فقط آزادی سکسشان را بدون توجه به تدابير ديگرشان (جهت جلوگيری از انحراف) در اينجا پياده کنيم. مگر من و فروغ و نورهود و سائو و افشين زند و...ساير دوستاني که نظرشان را در وبلاگ عمومي بيان کردند چه ميخواهيم؟ چه گفتيم؟ صحبت سانسور وبلاگهای پورنو نيست. صحبت بر سر آنست که به روشي معقول و منطقي تبليغ و لينک دادن به آنها انجام شود. با اين شيوه فعلي بدون هيچ فيلتر و هيچ اعلاني خواننده را مجبور به خواندن آنچه ميکنيم که شايد مايل به خواندن آن نباشد. نميشود هم آزاد بود و به دمکراسي پايبند بود و هم به اخلاقيات معتقد بود؟
من نميدانم اين بحث بالاخره به کجا ميرسد. اما تکليف خودم را ميدانم. خواهری 13 ساله دارم که با اينترنت هم آشناست . تا وقتيکه اين چنين جملاتي در وبلاگ عمومي (در صفحه اول ) منتشر ميشود من راضي نيستم که خواهرم وبلاگ عمومي را بخواند. مرتجعم؟ دگم هستم؟ آخوند مسلک هستم (فحش ازين بدتر؟) ؟ هرچه هستم تا وقتيکه فرهنگ مردمم اين است و خواهرم در کوچه و خيابان با مزاحمت نامردمان روبروست، تا وقتيکه چنين عفونتي در جامعه وجود دارد، تا وقتي که دخترانمان در خاک خودشان وسط پايتخت امنيت ندارند من راضي نيستم که خواهرم وبلاگ عمومي را بخواند. همه جا نا امن است و خواهرم تنها در خانه اش احساس امنيت ميکند. با ناامن شدن اينترنت ازين پس در خانه هم امنيت نخواهد داشت و من با اين مخالفم. روشهای مخ زدن و تور کردن و ترتيب دختر را دادن و تقش را زدن را در همان وبلاگي که فروغ به آن اشاره کرد خوانده ايد؟ چه نکته مثبتي در آن وبلاگ خاص وجود دارد؟ علنا" دارد طريقه گول زدن و به بيراهه کشيدن دختران (يا پسران ، فرقي نميکند) را آموزش ميدهد. آنهم به خوانندگاني نوجوان که در بحبوحه بلوغ خود آمادگي هرنوع خطا و اشتباهي را دارند. اين تابوشکني نيست. آنرا با تابوشکني اشتباه نگيريم. اين دقيقا" همان نکته ايست که فروغ هم به آن اشاره کرد. به کنتور اين نوع وبلاگها دقت کرده ايد؟ نشانه چيست؟ ميخواهند که همينطور باشد. هرچه کنتور اين وبلاگها بالاتر باشد کنتور حسن آقا کمتر ميشود. اين همان چيزيست که حکام مذهبيمان ميخواهند. زمان خريدن برای خود حتي به قيمت فاسد شدن نسل آينده. نوجواني که تمام وقتش را در وبلاگهای پورنو و سايتهای سکسي ميگذراند کششي نسبت به نوشته های حسن آقا نشان نخواهد داد چون نه وقتش را دارد و نه فکرش به جز مسائل ناگزير غريزی روی چيز ديگری دور خواهد زد. با نسل آينده ای که خودمان بدست خودمان فکرش را به پايين تنه منحرف کرده ايم چگونه ميخواهيم مملکت را نجات دهيم و ايراني آباد و آزاد بسازيم؟
تابو شکني خوب است اما از آنطرف بام افتادن عاقلانه نيست. فرهنگ يک ملت بايد اصلاح شود تا آمادگي پذيرش اينگونه تابوشکنيها را داشته باشد. در غير اينصورت اين ره که ميرويم همچون مسير آن اعرابي به ترکستان خواهد بود.


........................................................................................

Tuesday, October 15, 2002

٭ بحثي در مورد رديابي IP در وبلاگهای پاگنده و حسن آقا به ميان کشيده شده بود که من دراينمورد نظر حسن آقا را تاييد ميکنم. با اين که پارس ميل اطلاعات فرستنده را به گيرنده ارسال نميکند و با فرض اينکه فرستنده حتي ايميل آدرس غلط بدهد اما آي پي فرستنده در سرور پارس ميل ثبت خواهد شد و بسادگي از طريق سرور آنجا قابل دستيابيست. تا وقتي سرويسهای وب مانند ياهو و هات ميل وجود دارند که آی پي را ارسال نميکنند استفاده از سرورهای ايراني توصيه نميشود. هرچه باشد سرورهای ايراني همه دم دست اطلاعات ايران هستند و حتي اگر نخواهند اطلاعات آی پي شما را لو بدهند اما سازمان اطلاعات هرزمان که بخواهد اختيار آنرا دارد که به دفتر آی اس پي مراجعه کرده و خواستار اطلاعات موردلزوم شود (طبق مصوبه اينترنت درايران که چند ماه پيش تصويب شده بود) بنابراين چرا بايد روزه شک دار گرفت؟ سرويسهای ايراني علي الخصوص آنها که سرورشان در خاک ايران است همگي تحت حيطه اختيارات سازمان اطلاعات هستند (نه اينکه وابسته باشند بلکه دم دست هستند و استخراج اطلاعات آی پي از آنها بسادگي توسط نيروهای امنيتي ميتواند انجام شود) بگذريم که بعضي از خبرگزاريهاو آی اس پي های ايراني در خارج از کشور هم مستقيما" توسط سازمان اطلاعات ايجاد شده اند که شما حتي فکرش را هم نميتوانيد بکنيد. يکي از آنها همانيست که دائما" اخباردانشجويان ، خط سوم و اخبار بودار سياسي را منتشر ميکند و در بي بي اس های ايراني نيز شديدا" فعاليت دارد و برای کاربران ايميل ميفرستد و در انجمنها مطالب خبری ميگذارد. با درنظر گرفتن اين تمهيدات رژيم چاره ای نيست جز آنکه به سفارش حسن آقا عمل کرده و :
1- از ايميلهای وب (خارجي) مانند ياهو و هات ميل استفاده کنيم
2- از استفاده از اوت لوک اکسپرس جهت ارسال نامه ها بپرهيزيم چون اين برنامه مقداری اطلاعات اضافي کامپيوتر شما را همراه با ايميل ارسال ميکند.جهت ايميل فقط از سرويس وب استفاده کنيم.
3- به هيچوجه ATTACH از نامه قبول نکنيم چون تروجانهای (نوعي ويروس Backdoor) خاصي هستند که به محض اجرا در کامپيوتر شما شروع به فعاليت کرده و IP و خصوصي ترين اطلاعات شما را از طريق ICQ و ايميل يا حتي در اطاقهای چت IRC به هکرها، کنترل کننده ها ميفرستند و کسي که يک تروجان در کامپيوترش داسته باشد براحتي قابل شناسائيست.
4- هرکسي که بيشتر سياسي و تندتر مينويسد احتياطمان را در موردش بيشتر کنيم. يعني اگر فضولک برايتان ايميل زد و شماره تلفنش را داد و گفت رفيق جان با من تماس بگير بهتر است اصلا" جواب ايميلش را هم ندهيد چه برسد به اينکه بهش زنگ بزني و شماره ات را لو بدهي
5- از ارتباط با ديگران (با نام وبلاگيتان ) با مسنجرهای مختلف مانند ياهو ، آی سي کيو ، ام اس ان مسنجر و پال تاک و غيره وحضور با نام وبلاگيتان در اطاقهای چت بپرهيزيد چون اين مسنجرها اطلاعات IP را با يکديگر مبادله ميکنند و اگر طرف مقابلتان ريگي به کفش داشته باشد براحتي IP شما را ثبت ميکند.
6- از اجرای فايلهای ناشناخته بپرهيزيد (به دليل امکان وجود تروجان در فايل - شماره 3)
7- فقط از کارتهای اينترنت بدون نام که در هر روزنامه فروشي قابل تهيه است استفاده کنيد مخصوصا" از نامهای معروف و پرخط و پرمشتری چون هرچه ترافيکISP بالاتر باشد احتمال رديابي ضعيف تر ميشود. بخصوص از آنهائي استفاده کنيد که از ديش ويا Zaknet استفاده ميکنند و فقط در سرور خودشان ميتوانند آی پي را رديابي کنند. توضيح اينکه آی اس پي هائي که فقط از سرويس ديتای مخابرات استفاده ميکنند در دوجا IP قابل رديابيست . هم در سرور اصلي و هم در سرور ديتا
8- اگر ميخواهيد آن 7 مورد بالا را رعايت نکنيد خواهشا" فقط در مورد گل و بلبل بنويسيد ويا پورنو نويسي کنيدو خيالتان راحت باشد که کسي با شما کاری نخواهد داشت.
مدتي شايع کرده بودند که سرورها کاربراني را که دنبال سايتهای سکسي ميروند را رديابي کرده و اذيتشان ميکنند. برای اثبات اين مدعا حتي ISP های وابسته ای همچون سفينه (که وابسته به اطلاعات سپاه پاسداران است ) کم و بيش مدتي کوتاه اکونت کاربراني که به سايتهای سکسي ميرفتند را قطع ميکرد و به آنها تذکر ميداد.اما حالا کار به جائي رسيده که آقايان راضي هستند همه کاربران ايراني اينترنت بجای رفتن به وبلاگها يا سايتهای خبری تمام مدت در سايتهای سکسي و اطاقهای چت باشند. هيچکس هم کاری با آنها نخواهد داشت و حتي تشويقشان هم ميکنند.
موفق باشيد


