[نت پد ايراني]


           
Java (J)  JavaScript (JS)  Cookies (C)  Active X (AX)



Sunday, June 30, 2002

٭ ***************
بازمي گردم . هميشه بازميگردم .
مراتصديق کني يا انکار، مرا سرآغازی بپنداری يا پايان، من در پايان پايان ها فرو نميروم .
مرا بشنوی يا يا نه ، مرا جستجو کني يا نکني ، من مرد خداحافظي هميشگي نيستم.
بازميگردم ، هميشه بازميگردم
.....................................
جاتون خالي يک شکم سير خنديدم وقتي دلايلي که برای اين غيبت دوهفته ای فضولک اعلام شده بود را خواندم:)))
دوست عزيزم هيس و خيلي از دوستان خوب ديگرم در جريان بودند که بدليل خستگي و نياز به استراحت دوهفته ای خودم را از سايبر اسپيس و کامپيوتر و اينترنت و وبلاگشهر و... معاف و به تعطيلات رفته بودم . اما وقتي توجيهات عميق و حکيمانه آنهايي که چشم ديدن فضولک و فضوليهايش را ندارند را ديدم، جای شما خالي از ته دل خنديدم . حسن ختامي شد بر اقامت دوهفته اي ام در کنار دريای شمال ، غرق شدن در آبي عميق دريا و فکرکردن به هيچ - با آبجو و ماهی کولي کباب و اوزن برون ......و بدون اينترنت (اين يکيش از همه مهمتر بود و جالبتر ) .دوستان هم ، هرروز هم يک کشف تازه ميکردند. کجائي اکبرآقا که دوستان حزب اللهی مان هم در وبلاگشهر به تقليد از وبلاگت هرروز کشف جديدی ميکنند. ولي انگار با هيچکدامش هم خنک نميشوند.....يک روز ميگويند ميخواهد وبلاگش بروز نشود تا نوشته هايش در صفحه اصلي باقي بماند، روز ديگر ابراز خوشحالي ميکردند که طرف ديد تحويلش نگرفتند سرخورده شد و گذاشت رفت، روز ديگر.....LOL .مشکلي نيست.خيلي بيشتر ازينها بايد بگوييد تا خنک بشويد .... آنچه بايد ميگفتم گفتم . تا آنجا که به من مربوط بود وظيفه ام را انجام دادم .ايکاش که خوب و کامل ادايش کرده باشم. آنروز که در مورد سايت پرشين بلاگ اخطار کردم خيلي ها به من تاختند که چرا حالا که يک سايت ايراني (همينجوری في سبيل الله و در راه رضای خدا و ولايت) آمده اين خدمات را در اختيار ايرانيان عزيز گذاشته دارم جوسازی ميکنم و تهمت ميزنم و.... اما خوشحالم که امروز ديدم خيلي ها به نتايج جديدی رسيده اند و اثبات کرده اند که فضوليهای اين حقير چندان بيراه هم نبوده و زير کاسه نيم کاسه ايست...
توضيح اينکه بنده نه سايتي دارم که بخواهم وبلاگ به ديگران کرايه بدهم که سايت پرشين بلاگ جايم را تنگ کرده باشد يا نانم را آجر کرده باشد، نه اينکه اصلا" (مثل همه شما) نه موسس ناشناخته و دست اندرکاران آنرا ميشناسم که مثلا" با آنها دشمني شخصي داشته باشم. طبق قوانين عقلي هرکس ديگری هم بود شک ميکرد. درکشوری که ننه به بابا مجاني نميدهد (با عرض پوزش از اينکه باز بي ادب شدم) در کشوری که از بقال و چقالش گرفته تا دکتر و مهندسش ، جاکش به وفور يافت ميشود نبايد به چنين خدمات انساندوستانه (بخوانيد وبلاگنويس دوستانه) مجاني شک نمود؟؟!!! آنهم وقتي که بدون اجازه ات برايت وبلاگ ميزنند و آيدی و پسوورد ارسال ميکنند که بيا اينجا بنويس؟
جالب اينجاست که بعد ازينکه اعلام کردم که عاليجنابان بدون اطلاع بنده وبلاگي بنام فضول در پرشين بلاگ تاسيس کرده اند و برايم آيدی و پسوورد فرستاده اند به خيال خودشان جهت پاتک بلافاصله وبلاگ فضول را از ليستشان حذف کردند. غافل از اينکه نامه ارسال آيدی و پسوورد جهت ورود به وبلاگ فضول را بنده پاک نکرده ام وهنوز دارمش . اينجا هم چاپش ميکنم تا ببينيد که چقدر مزورند اين دوستان بي منظور و وبلاگنويس دوست....
خود دانيد. ديدم که نسل سوخته در پرشين بلاگ مينويسد. خدايش به سلامت دارد از چنگ اهريمنان که مطمئنم از همينکIP و کل مشخصاتش در امنيت خانه مبارکه ثبت است .
......



........................................................................................

Monday, June 17, 2002

٭ ما در روزگاری هستيم هليا، که بسياری چيزها را ميتوان ديد و باور نکرد و بسياری چيزها را نديده باور کرد.
هليا! يک سنگ بر پيشاني سنگي کوه خورد . کوه خنديدو سنگ شکست . يک روز کوه ميشکند . خواهي ديد.
هليا! خشم زمان من بر من مرا منهدم نميکند. من روح جاری اين خاکم .
من روان دائم يک دوست داشتن هستم .

......
سايت پرشين بلاگ در جديدترين اقدام خود برای تمام وبلاگنويسان وبلاگشهر (بدون اطلاع ) آنها وبلاگ تاسيس نموده و برای بعضيها آيدی و پسوورد نيز صادر نموده است .(نمونه اش برای من ارسال شد...همينطور آزاده سپهری)
البته تعدادی از دوستان شخصا" اقدام به تاسيس وبلاگ درآنجا نموده اند اما بنده وبلاگي بنام "فضول" در آنجا ندارم (البته اگر برويد ميبينيد که خودشان زحمتش را کشيده اند و برايم وبلاگ زده و دعوتنامه هم صادر فرموده اند) .!! به سايت آزاده سپهری و حسن آقا و اکبر سردوزامي و اميد علمدار ميلاني مراجعه کنيد تا نتيجه تحقيقات آنها را هم ببينيد و ببينيد که فضولک دچار توهم نشده و با اين سايت پدرکشتگي هم ندارد!!
شمائي که درايران زندگي ميکنيد و نرخ خدمات اينترنتي را ميدانيد با چه توجيهي باور ميکنيد يک تشکيلات عريض و طويل اينترنتي مفت و مجاني و همينطور في سبيل الله امکان برايتان ايجاد کند و هيچ منفعتي هم انتظار نداشته باشد؟؟/ تازه آنهم بزور و با ايجاد نام تمام وبلاگهای وبلاگشهر در سايت خودش....
خود دانيد...اگر آنجا مينويسيد سربزير و ارام و معقول باشيد، حزب اللهي باشيد و همش از ولايت تعريف کنيد،يک عکس خميني هم سردر وبلاگتان آويزان کنيد.... البته اگر نميخواهيد برايتان در سازمان اطلاعات پرونده سازی شود..... يا اگر ازينکارها خوشتان نمي آيد فقط شعر در وبلاگتان بنويسيد (از نوع غيرسياسي ) و بس!!!!
والسلام