........................................................................................

Saturday, October 12, 2002

٭ بالاخره مجلس نمايندگان آمريکا روز پنجشنبه دهم اکتبر اجازه صدور فرمان حمله نظامی به عراق را به جرج بوش، رييس جمهور اين کشور داد. يک هفته قبل از اين بن لادن مطابق معمول با ارسال يک نوار ويدئويي به تلويزيون الجزيره بار ديگر با کلاشينکف جلوی دوربين ظاهر شده بود و USA را به ادامه حملات انتحاری در خاک آمريکا تهديد کرده بود. خبرگزاريهای غربي بارها و بارها اين تهديد جديد بن لادن را در رسانه هايشان اعلام نمودند. جالب است. خدا در و تخته را خوب به هم جور ميکند. درست همانوقتي که بوش نياز به کسب اجازه از مجلس را دارد بن لادن افسانه ای ظاهر ميشود و بهانه را برای تاييد افکار عمومي آمريکا و در نتيجه صدور مجوز از سوی مجلس در اختيار بوش قهرمان ميگذارد. اين توالي حوادث و نتايج آن برايتان عجيب نيست؟ نکند بازهم دچار توهم شده ام؟
نگران نباشيد . به وقتش که برسد (بعد از حمله آمريکا به عراق) يکهو ميبيني يک قايق سرگرداني (البته ايراني)به ناو آمريکائي ميخورد يا يک کشتي حامل اسلحه از سوی ايران ارسالي برای تروريستها در فلان بندر کشف ميشود يا يک جاسوس و تروريست ايراني در خاک آمريکا دستگير ميشود يا بن لادن باز جلو دوربين مي آيد و خط و نشان ميکشد يا....خلاصه بهانه برای حمله به ايران هم برايشان جور ميشود. البته با اين درفشانيهای مقام ولايت و اعوان و انصارش و هارت و پورت هايشان برای آمريکا همچين نيازی هم به بهانه نيست چون خود آقايان بهانه را از قبل به دست آمريکا داده اند تا هروقت لازم ديد پايش به خاک ايران باز شود.


........................................................................................

Friday, October 11, 2002

٭ فلسطين ، فلسطين
فردا قرار است تظاهراتي به نفع ملت فلسطين برگزار شود و ملت هميشه در صحنه گوساله مان به خيابانها بريزند و - سيد علي سيد علي رهبر- بگويند. ازاين همه حماقت بايد خنديد. اعراب همانهايي هستند که در تمام طول تاريخ ايرانيان را دشمن داشته اند. هرچه که ميکشيم از دست اين عرب هاست. اگر دلارها و اسلحه های اهدائي ايران نباشد همين فلسطينيها هم حتي ، ايران و ايراني را تخمشان حساب نميکنند.فروزان امامي دختر ايراني در داخل خاک ايران با سقوط يک سنگ ميميرد چون هليکوپتر نجات جان يک ايراني را قابل نميداند که برايش در کوه فرود بيايد اما با حرکات نمايشي زخميان فلسطيني را با هواپيما به بيمارستانهای تهران منتقل ميکنند و با آنها مصاحبه تلويزيوني راه مي اندازند تا پشت دوربين لاريجاني دعا به جان رهبر کنند و درهمان لحظه دختر زخمي وبلاگشهر در داخل خاک خودش دارد جان ميدهد.حماقت تا به کجا؟ بيشرمي و وقاحت و تحميق ملت تا چه حد؟
هرچند که با وجود همه اين طرفداريهای احمقانه و کمکهای ايران باز هم ديديم که ياسر عرفات چگونه دستي که برای ياری بسويش دراز شده بود گاز گرفت و حجت را تمام کرد. با همه اينها بازهم سينه زدن برای اعراب را ول نميکنند. از عمليات انتحاری فلسطينيان تعريف و تمجيد ميکنند ، برای چند تا سنگ انداختن (انتفاضه) به به و چه چه سر ميدهند و برای کودکان فلسطيني يتيم شده اشک تمساح ميريزند. البته خودشان هم ميدانند که تا اوضاع به اين منوال است اميد هيچ صلاحي نيست و با مشت و سنگ نميشود به جنگ تانک و گلوله رفت. با خودکشي و تروريسم هم نميشود. هرچيزی قاعده و قانون خودش را دارد. حتي جنگ. وقتي با دشمني قويتر از خودت طرفي که فقط دنبال بهانه است تا با حمايت ديگر کشورها و کسب مجوز از مراجع بين المللي کارت را تمام کند حرکات احمقانه ای چون بمب به خود بستن و خود را به ايست بازرسي اسرائيلي ها زدن يا هواپيمای پر از مسافر را به ساختمان تجارت جهاني کوبيدن که در قواعد بازی جنگ نميگنجد اگر از روی قصد و به توطئه امپرياليسم و يا اسرائيل نباشد حماقتيست که دودش فقط به چشم خود فلسطينيها و حاميان ولاييشان ميرود. فردا بازهم همان خيمه شب بازی را با همکاری و همياری دست اندرکاران تلويزيون لاريجاني خواهيم داشت. 10 هزار نفر از اعوان و انصار ولايت و آنهائي که ماندنشان را گرو باقيماندن اين نظام ميبيننند به خيابانها خواهند آمد. با مونتاژ تصاوير و فيلم تظاهرات قبلي و حقه های سينمائي تعداد تظاهرکنندگان را چند برابر نشان ميدهند و آنوقت در اخبار و خبرگزاريهايشان تعداد باور نکردني از نفرات شرکت کننده در تظاهرات منتشر ميکنند. آخرش هم با يک کلاغ چل کلاغ و دروغ دونگ ده هزار نفر را تظاهرات ميليوني وانمود ميکنند و در دل به ريش ملت ميخندند.
------------------------------
از سايت نادر بکتاش :
كسى نمى داند كه آيا نجات فروزان امامى، دختر نوجوانى كه با نزديك شدن ماه مهر و گشايش مدارس هزاران اميد و رؤياى گرم در دل و در سر داشت اما اينك با سر خرد شده در زير زمين سرد خفته است ، ممكن بود يا نه؟ اما همه مى دانند كه در آن سرزمين كه جان آدمى ارزشى ندارد، جان كودكان از بى ارزشترينهاست. در ديارى كه هيولاهاى اعماق تاريخ بر آن حكم مى رانند، كودك سيزده ساله را به خانه شوى مى فرستند و صد هزاز صد هزار آنها را به تنفروشى و دستفروشى و اعتياد كشانده اند. لحظه اى به چهره دختر يا بسرتان، خواهر يا برادر خردسالتان، يا اين تنهاى نحيفى كه در خيابانها بارچه بر شيشه ماشينتان مى كشند و ميخواهند با التماس چيزى به شما بفروشند، نگاه كنيد : جامعه مسئول اينان است. به اعتراض اول كودكان به قتل غير عمد يك كودك توجه كنيد : روزنه امروز
http://www.childrenfirstinternational.org
.............................
از وبلاگ حسن آقا:
مگه نه اینکه همگی میگیم: "که اطلاع رسونی مساله ی مهمی هست!" تو خودت چکار کردی! بجز اینکه بیای اینجا بخونی و ناله سر بدی و بعد هم همه چی به فراموشی سپرده بشه و بعدش چی!؟ ها بعدش چی!؟ اگه میگی کردی اینکارو که خوب حرفی نیست، ولی اگه نکردی تو هم از فردا برو همین کار رو بکن بجای یک خبرنگار همون کاری که یک خبرنگار میکنه یا حد اقل کمی کم تر اون کار رو بکن، از محل کارت یا از دانشگاه یا از کوچه ای که توش زندگی میکنی بنویس، بنویس که این اراذل چه برسر اون مملکت آوردن و دارن میارن، تا شاید با خبر رسانی جلو این جور افراد رو بگیری. مگر نه اینکه روزنامه نگاران متعهد باعث شدند که اصلاح طلب ها سرکار بیان! خوب مگر چطور میشه اگر انتخابات بعد بگن وبلاگنویسها باعث شدند که نه اصلاح طلب ها و نه تمامیت خواه ها بقدرت برسند و کسانی که مردم واقعآ میخواستند اومدن توی مجلس! فکر میکنی نمیشه!؟ من بتو میگم میشه، خواستن توانستن است، چطور این آخوندهای مفت خور و بقول خود شما شپشو تونستن!؟ تویی که ادعا میکنی نمیتونی! نمیشه قابل قبول نیست، "نشدن" مال انسانهای وامونده هست نه مال من و شما ما که وامونده نیستیم! هستیم!؟.


........................................................................................

Thursday, October 10, 2002

٭ به بهانه پخش نماهنگ عمليات انتحاری از تلويزيون لاريجاني
خودمان دلمان ميخواهد . مگر غير ازين است؟ ميگويند ملانصرالدين برای اينکه بيکار نباشد سوزن به يک جائيش ميزد و ميگفت آخ !حالا کار ماست .تلويزيون جمهوری اسلامي امروز نماهنگي نمايشي از صحنه عمليات انتحاری يک داماد جوان اسرائيلي را پخش ميکرد که نقطه تاييدی باشد بر سخنان آن احمق ديگر جرج بوش که ايران را يکي از محورهای شر ناميده بود. جناب داماد با اتومبيل گل زده و پر از مواد منفجره خودش را به پست نگهباني اسرائيليها ميکوبد و آتش و خون ...تا بهانه ديگری بر تاييد همگاني جهانيان باشد بر تجاوزات بيشتر اسرائيل به فلسطين و فلسطينيان... نميدانم اين عمليات انتحاری به سبک کاميکازه های ژاپني دسيسه ديگری از اسرائيل به منظور بهره برداري سياسي است يا فقط ريشه در حماقت فلسطينيان دارد که تلويزيون لاريجاني نيز به تبع از عقايد ولايي به آن دامن ميزند و چنين احمقهائي را بصورت قهرمان نمايش ميدهد. جدا" به عقل ناقص آقايان نميرسد که از چنين حرکاتي در پايان چه کسي سود ميبرد؟ حمله به عراق نزديک است و اجتناب ناپذير. بعد از 11 سپتامبر که نقطه عطفي بود در تاريخ جهان آمريکا کمتر به جوانمردی و ديپلماسي مي انديشد.جهان از لحاظ او به دوقسمت تقسيم شده ، کشورهائي که دشمن اويند و کشورهائي که دشمن نيستند و آمريکا در صدد است که دشمنانش را هرچه سريعتر از ميان بردارد يا منفعل کند. قدرتش را هم دارد. من نميدانم دراين 23 سال ازين دشمني بيهوده با آمريکا چه سودی برده ايم به جز آنکه بجای آمريکا پای دهها کشور ديگر به خاکمان باز شده و به آنها کولي ميدهيم؟آمريکا کشوريست در آنسوی دنيا که به منافع خودش و ملتش مي انديشد. دوست نداريد رابطه داشته باشيد؟ مهم نيست رابطه نداشته باشيد (يا همانطوريکه در واقع هست يواشکي رابطه داشته باشيد). ولي اين شاخ و شانه کشيدنها و هل من مبارز طلبيدنها در برابر دشمني قدرتمند بجز حماقت چه معني دارد و دودش به چشم چه کسي ميرود؟ بعد از عراق نوبت ايران است. صدام يکبار در جنگ کويت اشتباه کرد و اکنون پشيمانيش سودی ندارد.با همه وعده و وعيدها و خوشرقصيهايش ديگر نخواهد توانست جلوی حمله قريب الوقوع آمريکا به خاک کشورش را بگيرد. اين آقايان هم از يک طرف مرگ بر آمريکا ميگويند و از طرف ديگر شمخاني را جلوی دوربين ميفرستند که بگويد مقدم هواپيماهای آمريکائي را به آسمان ايران خوش آمد ميگوييم. غافل ازينکه اين دم جنباندنها و چراغ سبز نشان دادنها ديگر فايده ای ندارد. با ان مرگ بر آمريکا گفتنهای بي فايده و احمقانه و حمايت از تروريست و...آمريکا بهانه کافي برای حمله به ايران را دارد و اگر وضع به همين منوال بماند نوبت بعدی بعد از عراق به ايران خواهد رسيد. خدا ما را از شر حماقتهای اين قوم عرب تازه مسلمان حاکم برايران حفظ کند که تا ميهنمان را به خاک و خون نکشند دست بردار نيستند.


........................................................................................