٭ ديدم که باز خانم توابمان به صحرای کربلا زده بود و برای به انحراف کشيدن قضيه مسئله وبلاگ عمومي و جارچي را به ميان کشيده بود. خانم تواب محترم، حزب اللهي عزيز مزدور رژيم ،ملت ايران و وبلاگ خوانها ، خر نيستند. باخواندن مطالب من و جوابيه های شما نتيجه لازم را ميگيرند. هزاران بار گفتم و بار ديگر ميگويم که اينقدر شعور خواننده را دست کم نگيريد. من چه ميگويم شما چه جواب ميدهيد؟ پيدا کنيد پرتقال فروش را....چرا بجای جواب به سوالاتم صورت مسئله را پاک ميکنيد؟
من ديگر انتظار جوابي از شما ندارم اگر هم داديد مهم نيست چون من ديگر وبلاگ شما را نميخوانم و به ديگران نيز سفارش ميکنم که نخوانند چون آنچه به مزد نوشته شود آنهم توسط شخصيتي چون شما ، ارزش خواندن را نخواهد داشت .
ضمنا" من ديگر عطای وبلاگ عمومي را به لقايش بخشيدم و دسترسي مديريتش را به کسي دادم که از من لايقتر بود. پس اين يکي را ديگر بهانه نکنيد و موضوع بحث را به انحراف نکشانيد. هرچند که از اول هم برمن معلوم بود که با چنين نکات انحرافي بحث اصلي و صورت مسئله را پاک خواهيد نمود، اما فضولک آن نيست که در دامتان بيفتد. چون دراين چندين سالي که از خدا عمر گرفته نان گندم اگر نخورده دست مردم ديده و لااقل 7-8 تا رفيق تواب دارد که بالعکس شما اصلا" هم با رژيم همکاری نميکنند، آرزوی حزب اللهي بودن را ندارند و تمام ماجراها و چگونگي تواب شدنشان را هم به اضافه گزارشات ماهانه ای که مدتها بايد ميدادندبرايم تعريف کرده اند.
راستي شما کشتار سال 60 را يادتان هست ؟آن راهم با ذن و تعاليم مذهبي زندان قابل قبول يافتيد و تطهير ميکنيد؟ بعد توبه کرديد يا قبل از آن ؟
از من منبعم را ميخواهيد؟ بي اختيار از اين سوالتان به کنار آينه رفتم و درازی گوشهايم را چک کردم . يعني اينقدر حماقت از من ميبارد که تصور نموده ايد بايد منبع اطلاعاتم را به شمائي که تشنه بدام کشيدن و مجازاتش هستيد لو بدهم؟ يا خيلي مرا ساده فرض کرده ايد يا زيادی زرنگ تشريف داريد.
مسئله پشتگرمي من و وابسته بودنم به رژيم و غيره هم نيم ساعتي باعث تفريحم شد. چه شيوه های جالب و نويني ، براستي که برای فضولک بي آبروئي ازآن بالاتر نيست که وابسته به رژيم قلمداد شود. آنرا از شما بعنوان چيزی بدتر از فحش خواهر و مادر ميپذيرم که دراين روزها توسط ايميل نيز زياد دريافت داشته ام. ......
مسئله هيس هم چيز ديگری بود ودر مورد شخص ديگری بود و اصلا" در مورد شما نبود . آنرا بخود نگيريد که باز مسئله همان آدرس اشتباه دادن است که همسازمانيهای شما به آن بسيار ماهرند و استاد....ميگوييد نه ازش بخواهيد خودش علنا" و مشخص منظورش را اعلام کند.
......................................................................
بيش ازين بحثي نيست. قبلا" به ابي کوچولو هم گفتم و تکرار ميکنم. من دشمن ولايت مطلقه فقيه هستم و هيچ دشمني شخصي با شما ندارم که بخواهم با شما بحث و جدلي چنين بيحاصل راه بياندازم. آنهم چنين نامردانه و منحرفانه که شما مطرح ميکنيد.
پيشرفت وبلاگ جارچي و ساير وبلاگهای مرجع وبلاگنويسان فارسي نيز آرزوی من است بشرطي که درآن سانسور اعمال نشده ويا توسط مدير وبلاگ استفاده سوء و ابزاری از آن نشود. شايد فراموش کرده ايد که قسمت اعظم خبرنگاران وبلاگ جارچي و وبلاگ عمومي مشترک هستند؟؟؟!!!
آنچه سبب شد که به افشای وبلاگهای وابسته به ولايت بپردازم اين بود که احساس کردم ممکن است عده ای جوان احساساتي و کم سن و سال بدون رعايت موارد ايمني مطالب سياسي نوشته وبا لو دادن ناآگاهانه IP ADDRESS خود ، سابقه خود را در سازمانهای شما خراب کنند. گوشزدی بود به آنها که دوستشان ميدارم و همين..
من ديگر با شما سخني ندارم . نه با شما نه با ديگر مزدوران رژيم ولايت... فضولک ديگر دهان بربسته ...ديگر راحت بتازيد.
آنانکه بايد بدانند دانستندو آنان که ندانستند اميدوارم که هيچوقت بهای نادانيشان را نپردازند آنهم به تير نامردماني چون شما.......فضولک ديگر خاموش است ...
======================================
به پايان آمد اين دفتر...من مسئول همه جهان نيستم...يک نفرم و يک حقيرترين اعداد است....
======================================
======================================
قطعات زير از کتابيست از خورخه کاره راگومز با عنوان " شب طولاني تيزدندان"
اين قسمتش را به پلنگ خانوم تقديم ميکنم:
....................
آن روزها بود که گربه همسايه يکي از بچه هايش را ، زيباترينشان را به خانه ما آورد. بچه ها با خوشحالي از بچه گربه استقبال کردند . وقتي مادر گربه ها ديد بچه اش را دوست داريم و حتما" غذايش را تامين ميکنيم ، گربه کوچولو را برايمان گذاشت . البته هرچند روز يکبار مي آمد به ديدار بچه اش ، مادرم هم مانده بود که چه کند> اگر گربه کوچولو را مي انداخت کوچه ، ممکن بود سگ های ولگرد کوچه پاره اش کنند. علاوه برآن از پس اعتراض شش پسر و دخترش چگونه ميتوانست بربيايد. از طرف ديگر بچه ها با بزرگ کردن خطر سگ سر کوچه ، مادر را با همه غرغرش آرام آرام ، راضي به نگهداشتن بچه گربه کردند. بچه ها ميدانستند، شبها نبايد گربه را توی اتاق بسته نگهداشت .چون ممکن بود جائي را کثيف کند و آنوقت است که مادر بچه گربه را بدون توجه به خطر سگهای ولگرد از خانه بيرون بيندازد. بچه گربه با شيطنتهايش ، همه را سرگرم ميکرد. ...........
.................
مردم ممتد ميخواندند. (با آهنگ : برپاخيز ، از جا کن ، بنای کاخ دشمن)
ال پو بولو elpoblo
اونيدو unido
گاماسه را gamasera
وسيدو ve-nsido
ترانه ويکتور خارا با عنوان " خلق متحد هرگز شکست نميخورد"
...................
بچه گربه پشمالوی پلنگيمان را "آروکان" ناميدم. پدرم که در جواني گربه داشت ، هرشب وقتي مي آمد خانه با "آروکان" بازی ميکرد و واين باعث ميشد مادرم اعتراضي نتواند بکند. شيطنت ، تيزهوشي و غمي مبهم را در چشمهای "آروکان " ميشد ديد.البته شيطنت و تيزهوشيش بيشتر ديده ميشد تا غم مبهم. شايد من چنين برداشتي از چشمهای آروکان داشتم
...............
آن روز 27 ژوئيه ، همه به آزادی رسيده بودند . حتي دزدها و جانيها. شب که به خانه رسيدم خانه از شدت هيجان ميلرزيدم . ظرفيت اينهمه دگرگوني را نداشتم .مادرم متوجه حالم شد و گفت :آخرش کارتونو کردين؟ من که باور نميکردم شما بتونين از پسشون بر بياين .
با چشم های پر از اشک نگاهش کردم و و گفتم : وقتي که مردم متحد باشن ، هرگز شکست نميخورن.
پدرم آنشب مست به خانه آمد.آمد. آنقدر مست که نميتوانست سرپا بند شود . کف هال ، طاقباز افتاد ."آروکان" بنا بر عادت آمد روی سينه اش نشست. پدر نوازشش کرد و بهش گفت : توهم ميدوني آزادی يعني چي؟
پدرم آنشب همانجا خوابيد و آروکان هم پيش اش . خواب من خيلي سبک است . در خواب هر صدائي را که در اطرافم باشد ميشنوم و بيادم ميماند و اگر صدا غيرعادی باشد ، بلافاصله از جا ميپرم . صدای "فف" (( آروکان )) بود . نصف شب با کدام گربه دعوا داشت ؟ چه وقت دعوا بود؟! دوباره "فف" "فف" بلند شد و بعد صدای ميوی غضبناکش . باز "ميو" ، اما اينبار صدايش مايوسانه بود و باز "ميو " مايوسانه و نزديک به ناله . ديگر وقت خوابيدن نبود. از جا بلند شدم . چيزی نپوشيدم. دنبال صدا رفتم به حياط . صدای "آروکان" از کوچه مي آمد. در را باز کردم . چهار سگ بزرگ و سياه از چهار طرف "آروکان" را گرفته بودند و آروکان داشت آخرين ناله اش را ميکرد. چهارتاسگ تا مرا ديدند نه تنها نترسيدند بلکه با غضب نگاهم کردند. بلافاصله با چشم خودم ديدم که "آروکان" چهار تکه شد. صدای تکه شدن آروکان را، صدای خرد شدن استخوانهايش را ، خودم شنيدم .خون ريخت روی زمين . ديگر صدای آروکان نبود. فقط صدای دندان سگها بود . و صدای پايشان که داشتند دور ميشدند. مثل کسي که کوسه زده باشدش ، هنوز دردش را احساس نميکردم . همچنان خواب آلود و منگ داشتم به اتاقم برميگشتم .ديده بودم چه بر سر آروکان آمده ، عين صاعقه زده ها بودم و احساس ناراحتي نميکردم .ميدانستم بعدها دردش مرا خواهد گرفت . با صدای آروکان ، خواهر کوچکم که از خواب بيدار شده بود ، تا مرا ديد پرسيد: چي شده؟
-آروکان رو چهارتا سگ خوردن .
جيغ کوتاهي کشيد و گفت : چي ؟!
-هيس همه خوابن.....
...............................................................................................
گارد سويل که بعد از 27 ژوئيه به قدرت رسيد دارای ساختاری همچون کميته های بعد از انقلاب ايران بود. لمپنها در گارد سويل ، همچون انقلاب ايران حاکم انقلاب شدند وشد آنچه نبايد ميشد...
آروکان دراين داستان تمثيليست از سرخپوستاني که ساکنين اصلي شيلي بودند و توسط اسپانيائيها به اعتياد يا به خاک و خون کشيده شدندو نماد ملت اصلي شيليايي هستند.. سگها نماد گارد سويل يا لمپنها و ميراث خواران انقلاب و....
بازهم برايتان ازين کتاب مينويسم: شب طولاني تيزدندان


........................................................................................