Wednesday, October 09, 2002

٭ در اولين سالگرد تولد وبلاگهای فارسي زبان با بررسي وبلاگهای ايجاد شده ميتوان به نتايج جالبي رسيد. عدم وجود رسانه های آزاد و فشار و خفقان موجود در ايران سبب شده که تعداد کثيری از اقشار مختلف به وبلاگنويسي رو بياورند. وبلاگشهر اکنون به عنوان يک جامعه کوچک اينترنتي کاملا" بين يوزرهای ايراني جا افتاده و اکثر وبلاگنويسان نيز روابط نزديکي با هم دارند و به مسائل مشابهي علاقه نشان ميدهند که نتيجه تبادل افکار در وبلاگهاست. نادر بکتاش به مسئله جالبي اشاره ميکند:
در اوائل شروع كار وبلاگم نوشتم كه اين بديده ميتواند تبديل به نهادي اجتماعي و ابزار ارتباط و سازمانيابي جمعي بشود. مورد مرگ فروزان امامي اين را به نحو دردناكي نشان داد. در روزهاي بعد از اين مرگ دردناك‚ موبلاگ اين دختر جوان بر مراجع ترين وبلاگها اعلام شد. مرگ‏‚ مرگ يك دختر‚ مرگ يك دختر جوان‚ در همه جاي حهان تاثر و توجه و همبستگي جمعي ايجاد ميكند. اين مساله در جامعه اي مانند ايران كه زنان و جوانانش چند ساليست زير نورافكنها و توجهات جهاني فرار دارند‚ تاثيري مضاعف ايجاد ميكند.خود بديده وبلاگنويسي در ايران هم كه جديد است و سريعا توجهات را به خود جلب كرده اين امر را تشديد كرده است. احساس تعلق به يك گروه جديد براي وبلاگنويسها هويتي جمعي ساخته است. مزگ فروزان و همدردي گسترده با او‚ هم نشانه شكلگيري اين احساس تعلق و هويت جمعي بود و هم به درجه زيادي شكلدهنده و زاينده آن. اما‚ به لحاظ محدوديت استفاده از كامبيوتر‚ طبعا نميتوان در مورد نقشهاي اجتماعي كامبيوتر و اينترنت به طور كلي و وبلاگنويسي به طور ويژه‚ شتابزده تر از خود روندهاي واقعي دست به حدس و گمان زد.....
..............
اين جامعه کوچکي که به همت شما وبلاگنويسان ايجاد شده است را دست کم نگيريد. امروز وبلاگ شما ميتواند به عنوان رسانه ای آزاد و رها از سانسور در خدمت آزادی بيان باشد. بايد يکي شويم.


........................................................................................

Tuesday, October 08, 2002

٭ بدون شرح
بنياد "الزهرا" بعد از خريد كارخانه مهرام، كارخانه مينو، كه قديمی ترين و بزرگترين كارخانه شكلات سازی ايران است را به قيمت 5ر24 ميليارد تومان خريد. به اين ترتيب، بنياد الزهرا صاحب كارخانه‌های مهرام، چسب رازي، لاستيك دنا و اكنون كارخانه مينو شد. سود 6 ماهه كارخانه مهرام در سال جاری 6 ميليارد تومان بوده‌است. بنيانگذاران و صاحبان سرمايه بنياد الزهرا به ترتيب عبارتند از حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی رئيس مجمع تشخيص مصلحت، آيت‌الله احمد جنتی دبير شوراي نگهبان و رياست عاليه شورای تبليغات اسلامی و آيت‌الله محمد يزدی عضو شورای نگهبان و رئيس سابق قوه قضائيه. اين هر سه امام جمعه موقت تهران و عضو مجلس خبرگان رهبری نيز هستند. گفته مي‌شود، بعد از آستان قدس‌رضوي، بنياد الزهرا بزرگترين تراست اقتصادی در جمهوري اسلامی است.
بنياد الزهرا، همچنين با واسطه، با يكی از بزرگترين كارخانجات نوشابه سازي امريكا بنام "سينالكو" قرارداد بست و بطور مشترك با جامعه مدرسين حوزه علميه قم، كه بخش اقتصادی آن را سازمان تبليغات اسلامی هدايت مي‌كند، اين نوشابه را آماده عرضه به بازار ايران مي‌كند. اين نوشابه گران قيمت(سينالكو) قرار است ابتدا در شمال تهران و سپس در شهرهای نقاط مرز نشين كشور برای فروش توزيع شود.
آن اسلام ناب‌محمدی كه برای حفظ آن فتوای قتل و حمله به كوی دانشگاه صادر مي‌شود در خدمت اين ثروت است. وقتي شورای نگهبان قانون اساسی اصول مربوط به اقتصاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی را ناديده مي‌گيرد، وقتی برای جلوگيری از انتشار مطبوعات و رسيدن افشاگري‌ها به اين مرزها پيشانی سعيد حجاريان نشانه گرفته مي‌شود، آيت‌الله منتظری در خانه‌اش زندانی و عبدالله نوری در اوين زندانی مي‌شوند، فرمانده كل سپاه پاسداران برای مطبوعات و ملي‌-مذهبي‌ها خط و نشان مي‌كشد و پادگان عشرت‌آباد را به زندان اصلاحات تبديل مي‌كند، برای حفاظت از اين غارت است. مجلس بايد فلج بماند تا به اين تاريكخانه‌ها راه نيابد. اگر مردم اين واقعيات را بدانند، عبا و عمامه بر سر و تن بسياری از روحانيون باقی نخواهد ماند. اين اسلام، البته كه با دمكراسی سر سازش ندارد. با آن يكی اسلامی كه عبدالله نوري، آيت‌الله منتظري، اشكوری و دهها و دهها روحانی ديگر در صف آن قرار گرفته‌اند نيز سر سازش ندارد، از ابتدای انقلاب 57 نداشت و اكنون هم ندارد. انجمن اسلامی بازار هم با دمكراسی همانقدر سر سازش ندارد، كه با ملت ايران و روحانيون گروه دوم. از ابتدای بنيانگذاری حوزه علميه قم نداشت و حالا هم ندارد. واقعيات و انگيزه‌هاي مبارزه با آزادي‌ها و يورش به مطبوعات در اينجا نهفته‌است. مردم اگر اين مسائل اقتصادي را بدانند آنوقت رهبر نخواهد توانست به بهانه مبارزه با تبعيض و فقر پرچم توسعه سياسی را پائين كشيده و پرچم ناممكن توسعه اقتصادي توسط آقايان ياد شده را بالا ببرد. خطبه‌هاي تلخ نماز جمعه تهران را، از اين پس شايد بتوان با شكلات مينو شيرين كرد!
پيک نت




........................................................................................

Sunday, October 06, 2002

٭ خبری از اتحاديه ملی دانشجويان و فارغ التحصيلان ايران :
احمد باطبی به زندان اوين بازگشت
احمد باطبی دانشجوی رشته هنر که در پی يک مرخصی يک ماه از زندان اوين آزاد شده بود بس از اتمام اين مدت به اين زندان مراجعه کرد.اتحاديه ملی دانشجويان و فارغ التحصيلان ضمن تکذيب خبر خروج احمد باطبی از کشور و ادعای پناهندگی ايشان به کشور سوئد اعلام ميدارد که احمد باطبی ازعصر روز پنجشنبه پس از مراجعه به زندان اوين در سالن 3 اين زندان بسر ميبرد.برخی از دانشجويان محبوس در اين بند در تماس با خانواده های خود اين خبر را تاييد و عنوان کردند ايشان پس از مراجعه به زندان اوين در وضعيت روحی مناسبی بسر نميبرد.



٭ ايميلي دريافت کردم که جهت اطلاع دوستان در اينجا منتشرميکنم. مطلبي که در مورد تجاوز به زندانيان سياسي قبل از اعدام به نقل از سايت عليرضا نوريزاده نوشته بودم سبب شد که اين جناب چنين ايميلي برايم بفرستند. با خواندن ايميل ايشان بسيار متاسف شدم. بيشتر از حماقت و ساده انديشي اين آدم!! که هنوز در خوش خيالي بسر برده و تبليغات و دروغهای نظام را دربست و بدون قيد و شرط قبول ميکند. امثال اين شخص در جامعه ما کم نيستند. عالم و آدم از جريان صيغه اجباری زندانيان سياسي خبر دارند و جريان به حقوق بشر هم کشيده و ايشان هنوز در خواب خرگوشي بسر ميبرند. حالا بيا وبرای آقا ثابت کن که اون 3000 نفر که در سال 67 کشتن آدم بودن و جنازه هاشون هنوز تو خاوران هست و به دخترها قبل از اعدام ، به حکم و اجازه خميني تجاوز (صيغه اجباری) شده و......... بخوانيد و بخنديد:
From : Soheil falahati
به : فضولک
موضوع : ...
آخه کس شعر نوشتن هم حد داره ، تو بهتره جای اظهار نظر ياد بگيری چجوری ميتوني نظراتتو بيان کني بدون اينکه مجبور باشي خالي ببندی.اين از ضعف يه آدمه که برای اثبات وجود بي اهميت خودش يه دروغ به اين بزرگي ، اونم بدون مدرک (کشتن و تجاوز به زندانيان درسال 67) يه جا بيان کنه که لااقل 100تا آدم ميخوننش. اگه از اظهار نظر مردم نسبت به خودت نگران نيستي حدلقل تو هم مثل اين آقايون مردمو کير خودت حساب نکن. بهتره بجای وبلاگ داشتن بيشتر کتاب بخوني.

ايميل آدرس اين آقا پسر گل (سهيل خان) رو ننوشتم که يه وقت بهش برنخوره که چرا آدرس چنين ساده انديشي رو جائي گذاشته ام که بقول خودش لااقل 100 نفر آدم بخوننش و از آدرسش مطلع بشن . ولي اگر کسي بود که حال و حوصله سر و کله زدن با اين جناب رو داشت برام ايميل بزنه تا آدرسشو براش بفرستم. منکه حوصله توجيه اين آقا و اثبات سفيد بودن ماست و نکات بديهي رو ندارم . خدا خودش يه عقلي به آين آقا بده يه حال و حوصله ای هم به ما که با ديدن چنين ايميلهائي به سطح شعور بعضيها شک نکنيم.



........................................................................................

Wednesday, October 02, 2002

٭ واويلا....ديگر بدبخت شديم. گل به سر ببنديد . جامه چاک دهيد و بر سر بزنيد که درهای بهشت ديگر بر مردمان بسته شد. آسمان به زمين رسيد و عنقريب است که قيامت فرارسد و اسرافيل در صور بدمد. ديگر تا هفت پشتمان هم راهي به بهشت محمدی نخواهند داشت. ملعون شديم و رفت... حتما" ميپرسيد چه شده. مي خواستيد چه بشود؟ گناه ، زنا، فساد همه جا را گرفته و کار بجائي رسيده که در شهر دارالعباده يزد ضعيفه ای هنرمند به خود جرات داده و بر گونه کارگردان جواني (که از لحاظ سني بجای پسرش است) بوسه ای مادرانه نثار کرده و با اين عناد علني با خدا و پيغمبر عنقريب است که آتش از آسمان بر زمين ببارد و خيال همه مان را راحت کند.
کمدی کلاسيک عجيبي است. سرکار گذاشتن ملت ازين احمقانه تر هم ميشود؟ آش را با جاش ميبرند و هزار فسق و فجور دراين مملکت ميکنند. دخترانمان را به شيوخ عرب ميفروشند و در کرج به بهانه سرپرستي از دختران بي سرپرست شهر نو مخصوص عاليجنابان داير ميکنند. خانه عفاف داير ميکنند و بصورت شرعي و خداپسندانه قوادی ميکنند .همه اينها چيزی نيست ولي وقتي يک خانم 50 ساله هنرپيشه (گوهر خيرانديش) در مراسم اختتاميه "جشنواره فيلم حقيقت" در حين اعطای جايزه به علی زمانی عصمتی، از فيلم سازان جوان يزدی، گونه او را به مهر بوسه ای مادرانه ميزند تظاهرات راه مي اندازند و ادعا ميکنند که اين بوسه نشانه آنست که دشمن خارجی اعتقادات اسلامی مردم ايران را هدف گرفته است و ازين خزعبلات که خود را متدين و مومن و پاسدار دين و مذهب وانمود کنند.
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر ميکنند .... چون به خلوت ميرسند آنکار ديگر ميکنند
نميخواستم دراين مورد بنويسم. چون با نوشتنم به هدف اين آقايان که همانا انحراف افکار ملت از مسائل مهم و حياتيست کمک کرده ام. اما دلم طاقت نياورد..
در ميخانه ببستند خدايا مپسند .... که در خانه تزوير و ريا بگشايند
ما همان ملتي هستيم که 23 سال پيش مثل آدميزاد زندگي ميکرديم.عيسي به دين خود و موسي به دين خود بود. هرکه دوست داشت حجاب بر سر ميکرد و هرکه حجاب نداشت هم کسي متعرضش نميشد. آن زمانها کسي با ديدن مچ پای يک زن يا طره گيسويش تحريک نميشد و واجب الغسل نميشد. حالا ببين کار به کجا رسيده که اگر روسری زني توی خيابان کمي به عقب بلغزد ترافيک ميشود و تصادف ميشود و پنجاه نفر صف ميکشند و بوق و... نومسلماني هم حکايتيست. همه نژادها از حيوان گرفته تا انسانها روز بروز پيشرفت ميکنند و به تکامل ميرسند و ما حتي درجا هم نزده ايم. روز بروز عقب گرد ميکنيم و به بوسه مادرانه پيرزني بر گونه شاگرد شوهرش انگ زنا و گناه ميزنيم. تظاهر و مردم فريبي تا به کي؟ تا کي ميخواهيد سر ملت را با خزعبلاتي از اين دست شيره بماليد؟ اين ذوب شدگان در ولايت آنقدر از شرافت انساني و عاطفه و مردانگي تهي هستند که به قيمت بدنام ساختن بانوئي سالخورده و به جرمي مسخره در پي مقاصد شوم خود و انحراف افکار عمومي از مسائل اصلي هستد تا با اين ترفندها باز زمان بخرند.
مشکلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس ..... توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر ميکنند
......................
روز قيامت و آتش جهنم و گناه و خسران مگر فقط برای غيرخوديهاست؟ فقط برای ملت است و برای حکام نيست؟توی سر سگ ميزني آيت الله و حجت الاسلام و صفه السلام والفقيه و غيره ميريند. آنوقت همين آقايان که مدعي اسلام و مسلماني هستند چنان عمل و رفتار ميکنند که انگار هيچ قيامتي نيست و بهشت و جهنم حرف مفت است. آيت الله اش که به قيامت معتقد نباشد چه انتظاريست از من فضول ملعون وکافر؟ هزار ظلم و ستم بر مردمان روا ميدارند و به وقتش که ميرسد ملت را از آتش جهنم و قيامت ميترسانند. دکان باز کرده اند و در دل به ريشمان ميخندند که اينگونه با پارادوکسها کنار مي آييم و بروی خودمان نمي آوريم.
بخوانيد اصل خبر را به نقل از صادق صبا:
بوسه مشکل ساز در يزد
تعدادی از مردم يزد در اعتراض به حادثه ای که روز جمعه (27 سپتامبر) در مراسم اختتاميه "جشنواره فيلم حقيقت" که در اين شهر برگزار شد اتفاق افتاد،دست به تظاهرات زدند.در اين مراسم گوهر خير انديش، بازيگر سينما-تلويزيون کشور، در حين اعطای جايزه به علی زمانی عصمتی، از فيلم سازان جوان يزدی، وی را بوسيد.اگر مطالب تند روزنامه های وابسته به جناح محافظه کار در روزهای اخير عليه اين واقعه نبود، شايد کمتر کسی از اين بوسه مشکل ساز در يزد اطلاع می يافت.گوهر خير انديش يکی از هنرپيشگان سرشناس در ايران است که حدود سی سال در سينما و ئتاتر ايران فعاليت دارد و به گفته منتقدان بازيهای ماندگار زيادی به نام خود ثبت کرده است. او حدود پنجاه سال سن دارد و در سال گذشته برای بازی در فيلم "ارتفاع پست" به کارگردانی ابراهيم حاتمی کيا در جشنواره فيلم فجر تهران جايزه دريافت کرد.علی زمانی عصمتی ازشاگردان همسر خانم خير انديش بوده است .از خانم خيرانديش دعوت شده بود تا به عنوان يک هنرپيشه صاحب نام و مورد احترام، جايزه ای را به آقای زمانی عصمتی تقديم کند.
خانم خيرانديش ظاهرا در حال دادن جايزه به اين کارگردان يزدی ضمن قدردانی از ساخته او به نام "خاک خوب" بر گونه او در مقابل حاضران بوسه زد.روزنامه های محافظه کار در تهران بلافاصله اين واقعه را به يک ماجرای بزرگ تبديل کردند و از آن به عنوان اقدام خلاف شرع، حرکت زشت و زننده، رفتاری غير اخلاقی و فعل حرام نام بردند.
مقامات استان يزد از استاندار تا مدير کل ارشاد اسلامی و حتی معاون سينمايی وزارت ارشاد در تهران از اين واقعه عذر خواهی کردند. ولی مدافعان خانم خير انديش گفته اند که کار او نوعی بوسه مادرانه برای تقدير از کار يک کارگردان جوان بود که حدود نصف او سن دارد. شوهر خانم خير انديش، جمشيد اسماعيل خانی، که او نيز از هنرپيشگان سينما بود، اخيرا در گذشته و آقای زمانی عصمتی از شاگردان او بود. اين مدافعان می گويند خانم خير انديش ظاهرا با ديدن اين کارگردان در صحنه به ياد شوهرش افتاد و بر گونه او بوسه معصومانه ای زد. ولی مطبوعات محافظه کار همچنان به حملات خود ادامه می دهند و يکی از روزنامه های روز سه شنبه (اول اکتبر) نوشت که در اعتراض به اين حرکت ضد ارزشی و ضد اخلاقی جمع زيادی از ايثارگران، بسيجيان، روحانيون و خانواده شهدا در يکی از مساجد يزد اجتماع کردند و ضمن ابراز انزجار از حرکت خلاف شرع اين افراد از مسئولان قضايی خواستار برخورد با آنها شدند.يکی از سخنرانان در اين اجتماع گفته است که اين بوسه نشانه آنست که دشمن خارجی اعتقادات اسلامی مردم ايران را هدف گرفته است. بدين ترتيب يک اتفاق ساده که ظاهرأ بدون قصد و اراده يی پيش آمده برای محافظه کاران به يک ماجرای بزرگ تبديل شده است.