Sunday, June 16, 2002

٭ درآغاز فقط يک احساس بود. بعد که مقالات جهت دارشان را با هم ديدم مشکوک شدم و بعدکه خبر رسيد.......يقين کردم ..............و.اکنون که پاسخ مسخره و دروغپردازيهای اسب آتش را خواندم به يقين کامل رسيدم .
- ميگويد: حزب اللهي نيستم ، چون به اون درجه از درك معنوي و اعتلاي روحي نرسيدم كه لايق يك همچين تفسير زيبائي باشم . ولي آرزوي قلبيم اينه كه يك روزي بتونم اين تعبير رو در مورد خودم به كار ببرم .
برای يک مبارزبا استبداد اين اعتلا و پيشرفت بسيار والاييست که به آرزوی حزب اللهي بودن و حکومتمدار بودن رسيده باشد مگر نه؟؟ راستي خانم چه کسي هنوز شما را مجبور ميکند که اينگونه چاپلوسانه در مورد حزب الله بنويسيد؟
-ميگويد: دوست عزيز ، توابين زير شكنجه توبه نكردند
-ميگويد: ندامت من از راهي كه در پيش گرفته بودم زماني حاصل شد كه ديگه نه شكنجه اي بود و نه فشاري كه بتونه منجر به اينكار بشه
-ميگويد: اين پشيموني بر اثر يك شناخت جديد نسبت به مسائل بود ، و با ايجاد اين تحول فكري ، من عوض نشدم ، هدفم كه يك ايران آزاد و آباد و البته اسلامي بود عوض نشد ، فقط راهم عوض شد . هيچ وقت از اين توبه پشيمون و سرافكنده نبودم و نيستم
خنده دار نيست؟ وقاحت تا چه حد؟؟؟!! همه عالم و آدم ميدانند که در زندانهای ايران چگونه با زندانيان برخورد ميشود . شکنجه که علنيست. در مورد شيوه ها ی تواب سازی هم بيش از آن ديده و شنيده ايم که براحتي بر هرکس واضح است که اين سخنان اين خانم محترم جز ياوه ای بيش نيست... و تواب شدن درسايه تعاليم مهربانانه زندانبانان لااقل درايران وجود ندارد. خانم ، شما چگونه در روز روشن ماست را سياه به اين وبلاگنويسان وانمود ميکنيد؟ وقاحت تا به کجا؟؟؟
خانم عزيز ، شما در گزارشات ماهانه ای (که هر تواب ملزم است بدهد) از وبلاگتان هم نوشته ايد؟ چه رهنمودی دريافت کرده ايد؟
و در پايان ايشان مرا متهم کرده اند که در نامه های مختلفي با آدرسهای مختلف سعي داشته ام به ايشان القا کنم که سالک عنصر خطرناکيست...و .... و اين اتهام بيهوده مطمئنم نمود که اسب آتش مطمئنا" ريگي در آستين دارد. چون من تابحال هيچ نامه يا مکاتبه ای با ايشان يا هيچکس ديگر دراينمورد نداشته ام و اصلا" از اسب آتش بود که من به سالک رسيدم .نه برعکسش... از اين تهمت و دروغ آشکارش ديگر به يقين کامل رسيده ام.
هيچ چيز خطرناکتر از مبارزی نيست که همه چيزش را به دشمنان فروخته باشد و برای آنان چاپلوسي و با آنان همکاری کند. هيچ موجودی ...
*****************************
آرزو داشتم ايکاش اشتباه کرده بودم . به خدا قسم که آرزويم اين بود که اشتباه کرده باشم .دوست داشتم باور کنم که همه اينها خيالات است. که آنکه منبع اين اطلاعات است ازروی بغض و کينه يا دشمنط شخصي چنين خبردارم کرده باشد. اما به عينه ديدم . تهمتها و دروغهای آشکارشان در جواب مطمئنم کرد که اشتباه نکرده ام. ممکن است اسب آتش يا ابي کوچولو را نشناسم . اما خودم را که ميشناسم؟!!! و وقتي در دروغها و تهمتهائي که به من ميبندند مينگرم ، ميبينم که اشتباه نکرده ام. ميبينم که به هدف زده ام که اينگونه به دروغ و دونگ متوسل شده اند. متاسفم ...بسيار متاسفم . هر مبارزی که اينگونه به دامان ابتذال بيفتد متاسفم ميکند...دقت کنيد ، آرشيوها هنوز موجودند مقالات جهت دار و هماهنگ هنوز هم موجودند....مراقب باشيد که تغييرشان ندهند.سيوشان کرده ام قبلا" و هر تغييری را در اينجا گزارش خواهم کرد..عاقل باشيد. فقط همين
*****************************
ما در روزگاری هستيم هليا، که بسياری چيزها را ميتوان ديد و باور نکرد و بسياری چيزها را نديده باور کرد.


٭ بدبيني و ياس بايد وسيله باشد نه هدف ......و بايد........به قوائي سازنده تبديل شود....
"سزار واله خو"
***************************
بازمي گردم . هميشه بازميگردم .
مراتصديق کني يا انکار، مرا سرآغازی بپنداری يا پايان، من در پايان پايان ها فرو نميروم .
مرا بشنوی يا يا نه ، مرا جستجو کني يا نکني ، من مرد خداحافظي هميشگي نيستم.
بازميگردم ، هميشه بازميگردم .
هليا! خشم زمان من بر من مرا منهدم نميکند. من روح جاری اين خاکم .
من روان دائم يک دوست داشتن هستم .

**************************
روزی طبيبان را از سر بالينت جواب خواهند کرد و در وجود تو به جستجوی آخرين کلام خواهند آمد.روزی تصوير چشمه های خشک ، اسبان تشنه را خشمگين خواهد کرد ، و گدائي يال اسبها را آتش خواهد زد. ...........
و شيهه اسبان يال سوخته بر دشت ، تو را هشيار نخواهد کرد.
هفت روز است که گيسوان تورا شانه نکرده اند ........
**************************
چرا پنهان شدن ؟ چرا گريختن ؟
يک مرد ايستاده بود و به ما نگاه ميکرد. يک مرد ميگذشت و ما را نگاه نميکرد .
- هليا "يک" مفلوک ترين و پژمرده ترين اعداد است . ما به آنکه ميگذشت مشکوک بوديم ، به پنجره های بسته بيشتر از درهای باز، به دستفروش کنار خيابان بيشتر از مردی که يقه اش را بالا زده بود.(و من فقط يک نفرم ، مگر نه؟)
***********************
هليا! يک سنگ بر پيشاني سنگي کوه خورد . کوه خنديدو سنگ شکست . يک روز کوه ميشکند . خواهي ديد.

***********************

- خسته شده ايد آقا؟
- من ؟ آه .... بله ....... شايد.....
- با من يک استکان مشروب ميخوريد ؟
- متشکرم .... نمي دانم..... بله .
- بازهم حرف ميزنيد آقا ؟
- من؟ من حرف ميزنم؟ اشتباه نميکنيد؟
*************************
- حرف بزن برادر حرف بزن !
- دير نيست؟
- برای من که ميشنوم دير نيست. (ايکاش که آنانکه بايد، شنيده باشند)
************
************
نادر ابراهيمي از کتاب "بار ديگر شهری که دوست ميداشتم "


٭ مگر من کيم ؟ منکه مسئول همه دنيا نيستم....اين همه نجاست هم با 4 تا کلمه من که اينجا بنويسم پاک بشو نيست چون نجاست جاريست در زير متن و هرچه کني يک نفری نميتواني جلويش به ايستي ...
چه خوب بود که منهم دلم در تب و تاب جام جهاني ميسوخت و نتايج جدول بندی برايم مهم بود. چه کنم که فضولک فهمش را ندارد که به اينگونه بازيها علاقه نشان دهد. انکارش نميکنم.دوستم و برادرم که به سروری قبولشان دارم چنان شيفته فوتبالند که اينروزها سر از پا نميشناسند و تازه در موارد ديگر هم از من سرند.... اما من نميفهمم اين هيجان را... نميفهممش...ضعف است؟ شايد...
چقدر لذتبخش است که با خيال راحت بدون اينکه به ويروسهای رسيده يا نامه های فحاشي حتي فکر کني همه شان را به زباله دانت بفرستي و بي خيال دنيا بيايي اينجا برای خودت شعر بنويسي.... نه اينهم نشد. چون فضولک فهم اين يکي را هم ندارد. خب طبيعت انسان است ديگر ...يکي مثل دوست خوبم هيس هم ميتواند حرف حق بگويد هم شعر بنويسد. ولي من دوميش را بلد نيستم. ضعف است؟ شايد...
چقدر لذتبخش است وقتي فکر ميکني حرفت را زده ای و ازين به بعدش ديگر با خودشان است که با دنبال کردن مطالب و آرشيوها تحقيق کنند و نتيجه بگيرند....
چقدر لذتبخش است وقتي بقول دوستي با شورت و زيرپوش و يک اکونت موقت کارت اينترنت پشت مونيتورت نشسته ای يک پروکسي الکي هم روی اينترنت اکسپلوررت محض اطمينان ست کرده ای و ميروی وبلاگها را ميخواني و برای وبلاگ عمومي خبر تهيه ميکني وبنام پرشينوبلاگ درآنجا ميگذاری .... ....
همه را ميخواني ....ميخواني آنها که فحشت داده اند ، آنها که متهمت کرده اند يا آنها که جرات کرده ونيمچه لينکي داده اند....همه را ميخواني بي بغض و کينه و فقط با لبخندی....چون ميداني آنها که بايد بفهمند ، فهميده اند ، و تو وظيفه ات را به انجام رسانده ای....بقيه اش مهم نيست.....و خواب بعد از آن ميچسبد.
فضولک


........................................................................................

Friday, June 14, 2002

٭ فقط چند کلمه ديگر ....
نميدانم به عمد يا غير عمد سوء تفاهماتي ايجاد شده که با خواندن مقالات دوست محترمم هيس و علمدار ميلاني به آن توجه نمودم .واضح وآشکار توضيح ميدهم که من به جز به 5 سايت خاص که نام خواهم برد به هيچ سايت ديگری اتهام نبسته ام و نخواهم بست و اصلا" از بقيه اطلاعي هم ندارم:
1- سايت پرسين بلاگ که وبلاگ مجاني فارسي ارائه ميکند
2- سايت سالک بنام کشکول
3- سايت آن خانم تواب با نام اسب آتش
4- سايت ابي کوچولو با نام سايه روشن
5- سايت جارچي (آنهم نه خود سايت و نويسندگان آن که بسياری از آنها از بهترين دوستان و همکارانم هستند) منظورم ايجاد کننده سايت بنام سالک (صاحب کشکول) و چندتای محدود از خبرنگارانش است .
به غير ازين 5 مورد اشاره نمودن به وبلاگهائي ديگر تنها به انحراف کشيدن بحث و آدرس غلط دادن خواهد بود. طبق طبيعت کارم در وبلاگ عمومي و خواندن کل وبلاگها ، به بيش از 8 وبلاگ ديگر نيز مشکوکم اما چون دليل و مدرک مستدلي ندارم برخودم مجاز نميدارم که از آنها نام ببرم.