........................................................................................

Tuesday, October 01, 2002

٭ امروز در وبلاگ قاصدک مطلبي خواندم در مورد باند معروف به کرکس و اعدام تعدادی جوان بيست و چند ساله....قاصدک مثل هميشه زيبا مينويسد و اگرچه اينبار خود گفته که کلامش با بقيه نوشته هايش متفاوت است اما جان کلام يکيست. قاصدک در راه همان هدف والائي ميکوشد که فرزندان فروهر و مختاری و ساير قربانيان قتلهای زنجيره ای با عدم قبول قصاص برای قاتلين ، در نظر داشتند. حکم اعدام دربيشتر کشورهای دمکرات ديگر منسوخ شده است و اگرچه هنوز هم در برخي از کشورهای مدعي دمکراسي اجرا ميشود اما تنها در مناطقي همچون ايران، چين و عربستان است که چنين وحشيانه و در ملاء عام به اين عمل مبادرت ميکنند و بقول قاصدک دراين خيال خام هستند که با اعمال شدت در مجازات و ايجاد وحشت ، ريشه جرم را بخشکانند. حرفي نيست.دفاعي از مجرم نميتوان کرد . مجرم بايد مجازات شود و اين خوش خياليست که بخواهيم با زبان خوش مجرمين را به راه راست هدايت کنيم.اما بجای اين مجازات کور و بيهدف آيا بهتر نيست معضل اصلي ريشه يابي شده و شرايطي که چنين مجرماني را توليد ميکند از بين ببريم؟ نه ، نه ، صبر کن ....بازهم دارم خيالبافي ميکنم، بازهم ايده آليست شدم..بقول فروغ عزيز انگار يادم رفته که ما داريم درايران زندگي ميکنيم.در جائی که مزد گورکن از آزادی آدمي افزون است....
-------------------------------------------
مطلب شبح و روی جاده نمناک را در مورد اين اعدامها حتما" بخوانيد.
-------------------------------------------
راستي... يادمان باشد که احمد باطبي و ساير دانشجويان شجاعي که هنوز در زندان ظلم ولايت بسر ميبرند را فراموش نکنيم.
--------------------------------------------
قدر اين روزها را ميدانيد؟ من که ميدانم. عنقريب است که قوه قضائيه و پليس اينترنت به فرمان ولايت کيبردها را بشکنند و به ندای دعوت امثال مسعود غلامي در مورد سانسور اينترنت پاسخ مثبت دهند. شايد ديگر نتوانستيم همين چند خط را هم بنويسيم.قدر اين روزها را بدانيد و پرکارتر بنويسيد.


........................................................................................