٭ بسيار جالب بود. با خواندنش بي اختيار کف مفصلي زدم. يعني تمام آن تشکيلات فکرشان را روی هم گذاشته اند و فقط همين را در جواب توانستند بگويند؟
سخنراني قرائي توسط ابي (نه چندان کوچولو) ايراد شد و درآن اتهاماتي نيز به من نسبت داده شدو....جالبتر ازآن اينکه مرابيشتر در مسائل گفته شده مطمئن نمود. ايشان اشاره نمودند که به من نامه ای دادند و...در پايان مرا متهم به بي ادبي در جوابگوئي کردند. متن جواب نامه را هنوز دارم . بخوانيد کاملش را ببينيد که من چقدر؟؟!!! به ايشان توهين کرده ام :
سلام
بله شما درست حدس زده ايد من در شلمچه هم بوده ام اما آنقدر احمق نبودم که در ولايت ذوب شوم....اهداف شما برای من روشن است . آنچه هماهنگ با سالک و اسب آتش نوشتيد بخوبي منظورتان را روشن ساخت بعديهايش را هم بگويم ؟...باشد در نت پد ايراني ميگويم ....دنبال جنگ هم نيستم فقط ميخواهم مانع شوم ازينکه اين جوانان بيگناه برايشان در سازمان های شما پرونده سازی شود.اسم آنرا جنگ شخصي من با خودتان نگذاريد. من با شخص شما هيچ دشمني ندارم . دشمنيم با ولايت مطلقه فقيه و مزدورانش است که ازآن نيز باز نخواهم نشست. حال خواهيد مرا، فکه ای ، شلمچه ای ، چزابه اي بدانيد يا دروازه غاری ....فرقي نميکند. ارزش افشاگريش را دارد....

..............................
در قسمت آخر مطلبشان ايشان هدف مرااز اين افشاگری، ترس از جايگزيني وبلاگ جارچي بجای وبلاگ عمومي ميدانند. خنده ام ميگيرد. وبلاگ عمومي با گزارشات همه گير و جامع خود بيش از 800 تا 1000 مخاطب در روز دارد و از آنجائيکه در آن هر نوع نويسنده با هر طرز تفکری در کنار هم مينويسند گزارشات آن بسيار جامع و متنوع است . درحاليکه جارچي وبلاگيست با تمايلات فقط مذهبي و اخبار جهت داده شده و کمي بيش از 100 مخاطب درروز. اين که روزی جارچي بخواهد جای وبلاگ عمومي را بگيرد فقط وقتي ميسر ميشود که صاحب وبلاگ (سالک) دست از سانسور اخبار وبلاگهای غير مذهبي يا مخالف رژيم بردارد که طبيعتا" طبق وظيفه ای که دارند امکانش نيست.
به غير از آن وبلاگ عمومي ملک طلق شخصي بنده هم نيست که بخواهم برايش تنهائي سينه بزنم . بيش از 25 نويسنده دارد و مطمئن باشيد که هميشه به عنوان وبلاگي مرجع برای گزارش وبلاگهای بروز شده محبوب خواهد بود.ضمنا" خواهيد ديد که در چند وقت آينده مسئوليت آنرا به يکي از نويسندگان لايقتر از خودم خواهم سپرد و از آن کنار خواهم کشيد.
من تنها به وظيفه ام عمل کردم. فضای وبلاگ نويسي بسيار مسموم شده بود و تمهيدات رژيم برای دستيابي به وبلاگ نويسان و شناسائيشان نگرانم کرد. آنچه ميدانستم ،و شرط بلاغ بود گفتم. حال خواه تو پند گير يا ملال... اما هميشه يادتان باشد که خطر در نزديکي شماست . يا زبانت را سانسور کن يا آنچه گفتم رعايت کن تا IP ات را لو ندهي و گير ماموران امنيت خانه مبارکه ولايت نيفتي...
بيش از همه سعي کنيد که به سايت پرسين بلاگ اسباب کشي نکنيد.ديروز نامه جالبي ازشان داشتم . بدون درخواست بنده برايم آيدی و پسوورد صادر فرموده بودند و دعوت کرده بودند که به آنجا اسباب کشي کنم. جالب بود. حتما" برای شما هم رسيده. فقط بدون جوابش بگذاريد چون رديابي ايميل نيز ساده است .
همين.
فضولک



........................................................................................

Thursday, June 13, 2002

٭ ميخواستم بازهم ادامه دهم . به افشاگريهايم در مورد وبلاگهای احداثي به امر رژيم ولايت که اين کلمات نظرم را برگرداند:

ابتذال پايان پذير نيست. ابتذال عين فاضلاب هميشه زير متن هر كجا جاري است. يادت باشد هر كس فقط يك نفر است و هر كس به اندازه يك نفر مسئول خودش و جهان است و هيچ يك نفري هيچ وقت نتوانسته است با ابتذال در بيفتد. ابتذال پايان پذير نيست. چاه متعفني است كه مدام کثافت روي کثافت در خود انبار مي‌كند.

من آنچه شرط بلاغ بود در اينجا گفتم. دوستاني که خواستند ،گوش کنند و در مورد اين نوع وبلاگها و خدماتشان بيشتر احتياط کنند. نخواستند هم مختارند و سرور بر مملکت خويش...
فقط....يک وبلاگ نيز از قلم افتاده بود که بر حسب وظيفه نامش را دراينجا ذکر ميکنم: پرسينبلاگ يا همان http://www.persianweblogs.com/frontPage.asp
امکانات خوب و جالبي هم دارد که مهمترين و جالبترين قسمتش برای من ثبت آی پي مراجعين و استفاده کنندگان از خدماتش بود ,و همچنين وبلاگش ...که براحتي صاحب هر وبلاگي که آنجا وبلاگ ايجاد کند توسط گردانندگانش قابل شناسائي خواهد بود. در گروپ فارسي بلاگينگ هم ديدم که تعدادی تعريف و تشويق کرده بودند که از بلاگر به آنجا اسباب کشي کنيم و... تنها ميتوانم اينرا از دوستان خواهش کنم که اگر تابحال سياسي ننوشته ايد و نخواهيد نوشت اشکالي در استفاده ازآن نداريد. اما اگرآنجا وبلاگ ايجاد کرديد مجبوريد خيلي جاها جلوی دهانتان را بگيريد چون هويتتان براحتي توسط گردانندگان آنجا قابل شناسائيست... خود دانيد...اگر رفتيد حتي الامکان رد پائي از خود بجا نگذاريد و فقط تماشا کنيد.
از ديشب تابحال بيش از 10 ايميل ويروسي و فحشنامه های مفصل از سوی حزب الله دريافت کرده ام.برايم جالب بود که بدانم در فرهنگ ولايت مطلقه و حزب الله هم چنين الفاظ رکيکي موجود است آنهم با آنهمه حفظ ظاهری که (گاهي ) ميکنند. بهرحال بيشتر دانستيم و محضوظ شديم.. باشد ما ساکت شديم ديگر فحش ندهيد. ولي در موردش فکرکنيد.




........................................................................................

Wednesday, June 12, 2002

٭ همانگونه که قبلا" اعلام شد نت پد ايراني ازين پس محلي خواهد بود برای افشای وبلاگ نويسان به مزد و مزدور رژيم مطلقه فقيه .....
امروز مهلت مقرر است برای افشای 4 تن از وبلاگهای متعلق به رژيم...
همانگونه که قبلا" هم اعلام کرديم يکي از آنها متعلق است به خانمي تواب و رهيده از بند جمهوری اسلامي (با توبه و مصاحبه) البته توبه و مصاحبه اش را نکوهش نميکنم چون ميدانم اين نامردمان چه برسر زندانيان مي آورند اما همکاريش با رژيم و وبلاگ نويسي فرمايشي ديگر جای اعتراض دارد. اين خانم کسي نيست جز همان خانمي که بنام اسب آتش و يا مادربزرگ با همکاری شخصي مجعول با عنوان آقای پدر مينويسد. نوشته اش در مورد خاطرات زندان هشيارم کرد و همينطور بعضي مقالات جهت دارش ومقاله همزماني که با دوتن ديگر از وابستگان به رژيم در مورد موضوع حزب اللهي نوشته بودو ايميلهائي که محض تذکر برايم به نت پد ايراني ارسال شد....
دوميش هم معرف حضورتان هست. همانکه خود را ابي کوچولو مينامد اما از نوشته هايش مشخص است که همچين کوچولو هم نبايد باشد و مقالاتي هماهنگ و جهت دار با اسب آتش مينويسد.مقالاتش را که ميخوانم ياد حرفهای سرگرد.....رئيس سياسي ايدئولوژي رکن سوم تيپ 23 نوحد مي افتم که درآنجا خدمت ميکردم و او اصلا" يک جوان 14 -15 ساله نبود.مقالات سايه روشن تماما" جهت دار و هماهنگ با مقالات اسب آتش تهيه ميشوند يکي ساده تر و بقول ما عوام لری تر و ديگری با تييپ و سوئي روشنفکرنمايانه اما کاملا" ولايت مطلقه اي .... اين يکي برخلاف آنچه مينمايد بقدری ساده و بيمايه است که علنا" در وبلاگش به رديابي آی پي و نوع ويندوز خوانندگان هم اعتراف ميکند و حتي برای يکي که هنوز نتوانسته گيرش بيندازد دائم پيغام پسغام ميفرستد که تو کي هستي روزی دوبار اينجا سر ميزني و....انگار فرقي هم ميکند که بين 30 نفر خواننده اين يکي کي بوده و يا انگار همه 29 نفر ديگر را شناخته و اين يکي را نميشناسد که اينگونه عاشقانه لاس خشکه ميزند تا طرف را بشناسد.لينکي هم به رضا قاسمي داده که يعني مثلا" من طرفدار ولايت نيستم و روشنفکرم...
سومين وبلاگ رژيم که معرفي ميکنم حتما" معرف حضورتان هست . وبلاگ سالک ..کشکول... همينکه بعد از 23 سال انقلاب و طرز فکر مردم راجب به اينها وقتي کسي بياد امام راحلش، عکس خميني را سردر وبلاگش آويزان کند و برايش اشک بريزد کافيست که مشخص شود طرف چکاره است و دمبش به کجاها وصل است. مقالاتش را هم که نگاه کنيد ميبينيد در هماهنگي کامل با آن دوتای قبليست ....با اين تفاوت که لينکهای زيادی نيز جهت شناسائي مراجعه کنندگان به سايتهايش ايجاد کرده است . مثلا" لينک اضافه کردن وبلاگ جديدو ايميل مجاني و غيره که هرکس به آنجاها مراجعه کند فردايش آي پي آدرس و مشخصات کاملش در اداره ساواما پرونده و بايگاني شده است تا در صورت لزوم و اگر يکوقت فضولي کرد نسبت به تعقيب و بازداشتش اقدام شود. به همه اخطار ميکنم که حتي الامکان کمتر به اين سايت سربزنند واگر هم سرزدند با عدم استفاده از امکانات ايميل و لينکهای مختلف آن هيچ ردپائي از خود به جا نگذارند.
وبلاگ جارچي نيز چهارمين وبلاگيست که اگرچه خبرنگاران آن (همه) به ولايت وابسته نيستند و افراد ارزشمندی نيز درآن مشغول بکارند اما بيخبر از همه جا آلت دست سالک کشکول نويس شده اند. وبلاگ جارچي مستقيما" توسط سالک (وبلاگ کشکول) تهيه شده و استفاده از لينکهای آن به هيچوجه توصيه نميشود چون مسلما" تحت کنترل است . مراجعانش نيز دقيقا" از طريق شناسائي آی پي آدرس کنترل ميشوند.تابحال ديده ايد که دراين وبلاگها سخني از وبلاگهای غير مذهبي حتي برزبان بيايد؟ سخني از فضولک يا هيس يا آزاده سپهری ...يا حتي ندا؟. درآنجا شنيده ايد؟ نه که نشنيده ايد . آنجا ملک طلق ولايت مطلقه است و فقط وبلاگهای بقول خودشان صحيح سالم و بيخطر يا موافق نظام و مذهبي درآنجا تبليغ ميشوندهمانهائي که عکس امام سردر وبلاگشان آويزان ميکنند.مطالب بشدت فيلترشده و طبق قراری از پيش گذاشته شده قسمت اعظم وبلاگها در اخبارروزانه فيلتر ميشوند...
بقيه اش را فردا باز خواهم گفت. تا جائي که نتوانسته اند به محلم پي ببرند خواهم نوشت و افشا خواهم کرد.....


........................................................................................

Tuesday, June 11, 2002

٭ *************************
نوستالژی جبهه و.....
به بهانه فيلم چراغ جادو
اين سريال مسخره را برخلاف هميشه هردوبار تماشا کردم . هم وقت اصلي پخشش و هم موقع تکرارش. آنهم بخاطراينکه در فضا سازی جبهه نامردانه سالهای آخر جنگ ، موفق بود. بعد از سفر به چزابه اين دومين باری بود که ميديدم هنر مبتذلي با عنوان سينمای جنگ چنين در ايجاد فضا موفق عمل ميکند. آنها که جبهه رفته اند ميفهمند چه ميگويم. دوشکائي که معلوم نيست از کجا حمايت ميشود. آتش خمپاره که مشخص نيست از کجا برسرت ميريزد و کمکي که هيچ اميدی حتي به رسيدنش نداری . خودتي و کلاش يا ژ.ث دستت و فرمانده ای که خودش هم از بس افرادش را الکي به جلو فرستاده و کشته شده اند از فرمان دادن ميپرهيزد.....بي اختيار به فضای آنروزها کشيده شدم. امثال من هميشه نوستالژی فضای آن دوران را در روح و روانمان داريم. مسئله اسلام نبود اصلا" نبود، رفاقتها رفاقت بود. من در تيپ 23 نوحد آموزش ديده بودم. آموزش تکاوری....که آبکي بود و سخت بيمايه و در عمليات نيز بکارمان نيامد. فردای عملياتي که از قبل لو رفته بود پاتک خورديم . ما بوديم با اسلحه دستمان و کوله پشتي و کلاه آهني سنگين و عراقيها که هرکدام با يک تانک به شکارمان در صحرا آمده بودند.صحرای محشر بود . هر تانک بدنبال يک نفر گذاشته بود.عراقيها بيشتر تفريح ميکردند تا جنگ. سر فرصت نفر راخسته ميکردند تا زير شني تانک لهش کنند... اميد هيچ کمکي هم نه از هوا و نه از زمين نبود. توپهای خودی هم گاهي بي توجه به نفرات در حال عقب نشيني دوست و دشمن را با هم ميترکاند. فرصت فکر کردن نبود. من شهيد فهميده نبودم که آنقدر احمق باشم بخاطر يک تانک خودم را نفله کنم. شربت شهادت و غيره هم اصلا" برايم جذابيتي نداشت. با افتخار ميگويم که همه چيز...کوله پشتي و کلاه آهني و حتي سلاحم را انداختم تا بتوانم به عقب فرار کنم. تانکي که دنبالم بود منصرف شد و بدنبال همقطار بدبخت ديگری افتاد . يکي که از شانسش شني فقط از روی مچ پايش رد شده بودو کمک ميخواست را بداخل چاله ای کشيدم و دهانش را با بيرحمي بستم. چون ناله ميکرد و اگرگشتي ها ناله اش را ميشنيدند کار جفتمان تمام بود. گشتي ها پشت تانکها رسيدند و چون خودشان هم از تله های انفجاری ميترسيدند کسي بداخل چاله ال (L) شکل سر نکشيد. فقط نارنجکي برای اطمينان در چاله انداختند که ترکشهايش همرزمم را درجا کشت و شانه خودم نيز از چند تائيش بي نصيب نماند.کمي صبر کردم تا رد شدند و..... نميدانم که چگونه و با چه معجزه ای از مهلکه دررفتم . فقط ميديدم که ديوانه وار ميدوم و خمپاره است که در اطرافم به زمين ميخورد.......به ميدان مين خودی رسيدم و فقط با معجزه ....فقط معجزه بود که از آن رد شدم و...تا به نيروهای خودی رسيدم. آن سال تيپ 23 نوحد کاملا" و از نو تجديد سازمان شد. چون از چند گردان حتي نصف يک گروهان هم برنگشته بود. بچه های باقيمانده آن عمليات (رواني های ارتش) بودند چون آنچه در مصاف تانک و انسان ديده بودند و کشيده بودند مافوق طاقت بشری بود....بگذريم......چراغ جادو اينبار آن فضا را برايم دوباره زنده کرد و تا چند ساعتي سرگشته بودم تا بخود آمدم....و ديدم که اين صحنه ها اگر چه برای آنان که نوستالژی جبهه دارند لذتبخش و خاطره انگيز است اما با اهدافي کاملا" جهت داده شده و به منظور جهت دادن به افکار ملت در مورد ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر نمايش داده ميشود.