Monday, September 30, 2002

٭ برگي ديگر از جنايات رژيم خونخوار جمهوری اسلامي .... در سال 67 که به فتوای خميني بيش از 3000 نفر از جوانان ميهنمان را در زندانها برخلاف قانون و طي يک حکم حکومتي اعدام کردند جلادان رهبر کبير انقلاب بدين نيز بسنده نکرده و به تمامي زنان و دختران زنداني قبل از اعدام به حکم حکومتي شخص خميني تجاوز کردند.چرا که شب پرستان حاکم عقيده داشتند (يا به داشتن اين عقيده تظاهر ميکردند) که شخص باکره به بهشت ميرود و با اين توجيه که جای مجاهد و فدائي و.. در بهشت نيست خواهرانمان را در زندان پرده عصمت دريدند و با مهريه مضحک ده توماني و کلاه شرعي صيغه تجاوز غير انسانيشان را شرعي جلوه دادند.انگار که صيغه بدون رضايت دختر هم صحيح است. بازهم بگوييد که اينها انسان هستند. مگر حزب اللهي انسان هم داريم؟ رهبرشان که خميني جلاد بود از هر حيواني پست تر بود. حال بگوييد که مقام شامخي داشت و وارسته بود و .... کدام وارسته؟ کدام اسلام؟ جلادی که حکم به اعدام بيش از 3000 نفر از جوانان اين آب و خاک داده و بدتر از آن مجوز تجاوز به عنف به دخترکان زنداني را صادر ميکند مگر ميتواند که انسان باشد؟ اگر حزب اللهي و خميني و خامنه ای و اعوان و انصارش را انسان بناميد من از انسان بودن گريزانم و به حيوان بودنم افتخار ميکنم.
بخوانيد و بگرييد بر سرنوشت فرزندان اين ميهن پاک که با هجوم سفلگان و شب پرستان اينچنين به خاک و خونش کشيده اند:
روايت شب باکره ها از عليرضا نوريزاده:
افسری بلندپايه از سپاه پاسداران که در شهريور 67 يک سپاهي جوان بدون درجه بوده و در زندان عادل آباد شيراز خدمت ميکرده راوی حکايت است. سپاهي راوی حالا درجه بالائي دارد اما دلش آنچنان به کين و درد آغشته است که آرزوئي به جز انتقام از سران ولايت مرگ و فريب ندارد.
(( هشت تا دختر بودند و سه زن شوهردار. روی پله های هواخوری کز کرده بودند. دخترها به زنها پناه برده بودند .مثل جوجه هائي که زير بال مادر ميروند. باد سردی که از کوههای استقساء اطراف شيراز توی تن و صورتشان ميزد آنقدر خشک و پرسوز بود که مثل تيغ صورت را ميبريد... خدايا اين طفل معصومها به چه مي انديشند؟ اين را از خودم ميپرسيدم . شرمي در چهره و نگاهشان بود که دلت را تکان ميداد... پشت پنجره شيشه ای اطاق بازجوئي مجتبي کاوه -سربازجو- به آنها نگاه ميکردم .همه چيز سرد و بي روح و هوای خاکستری رو به سياهي ميرفت. يکي از آنها را ميشناختم. منيره سادات ...دختر مدير مدرسه ای بود توی خيابان قصرالدشت که دوسال پيش بهروز برادرش برای حفظ ناموس و شرف او جوان مزاحمي را بقتل رسانده و پنج سال به زندان افتاده بود. اما امروز بهروز نبود تا از ناموس خواهرش دفاع کند. ... چه راحت آدمها به حيوان تبديل ميشوند.... سيد اصغر مومني معروف به "مصيب" توی اتاق پشت ميز بازجوئي نشسته بود و پياپي سيگار ميکشيد. خودش ميگفت اهل تهران اسست اما به گمان من هيچستاني بود. چندی پيَ همراه حاج آقا مرتضي مقتدائي (دادستان کل پيشين ايران که بدليل فساد آقازاده اش برکنار شد) و داوودی و عندليبي برای پاکسازی زندانها به شيراز اعزام شده بود. مومني خطاب به مقتدائي گفت : حاج آقا زياد خيره نشو ممکنه غسل واجب بشوی !! بعد ادامه داد: خوب شد حضرت امام توی بيمارستان فتوارا دادند که باکره بي باکره ... سوال کردم امام فتوی دادند يا آقای منتظری ؟ گفت : بنده خدا منتظری زير بار نرفت . هرقدر حاج آقا لاجوردی و آقای گيلاني (محمدی گيلاني) اصرار کردند. او انکار کرد و گفت هيچ مجوز شرعي برای اينکار نداريم و بنده زير بار چنين فتوائي نميروم. امام توی بيمارستان قلب بودند . آقايان به سراغ ايشان رفتند و در يکي از روزها که به هوش و سرحال بودند فتوا را دادند. ... سرم توی کرکره ها بود . چه غريبانه اين خواهران معصوم من درهم شکسته بودند. مادرشان کجا بود که در بامداد عروسي مرگشان بر سر بکوبد؟ واقعا" دراين لحظه به چه مي انديشند؟ مريم آن دخترک ترد و ظريف که دانشجوی ادبيات بود و ديشب طعمه همين حيوان وحشي يعني مومني شده بود به چه کسي ميانديشيد؟ آيا به ياد عاشقي ناکام بود که ميپنداشت براسب سپيد مي آيد و او را از چنگ حيوانات قلعه عادل آباد نجات ميدهد؟ آيا ميدانست که ديروز برادرش و دو پسرعمويش را بدستور مقتدائي اعدام کرده اند؟ !
دخترکان معصوم ميهنم را ديشب به حجله بردند.آن سه تا که همسر داشتند نيز از چنگ سربازان مخلص نايب امام زمان در امان نبودند.راستي آقای خميني به روی تخت بيمارستان خبر دارد که سرسپردگان او با اين دختران معصوم چه کرده اند؟ مگر خودش جواز دريدن به دست اينها نداده بود؟ مومني بلند شد کنارم ايستاد و با انگشت از پشت کرکره به يکي از دختران که خيلي زيبا بود اشاره کرد و گفت: اون يکي مال خودم بود. عروس خودم.... و بعد خنده کريهي کرد و گفت: اولش مقاومت کرد يک سيلي محکم به او زدم وارفت.... به صورتش نگاه کردم. خدايا چقدر زشت بود. مثل يک گرگ درنده . لبانش باز شد که چيزی بگويد. اما حرفش را خورد . چون مقتدائي و مجتبي کاوه و خليل تراب پور و برادرش محب به همراه حسن بي بي ، حسين زاده و حميد باشتي وارد اتاق شدند.... حسين زاده گفت :هواخوری تمام ، برويم کار را تمام کنيم. ............منيره سادات اولين نفر بود.چادرش را روی صورتش کشيد و خيلي آرام و بدون هيچ اعتراضي سرش را جلو آورد تا حسن بي بي حلقه طناب را دور گردنش بيندازد و آنرا محکم کند. بعد حسين زاده و برادران تراب پور سر ديگر طناب را کشيدند......................هوا تاريک شده بود. جنازه ها را حسن بي بي با کمک دوستانش توی يک وانت بار ريخت . موقع رفتن حسين زاده به او گفت: امشب زفاف نداريم اما فردا شب 11 تا هستند که بايد کارشان را بسازيم . مقتدائي گفت : حاج آقا حائری هم التماس دعا داشتند. حسين زاده با خنده پرصدائي گفت : قدم رنجه کنند تشريف بياورند اينجا يکي از خوبهاش رو به آقا تقديم ميکنيم..... به گوشه ای رفتم. سر به ديوار ميکوفتم و ميگريستم برای خواهران ناکامم که به فتوای نايب امام زمان و ولي امر مسلمين جهان پيش از اعدام عروس شده بودند.......