.................................................
شهيد فهميده بايد به خود نارنجک ميبست و بزير تانک ميرفت. آن بسيجيهائي که بجای گاو وخر در ميدان مين ميرفتند و با جسمشان راه را برای بقيه باز ميکردند بايد ميمردند تا آقايان بتوانند به حکومت ظالمانه شان ادامه دهند. ميدانيد چرا؟ چون اين جوانان و بچه ها بودند که برای آينده جمهوری اسلامي خطرساز بودند. جوان 13 ساله ای که بخود نارنجک ميبندد و الله اکبر گويان بزير تانک ميرود ديوانه است. و چنين ديوانه ای اگر جانش بر لب برسد در جواب استبدادو ظلم هر عملي ازش بر خواهد آمد. حميد اشرف ها_ اشرف دهقانها _بيژن چزنيها و ساير مبارزين زمان شاه نيز از همين تيره بودند ...عاليجناب سرخپوش اين حقيقت را به عينه ديد. تبليغات رژيم درآن سالهای فتح خرمشهر اينگونه جوانان را جذب بسيج نموده بود. هاشمي به عينه مرگ جمهوری اسلامي را در برابر مطالبات اين نوع جوانان بسيجي ، پس از جنگ ، به عينه ديد و اينچنين بود که پس از فتح خرمشهر حاضر به پذيرش صلح نشد و تا با آن وضع فضاحتبار و بدون دريافت يکريال خسارت ناچار شدند شربت تلخ را سربکشند. شربت تلخي که برای امام تلخ اما برای هاشمي رفسنجاني بسيار هم شيرين بود. هاشمي نيازی به دريافت خسارت جنگي نداشت. هاشمي مملکت را ميخواست که گرفت و قبضه کرد و آنهم با خيال راحت....چون ترتيب جوانان آنگونه نيز در ادامه بيفايده جنگ داده شده بود. آنانکه ماندند يا بعضي با پست و مقام ساکت شدند يا از شدت ناراحتي رواني بدام اعتياد ويا جنون افتادند....آنها بايد ميمردند تا جمهوری ظلم مطلقه فقيه باقي بمانند و اينچنين نيز شد!
* ****************
*****************
*****************
با گسترش فضای وبلاگنويسي در کشورو مخالف خواني اکثريت آنها با رژيم جمهوری اسلامي ، نظام متوجه شد که مقابله از طريق سانسور و بستن سايت وبلاگها (بدليل تعدد سرويس دهنده ها و امکان استفاده از سايتهای شخصي) وجود نداردو تازه اين کار ژست دمکراسي تصنعي بعد از 2 خرداد را شديدا" برهم ميزد. لذا مصمم شد که با اجير نمودن تعدادی از مامورين ساواما( اينرا که ميگويم از منیعش اطلاع دقيق دارم) و توابين آزادشده که با نظام همکاری ميکنند وبلاگهای فارسي زبان در اينترنت ايجاد و به شيوه های گوناگون نسبت به جهت دادن به موضوعات مطروحه در وبلاگستان و ايجاد تشنجها و ...و بدست گرفتن کنترل جريان وبلاگنويسي توسط فارسي زبانان اقدام کند.(که بايد اعتراف کنم خودم هم چند بار فريب اين حقه ها را خوردم و ...) دراين راه از انواع جوسازيها، ايجاد وبلاگهای جديد و با ظواهر شيک و مدرن و ..... استفاده نمود. حتي سايتهائي را بعنوان سايت مرجع برای ثبت وبلاگهای فارسي زبان معرفي نمود که صاحبان وبلاگها با ثبت وبلاگ خود در آنها دستي دستي IP Address خودرا لوداده و در صورت لزوم بشود شناسائي و گرفتارشان نمود. در همينجا به کليه وبلاگنويسان محترم اعلام ميکنم که به جز سايت حسين درخشان از هيچيک از سايتهای ديگر برای اضافه کردن نام وبلاگ خود به ليست وبلاگها استفاده نکنند که چنين عملي با شناسائي شدنشان توسط سازمان اطلاعات نظام يکيست...
.....................................................
افشای اولين وبلاگ جيره خوار رژيم ولايت که مواجبش سرماه برای وبلاگنويسي از طرف ساواما واريز ميشود:
امروز به افشای يکي از اين نوع وبلاگهای تحت امر ولايت مطلقه فقيه ميپردازم که خود را توابي رسته از مرگ و اعدام جمهوری اسلامي معرفي کرده و با مقالات جهت دار خود و شوهرش ( واقعا" شوهرش؟؟گمان نميکنم؟) به فريفتن اذهان جوانان و خوانندگان وبلاگستان مشغول است . انصافا" هم چون ساده و خودماني مينويسد تا بحال مخاطباني پيدا کرده که بيشتر آنها از معنای دقيق آنچه در آن مقالات به آنها اشاره و جهت داده شده کمتر بيخبرند که با خبران فقط با پوزخندی ازآنها ميگذرند. نمونه اش حمله هماهنگي که با يکي از همکارانش نسبت به استفاده پرشين وبلاگ و نورهود از لفظ کثيف و کريه حزب الهي در مطلبي (در وبلاگ عمومي)به آن مبادرت ورزيده بود يا جای ديگر به ريشو وآويني و يا اين اواخر حتي شعر هم مينويسد....رنگ و وارنگ تا همه مقالاتش جهت دار نباشد و رد گم کند....... بگذريم که همه اين لغات برای ملت ايران بدتر از گوه است . حزب الله و ولايت مطلقه و ريشو و حزب اللهي را ميگويم که ملتي ازآنها متنفرند و و عنقريب است که که سزايشان را بدهند.
آخر کدام آدم عاقلي ميتواند قبول کند که يک تواب که به ولايت گفته گه خوردم غلط کردم و ازين به بعد خايه هايت را ميليسم، مجاز باشد در اينترنت علنا" وبلاگ بنويسد و تازه قرار نمايشگاه هم بگذارد و درآن حاضر شود؟؟
رفيق تواب نداريد؟ من زياد دارم. تا همين حالا هم رفقای تواب من ، چند وقت يکبار مجبورند خودشان را به ساواما معرفي کرده و گزارش ماهانه بدهند... در چنين شرايطي يک تواب تنها بدستور سازمان اطلاعات و ساواما و برطبق جهت و نظرات آنها قادر به نوشتن در اينترنت بطور عموميست. آنهم کسي که هويتش معلوم و مشخص باشد.
بدور باشيد از فريب نوشته های اين وبلاگنويس خاص و پيرو دستورات ولايت مطلقه و سازمان اطلاعات جمهوری اسلامي که دفعه آينده آدرسش را هم خواهم داد. هرچند که نيازی به آدرس دادن ندارد و خودتان تابحال شناخته ايدش...
رفقای تواب من آنقدر کثيف و خبيث نيستند که با رژيم همکاری کنند. در ظاهر گزارش ميدهند ولي از گزارشششان چيز دندانگيری بدست نظام نمي افتد. وبلاگ نمينويسند يا اگر هم مينويسند بنام شحصي از آمريکا و اروپا و با هويتي غيرواقعي که ربطي به زندگي شخصيشان نداشته باشد که شناسائي شوندو گرفتار.... ولي ازينگونه توابهای خايه مال رژيم (مبارک شوهرش باشد اين مالش) بايد ترسيد و بايد تحريمشان کرد. تا دفعه بعد اگر خودش ، خودش را لو نداد علنا" اسم و آدرسشش را را دراينجا منتشر خواهم کرد!
بددهنيم را ببخشيد که در نتيجه شنيدن مکرر جريان بازجوئي از متهمان قتلهای زنجيره ای و آموختن کرامات بازجويان و عمال نظام ولايت اسلامي بدان گرفتار آمده ام....
فضولک


........................................................................................

Monday, June 10, 2002

٭ بله همين است ديگر...اگر در اين مملکت تو را گرفتند. شکنجه کردند،با اسيد داغت کردندو با تيغ پاره پاره ات کردند. حتي اگر کونت را هم گذاشتند آنچه البته به جائي نرسد فرياد است. آقای وحيد صادقي تو يا خيلي ساده بودی ياراه ديگری نداشتي که برای شکايت ازآنان که تورا ربودند به مقامات جمهوری اسلامي مراجعه ميکني... مگر نشنيدی که به زن سعيد امامي چه ميگفتند؟ ميگفت :من اسرائيل نرفته ام ، گفتند : ما ميبريمت...کاری ميکنيم که رفته باشي. و کردند و ....که آخرش هم گندش درآمد و آن افتضاح محاکمه بازجويان متهمين قتلهای زنجيره ای و باقي قضايا...
دوست عزيز، کسخل جان ، تو مگر مرض داشتي که بروی خودت را به شکنجه گرانت معرفي کني و از آنها بر عليه خودشان دادخواهي کني؟ مگر نميبيني که زير شکنجه سفيد و سکوت ورواني چه بر سر سحابي ها آوردند که آن يکيشان سکته کرد از ظلم جمهوری اسلامي رها شد و اين يکي از فرط وحشت و شکنجه ای که بهش داده اند نه تنها توی وحيد صادقي، بلکه عنقريب است که هويت خودش و ملي بودنش را هم انکار کند؟ مگر نميبيني که از ملي مذهبي بودنش ملي اش رفته و فقط مذهبيش مانده که من ريدم به اين مذهبي که بخواهد چنان مردمان را به زير تيغ استثمار و ديکتاتوری له کند. آنهم به چه بهانه های تخمي ...که صادقي ميخواسته پناهندگي بگيرد و خودزني کرده...
آخر ای ابلهان ، همه کس در اين مملکت ميداند که برای گرفتن پناهندگي کافيست دو سه قطره الکل توی دهانت بچکاني و تو صورت بسيجي هاه کني تا فوری ببرند شلاقت بزنند. زياد نيست ولي جايش آنقدر ميماند که به هر سفارتخانه کشوری مراجعه کني پناهندگي بهت بدهند چون آنها آدمند و مثل ما شلاق را تعذير نمينامند. آنها انسان هستند و شلاق زدن را شکنجه ميدانند.... خب چه احتياجيست به اينهمه اسيد و تيغ و سيگار و شيوه های شکنجه ساواک؟؟؟ صادقي مگر مخش معيوب باشد که....ولش کن....حرف آنقدر هست که مجالي برای گفتن نيست....
مگر ما نديده ايم عاشقان ولايت و طرفداران ذوب در ولايت را ؟؟؟ مگر ما نميشناسيم اين مسئولين جمهوری اسلامي و در راسشان ولايت مطلقه فقيه را ؟ مگر در بين همين وبلاگ نويسانمان نميبيني عوامل نفوذی حکومت را که به ترفند و به نام بچه های 16 -17 ساله جوری مينويسند که خوانندگان را تحت تاثير قرار دهند؟و حتي آنقدر مردانگي ندارند که به حزب اللهي بودن (به معني کريه و رکيک آن!!!) و عاشق ولايت بودن يا جيره خوار بودن خودشان اعتراف کنند؟؟؟
مگر نميبيني که به يک لفظ حزب اللهي که بکار ميرود (با وجود اينکه کوچکترين منظوری درآن دربين نبوده و به نقل از نوشته ديگری و آنهم در معني مثبت و مکتبي آن آورده شده بود) چگونه همزمان چند نفر گير ميدهند که بعله حزب اللهي معنيش اشتباه است وفلان است و فلان است و گوشه و گنايه و راه فرار را هم باز ميگذارند که من اين مقاله را سالها پيش نوشته بودم و....من ريدم به هرچه حزب اللهي (به معني رکيک آن و علي الخصوص وبلاگ نويسش ) که جيره خوار حکومت جمهوری اسلاميست و مامور رژيمي که وبلاگ بنويسي و من خاک پای آن حزب اللهي هستم که حزب الله را در اسلام ميبيند نه در ولايت مطلقه فقيه ومخالف استبدااد و ديکتاتوری آخوندهای جاکش دبنگوز است......خودتان را گول ميزنيد؟ اگر چشمتانرا بسته ايد چرا بقيه را کور فرض ميکنيد؟؟؟؟
مگر نميبينيد که حتي مصوبه طرح ممنوعيت شکنجه را هم خبرگان ولايتتان رد کرده اند و آنرا غير اسلامي دانسته اند؟ کدام يک از شما کس کشان ميتواند به من ثابت کند که شکنجه در اسلام مجاز و مباح و لازم است ؟؟؟
آقا و خانم حزب اللهي وبلاگنويس ، تو که داری خايه جمهوری اسلامي را ميليسي بيا يکبار برايم با دليل و منطق ثابت کن که کجای اسلام ميگويد شکنجه را ميشود به تعذير تغيير نام داد و حلالش کرد. اگر اين راست باشد من ميرينم به هرچه اسلام و هر آئين و مکتبي که اينگونه انسان را خوار بدارد و تحقيرش کند...
نه جانم ... ديگر اين استدلالات تخميتان کهنه شده. بچه های 23 سال بعد از انقلاب اکنون ميدانند که در چه دامي گرفتار آمده اند. 23 سال شستشوی مغزی کودکان از کودکستانم تا دانشگاه نيز نتوانست نجاتتان بدهد و حادثه کوی دانشگاه نشانتان داد که اگر مردم به جان بيايند آيت الله و حچت الاسلام برايشان با جاکش و دبنگوز يکيست و حرمتي ندارد و همه شان را با هم توی کون خر ميکنند. ديگر حرمتي برای ولايت هم با آن حکمهای تخميش نمانده.امروز مذاکره با آمريکا را حرام اعلام ميکند و فردا حتي صحبت در موردش را هم حرام اعلام ميکند. حتما" پس فردا هم ادعای امام زمان بودن يا حتي خدائي ميکند.انگار که ملت از روابط پشت پرده و با واسطه اينها با آمريکا و اسرائيل از طريق کشورهای واسطه(بخاطر حفظ رژيم منحوسشان) خبر ندارند. کداميک ازين موارد کار يک عقل سالم و غير مستبد است ؟ وبلاگ نويس طرفدار رژيم. ای کسي که بخاطر وبلاگ نوشتن حقوق ماهيانه ميگيری ؟ بيا اين ها را بگو؟؟؟ بيا اينها را توضيح بده. صحبت از ذوب در ولايت و مهر علي و نور محمد و عاشورا و اين کس شعرات ديگر دوای دردتان نيست . من ريدم به همه اينها ، سنتها ، خرافات و اسلامي که ملعبه دست شما برای فريفتن تعدادی عوام قرار گرفته که فقط بخاطر اعتقادات پاک و سالمشان و عوام بودنشان ناچارند به اين چرندياتتان گوش فرا دهند و معترض نشوند.
بشتابيد که فضولک تشنه تيرهای جيره خواران و وبلاگنويسان رژيم است . از امروز به تک تکتان پاسخ خواهم داد نميگذارم که حتي يک وبلاگنويس جيره خوار و حقوق بگير رژيم دراينجا بتواند براحتي بنويسد و جوانان وبلاگستان را بفريبد. بشتابيد که تشنه شناختن يک بيک شما هستم . مرتدم اعلام کنيد. کافر و نامسلمانم بخوانيد که صحيح است چون در اسلام ولايتي شما من از کافرحربي و مرتد هم بدتر هستم و خواهم بود. دين و خدايم در قلب من است نه در ولايت مطلقه استبداد...
بشتایيد که وقت تنگ است و شايد قبل از ديدن نوشته هايتان گرفتار شوم. مرا از لذت لااقل يکبار جواب به چرندياتتان و ريدن به هيکل منحوستان محروم نکنيد و اين لذت را از من دريغ نداريد که فرط ظلم و جور اربابانتان تشنه مرگم.
پس بتازيد بر فضولک



........................................................................................

Monday, June 03, 2002

٭ *اين تلويزيون تا ديشب سالم بود. هيچ مشکلي هم نداشت !
*خب فعلا" که مشکل پيدا کرده ...
* چيکارش کردی ؟ چطور باهاش کار کردی که خراب شد؟
*والله بخدا من دست نزدم . الان اومدم روشن کنم ديدم خرابه.
*مگه ميشه؟ تو ديشب تنها بودی . من که نبودم.... پس حتما" توزدی خرابش کردی.....
*چي رو خرابش کردم؟ ديشب سالم بود...آخر شب هم که خاموشش کردم سالم بود و موردی نداشت. امروز اينطور شد...
*قبول داری من ديشب خونه نبودم؟ خب وقتي من نبودم تو تنها بودی پس فقط ميشه گفت تو خرابش کردی ...
*من خراب کردم؟ خراب کردم ؟ من مگه مريضم که بخوام مخصوصا" خرابش کنم؟
* نه منظورم اينه که تو دست زدی خراب شد.
*ببين من مگه مجنونم که بخوام بزنم چيزی رو خراب کنم؟؟ يا مگه اون تلويزيون چند تا دگمه واسه روشن خاموش کردن داره که من عوضي زده باشم و خراب شده باشه؟ تلويزيون يه دگمه واسه روشن خاموش کردن داره. منم فقط دگمه پاور رو فشار دادم ...
*ااااه ه ه حالا سرمو بخور، خوب تو خرابش کردی ديگه . معلوم نيست چيکارش کردی که به اين روز افتاده...
* به کدوم روز ؟ چي رو چيکارش کردم؟ من فقط دگمه رو فشار دادم.
* پس چرا ما دگمه رو فشار ميديم خراب نميشه؟ تو فشار دادی و همين، خراب شد؟
*بابا به خدا به قرآن به جون آقاجان من فقط خواستم روشنش کنم. هيچ کار اضافه ای هم نکردم .هيچ دگمه عوضي رو هم فشار ندادم. اگر توهم ميومدی روشنش کني اون دگمه رو فشار ميدادی همين بود. يه دگمه فشار دادن که ديگه تخصص نميخواد که من بد فشار داده باشم و خراب شده باشه....
* چند سال اين تلويزيون دست من بود داشت چه خوب کار ميکرد.... خب مواظب باش چيکار ميکني ديگه
* گورسرتو و اون تلويزيون و فروشنده و خريدار و تعميرکار و ..... ولم کن بابا

تا حالا بارها نمونه اين بحث را شنيده ام. البته خوشبختانه نه در مورد خودم. در مورد دو خواهر که همخونه بودن و سر چيزهای مختلف به هم گير ميدادن و اگر يه چيزی تو خونه شون خراب ميشد فورا" بايد مقصر مشخص ميشد و دنبال مقصر ميگشتن تا به همديگه ثابت کنن که اون وسيله رو اون يکي خراب کرده و دراين مسئله اون مقصره ...به من گير نميدادن چون ميدونستن آدم بي چشم و روئي هستم و هوار ميکشم و هرچي دهنم دربياد ميگم، تازه زيادم که با هم نبوديم و همديگرو نميديديم که بخوام به وسايلشون دست بزنم......
حالا اگه يه چيزيو بگم بيشتر تعجب ميکنيد. اين دوخواهر دوقلو هم بودن و همه وقتي ميديدنشون که عين سگ و گربه به هم گير ميدن اولش چارشاخ ميموندن ....
تا آخرش هم من نتونستم بهشون بفهمونم که وقتي چيزی خراب شد يا اشکالي پيش اومد به نفعشونه که با همکاری و همياری اون اشکالو رفع کنن و عوض اينکه دنبال مقصر بگردن به فکرچاره باشن که چطور دردسر بوجود آمده را رفع کنند. اولش فکر ميکردم مغز اين دوتا ايراد داره و نياز به نيم تخت واسه عقلشون دارن..... ولي بعدها که صحنه های مشابه ديگری را بين دوستان يا برادران يا خواهران ديدم فهميدم که اين دنبال مقصر گشتن اصلا" يه درديه که از شيوع بالائي برخورداره و فقط مربوط به اين دونفر نيست. مقصر بايد معلوم شود. حالا انگار اگر معلوم شد تقصير کيست ،قرار است چکارش بکنند......
دنبال مقصر نگرديم. بياييم با ياری و همدلي همديگر بر مشکلات غلبه کنيم. دلخوريها رو کنار بگذاريم و اينقدر هم به همديگر گير نديم . مطمئن باشيد اونجوری در وبلاگشهر خيلي از اختلافات حل شده و به عناد و دشمني کشيده نخواهد شد..
................................
واقعا" که! راست گفته اند که خريت شاخ و دم ندارد. يا اگر دم داشته باشد لااقل شاخ ندارد. من نميداتم اين رهبر عزيز و گرامي ومعظم چه خيری ازين همه سال درگيری و شاخ وشانه کشيدن و تحريم ايران توسط هر کون ناشوری برده که هنوز هم تا تکان ميخوری در مورد دشمن بودن آمريکا و اسرائيل (و هفتاد ، هشتاد کشور ديگر) حکم ارتداد و شيطنت صادر ميکند. البته اين را که نميدانستم هم از روی سادگيم بود. در واقع هيچ چيز به اندازه چنين دشمن تراشي و درگيری مدام برای تثبيت نظام کارا نيست.ترفند ايجاد توهم توطئه يا وجود دشمني هميشگي ديرزمانيست که کهنه شده و توسط ديکتاتورهای مختلفي در جهان مورد استفاده قرار گرفته است . اما اين رويه نيز تاريخ مصرف دارد و بعد از مدتي کارآيي خودرا از دست خواهد داد. تا جائيکه معلوم است در ايران هنوز هم تازيخ مصرفش به سر نيامده وحالا حالا ها کاربرد دارد.
ياد کتاب 1984 افتادم و آن شخصيت خيالي سولژنيستين درآن ، که دشمن نظام و برادر ارشد بودو همه اجبارا" مي بايست در مراسم ابراز تنفر از او شرکت کنند.اينجا هم رهبر عزيزمان هرروز با اشباح و توهمات دشمن درگير است و در هر سخنرانيش ميبيني که بارها از دشمن يا دشمنان سخن ميگويد: دشمن بايد بداند....دشمن توطئه ميکندو اين روشنفکران و ....دشمن ، دشمن ، دشمن... مارا نمودند با اين دشمنان ريز و درشتشان و اين دوستاني که بدتر از دشمنند و فعلا" به طمع شيريني همچون مگس دور خان نعمتي که جناب رهبر پهن کرده جمع شده اندو دم گرفته اند که : تا پول داری رفيقتم ، قربون بند کيفتم. ياسر عرفات را مجسم کنيد که دارد بشکن ميزند و برای آقا رنگ گرفته تا با آن عبای کرم شيری و چفيه کذائي با ان يکدست سالمش کف بزند و دور برقصد...کاريکاتور جالبي خواهد شد. مخصوصا" اگر حامد کرزی هم آنور تصوير باشد و از يکطرف به عموسام چشمک اشاره کند و ازين طرف برای آقا عشوه بيايد و با منت هدايا و نقدينگي اهدائي را بپذيرد (يا نپذيرد) آخر شنيده بودم که کتابهای درسي که ايران برايشان فرستاده بود را پس فرستادند و گفتند ممنون، خودمان تهيه ميکنيم. به آمريکا سفارشش را داده ايم و اين خزعبلاتي که شما در ذهن بچه دبستانيهايتان ميکنيد برای بچه افغانها افت دارد...
تا اينها باشند ديگر خودشان را الکي چس نکنند و به خيال خودشان در فکر تقويت جبهه اسلام و... نيفتند.انگار کور هستند و نميبينند که آمريکا کلي خرج و مخارج و لشگرکشي کرده و آمده تا فرهنگ دلبخواه خودش را درآنجا پياده کند و اينها فکر ميکنند با يک مشت دلار و 4 تا کتاب شستشوی مغزی بچه مدرسه ايها ميتوانند فرهنگ يک کشور را به دلخواه خودشان شکل دهند. اميدشان هم به مسلمان بودن افغانهاست... و اميد دارند که اين پارامتر سبب شود جمهوری تازه تشکيل افغانستان به سمت جبهه اسلام و مسلمين متمايل شود...
*** ياد آن خوش خيالي افتادم که يک سطل ماست گرفته بود و داشت لب دريا قاشق ، قاشق ماست را درآب ميريخت و هم ميزد. گفتند چه ميکني؟ گفت دارم دوغ درست ميکنم. گفتند احمق جان ، با اين يک سطل ماست تو که اينهمه آب دريا دوغ نميشود... گفت ميدانم...اما فکرش را بکن اگر بشود.... چه دوغي ميشود...