٭ از نامه يزدگرد به مرزبانان شهر توس :
حتما" ميدانيد که به علت اختر بد ، چه بلائي برسر ما آمده است. چه بسيار گنج و گوهر که غارت شده است و چه بسيار پهلوانان و جنگجويان که به خاک و خون غلطيده اند. سرنوشت چنين بوده است که از اين اعراب نادان و بيشرم ، ازاين مارخوران اهريمن چهره ، ازين کلاغهای زشت و بي دانش ، به پادشاهي ايرانزمين گزند وارد شود. اين تازيان بي نام و نژاد همه گيتي را بر باد خواهند داد. ........ اگر اين اعراب پيروز شوند ، ارجمندان خوار خواهند شد و فرومايگان جای آنها را خواهند گرفت . بدی در جهان پراکنده خواهد شد و رسم نيکي از جهان برخواهد افتاد . به هر کشوری ، ستمکاره ای حکومت خواهد کرد و شب تيره بر روز روشن پيروز خواهد گرديد.
-----------------------------
و اکنون زمانيست که ميراث خواران اين مارخوران اهريمن چهره دوباره برما حکومت ميکنند. چهره هايشان را بنگريد!! خباثت ذاتيشان در چهره شان پيداست. تا بحال صورت زيبا دربينشان ديده ايد؟


٭ بي تفاوتي در وجودمان لانه کرده است.آنچنان در بندمان کشيده اند و گرفتار روزمرگيهايمان شده ايم که نه وقت و فرصت و نه حوصله انديشيدن به دامي که درآن افتاده ايم را داريم. سياست زده شده ايم و چنين به ما القاء ميکنند که هيچ راه چاره ای نيست . چنين وانمودمان کرده اند که ابديند و از سوی قدرتي مافوق قدرت مردم حمايت ميشوند. چنان سحرمان کرده اند که حتي انديشه ها را جهت ميدهند و چنين ميانديشيم که خواست ما مردم در نوع حکومت پشيزی نمي ارزد و هرگونه مخالفتي را احمقانه (يا لااقل برخلاف مصلحت) مي انگاريم. بي تفاوت شده ايم. دکه های روزنامه فروشي اکنون به سيگار فروشي تبديل شده اند و بيشتر متفرقه ميفروشند تا روزنامه و مجله و دراين ميان آنچه مهم نيست افکار عموميست. بيش از 90 درصد مردم خواهان تغيير حکومت هستند اما هيچکس هيچکاری نميکند و اين همان چيزيست که مطابق ميل عاليجنابان است. 90 درصد مخالف بدون عمل برايشان بهتر و کم خطر تر از 30 درصد مخالف فعال است. اين حکومت از انواع شيوه های رواني و عملي برای ايجاد اين حس انفعال دربين ملت استفاده کرده و چاره را در سختگيری بي حد و حصر ديده است. سانسور و خفقان به بالاترين حد ممکن رسيده و با اينکه خود حکومتمداران هيچ التزامي به قانونمداری ندارند اما با بازيچه قرار دادن قانون و صدور احکام حکومتي غلاظ و شداد از آنها بيشترين بهره را بر ضد ملت و مخالفين خود ميبرند و همه اينها نتيجه اش بازهم القاء همان حس نوميدی در مردم است. نبايد نااميد بود. بخدا قسم اينها ابدی نيستند. اينها حتي انسان هم نيستند لااقل نه به اندازه من و تو. آنچه اين ددمنشان را به پيش ميراند و چنين عظيمشان نشان ميدهد همان هوای نفسي ست که بسياری از ما در خود محدودش کرده ايم و ازين جهت محقيم نام انسان برخود بگذاريم.نوميدی دراين شرايط صحيح نيست. بايد باور کنيم که ميتوانيم. ما همان ملتي هستيم که بارها توانستيم حکام مستبد و زورگو را از مملکتمان بيرون برانيم و اينبار هم ميتوانيم. شرايطي که سبب قيام 57 شد اکنون هم وجود دارد ، چند برابرش هم وجود دارد. آنچه سبب شد که حاکمي را نخواهيم مگر غير از آزادی بود؟ اکنون که محدودتر هستيم ؟ اکنون که حتي به پشت در اطاقمان رسيده اند ودور نميبينم که همچون 1984 جرج ارول پليس افکار هم برايمان بگذارند. ما هستيم ، حق داريم و ما هستيم که ميتوانيم همه اين شيوه های رواني و ترفندهای حکومت ظلم را خنثي کنيم.فقط کافيست باور کنيم که ميتوانيم. باور کنيم.
---------------------
هر نوميدی يک شکست است. مبارز اگر خودش را به نوميدی بسپارد سنگرش را خالي کرده است.
---------------------
...... با دستهای کوچک خود ،
ستاره ميچيني؟
از آسمان شهر تو آخر
ستاره خواهد ريخت
با چشمهای سياهت که خواب ميخواهند،
اينک کنار خيابان
باراني از ستاره تورا جذب کرده است
در جذبه ای
که دنبال يک ستاره گمنامي
و مادر تو،
برايت ستاره ميچيند
و ماه را به هيئت توپي مي آرايد
در بازی کودکانه تو
ايکاش
رنج مادرانه او ميسوخت.
برگردن تو سرو مي آويزم
تا سرفرازی ز سرو بياموزی


........................................................................................

Sunday, September 29, 2002

٭ بيخود نبود که اينگونه وحشيانه و نامردانه به دانشجويان حمله ميکردند و ميکنند. چون ميدانستند که اين قرم قرم ها بلاخره به ساقش هم خواهد کشيد.و بالاخره هم کشيد و خامنه ای با لقب قرمساق مورد خطاب قرار گرفت.. دانشجويان شجاع عضو دفتر تحکيم وحدت (منتخب علامه) در پي نشست اردوی سالانه خود طي نامه ای سرگشاده خطاب به مجلس خبرگان رهبری ، صراحتا" سيد علي گدا خامنه ای را فاقد صلاحيت و کفايت لازم برای رهبری دانستند و از اعضاء اين مجلس خواستند که تا دير نشده و "سيل بنيان کن همه مان را نبرده و اسکندری آتش بر خشک و ترمان نزده " چاره ای بينديشندو نظام را نجات دهند. دانشجويان دراين نامه هشدار داده اند که :
بارها گفته ايم و بازميگوييم که چه باور کنيد و چه نکنيد اين مجموعه (دفتر تحکيم وحدت) با همه فريادها و اعتراضات و ناسازگاريهايش آخرين سوپاپهای اطمينان نظام در ميان نسل جوان بوده و ميباشد که با تعطيلي و بستن اين سوپاپهای اطمينان ، نتيجه ای جز انفجار برای آن حاصل نخواهد شد. بنابراين از شما به عنوان جرگه بزرگان ديني نظام ، ميخواهيم تا ديوارها خراب نشده و سقف آسمان قدرت ويران نشده و تا سيل بنيان کن همه مان را نبرده و اسکندری ، آتش در خرمنگاه خشک و ترمان نزده خود بر اصلاح امور و تصحيح راههای به اشتباه طي شده گذشته اقدام کنيد بلکه ذره ای از عطش لبان تشنه عدالت و آزادی را فرو نشانيد که نسل بعد از ما قطعا" اينگونه سخن نخواهد گفت.
دوستانمان در دفتر تحکيم وحدت اين نکته بديهي را فراموش کرده اند که اين نظام اصلاح پذير نيست و قبول حقوق ملت برايش برابر با خودکشي ست. از طرف ديگر خود اذعان دارند که تابحال دفتر تحکيم وحدت به عنوان سوپاپ عمل ميکرده است و بروی خود نمي آورند که فايده چنين نامه ای به خبرگان رهبری چه ميتواند باشد وقتي قوانين ناقص جمهوری اسلامي حکايت از يک دور و تسلسل باطل دارد. وقتي ميگويند تنها نهادی که رهبر بايد به آن جوابگو باشد مجلس خبرگان رهبريست و از طرف ديگر فرمايش ميکنند عزل و صلاحيت خبرگان را باز همان رهبر تعيين ميکند بنابراين دراين ميان هيچ کسي به کس ديگر جوابگو نيست. به اين ميگويند حرف مفت، قانون کشک. تحميق ملت...
براستي که زمانش رسيده با زبان ديگری با اين شب پرستان سخن بگوييم. ما همان نسلي هستيم که بايد زبانمان را عوض کنيم و به زباني که برای اين عاليجنابان قابل فهم تر باشد سخن بگوييم.


........................................................................................

Home