٭ محمد خاتمی، رييس جمهوری ايران، برای ملاقات با حامد کرزی، رييس اداره موقت، به افغانستان سفر می کند و انتظار می رود در مورد کمک ايران به بازسازی افغانستان و موضوع مهاجران افغان در ايران با وی گفتگو کند.
يک همايش دو روزه در حمايت از انتفاضه مردم فلسطين عليه اسراييل با شرکت رهبران گروههای اسلامی از فسلطين و کشورهای عربی روز يکشنبه در تهران گشايش يافت
احتمالا" بعدش هم کمکهای مختلف از دلار تا اسلحه و... به فلسطينيان عزيز اهدا خواهد شد.چقدر ما بخشنده و دست و دلباز هستيم. از فلسطين و حماس گرفته تا افغانستان و ..همه شان جزو کمک بگيرهای ما هستند. نه که ما همه مشکلات داخل مملکتمان را حل کرده ايم و وضعمان اينجا از کويت هم بهتر است . نه که هر ايراني الان يک چاه نفت چشت حياط خانه اش دارد و آنجا با آفتابه نفت به غرب صادر ميکند. نه که الحمدالله ديگر نه مستمندی و مسکيني باقيمانده و آنها هم که بودند به همت کميته امداد الان ديگر ميلياردر شده اند، حالا لازم است که کمي هم بخشش کنيم و اين پولهای اضافه ای که داريم (و نميدانيم چکارش کنيم) برای کشورهای دوست و مسلمان خرج کنيم تا رهين منتمان شوند. هيچي نباشد کم کمش اين است که ما را به عنوان ام القرای اسلام و رهبر عزيزمان را خليفه المسلمين خطاب ميکنند ...گيريم فقط تعارف باشد، هرچه هست خوش است.مبارک باشد. فقط فکريم که اينها با چه روئي فردا دوباره کاسه گدائي بدست ميگيرند و برای خانواده های بي سرپرست و ...وقتي يک سيلي زلزله ای نازل شد برای بازماندگان اجناس و پول جمع ميکنند. البته ازين بابت هيچ جای نگراني نيست. مايه روی آقايان تا بحال (در اين 20 ساله) به همه ثابت شده و هرچه هم که بيشتر گندش درآمده باز پرروتر شده اند. اين هم يک راهش است ديگر. خودت را بزن به آن راه و پرروئي را از حد بگذران. راستي اين پولها که اينها برای جاهای ديگر خرج ميکنند از کجا مي آيد؟ از چاه نفت ملک پدری رهبر است مگر؟يا شايد رئيس جمهور گنج پيدا کرده ( گنج مالياتي که ملت ميپردازند) و ما خبر نداريم؟
آنوقتها يادم هست که آنها که کمي اعتقاداتشان پررنگ تر بود از نماز خواندن در هر جائي اکراه داشتند و دقت ميکردند که نکند يکوقت در ملک غصبي نماز بخوانند. با ديد آنها که جلو برويم تکليف با ماليات و پول غصبي چيست؟ آنهم وقتي آنرا در راهي که هيچيک از ماليات دهندگان به آن راضي نباشند خرج کني....
راستي اينها که خودشان هي حکم و رساله صادر ميکنند و اينقدر خوب بلدند حرفهای قشنگ بزنند پس چرا خودشان هم حرف خودشان را باور ندارند؟ با کس شعراتي که بنام مذهب و دين و احکام اسلامي به خوردمان ميدهند هم اگر حساب کنيم تا همينجاش همه شان کافر حربي و مفسد في الارضند و شايسته سنگسار...با اين تخلفاتي که از قوانين (خودشان) دارند. البته فايده در راس بودن همين است که ميتواني خودت به آنچه ديگران را به آن سفارش (يا اجبار) ميکني ، عمل نکني و تخمت هم نباشد که چه در موردت ميانديشند. فايده قدرت منحصر به اين هم نيست... يادم باشد بيشتر به فوائد و محاسن قدرت و در راس آن بودن بپردازم...





........................................................................................

Saturday, June 01, 2002

٭ آدم بايد کور باشد که از ديدن اين نشانه ها در يکروز آنهم در رسانه ای مثل BBC ، به آن نتيجه گيری که بايد، نرسد. لازم نيست غيبگو و فال بين باشي يا سرکتاب بازکني تا بتواني ببيني چه دامي جلومان پهن کرده اند.اين اخبار و لينکها فقط مال يکروز :جمعه 31 ماه مه است که از لينکBBC فارسي گرفته شده است . ملاحظه کنيد:

1-بعد از هشت ماه و نيم عمليات جستجو در بقايای ساختمانهای تجارت جهاني نيويورک خاتمه يافت . اين دسته گلي که توسط القاعده و بن لادن به آب داده شد بيش از 3000 نفر کشته برجای گذاشت .اما تنها بقايای يک سوم قربانيان کشف شد.
....................
2- دولت آمريكا براى پيدا كردن سرنخى كه منجر به دستگيرى سران گروه تندروى اسلامى "ابوسياف" در فيليپين شود، تا پنج ميليون دلار جايزه تعيين كرده است. به گفته مقامات آمريکايی ابوسياف با شبکه القاعده مرتبط است.
.........................
3- محمد خاتمی، رييس جمهور ايران، که روز چهارشنبه در مجلس سخنرانی می کرد، از جناح های سياسی اين کشور خواست بحث مذاکره بين ايران و آمريکا را کنار بگذارند. آقای خاتمی که عصر چهارشنبه در نشست مشترك هيات دولت و نمايندگان مجلس سخن می ‌گفت، اظهار داشت: "اگر قدرت بزرگی با لحن جنگی،‌ اهانت آميز و تحقير و تهديد با ملت بزرگ ما صحبت كند، در چنين شرايطی ملت ايران نه تنها مذاكره، بلكه كوچكترين نرمش در مقابل او از خود نشان نخواهد داد."
...........................
4- مقامات ايران تاييد کرده اند که ارتش اين کشور با موفقيت موشک بالستيکی شهاب 3 را آزمايش کرده است.
دونالد رامز فلد، وزير دفاع آمريکا، روز جمعه (24 مه) گفت که نشانه های روشنی وجود دارد که ايران درصدد توليد سلاحهای هسته ای است.در همين حال اسراييل گفته است که از آزمايش موشکی ايران بسيار نگران است.شيمون پرز، وزير خارجه اسراييل، گفته که کشورش با نظر آمريکا که ايران در حال حاضر سرچشمه اصلی شرارت است هم عقيده است. به گفته آقای پرز اين نگرانيها اکنون بيشتر است به خصوص بدليل آنکه انجام موفقيت آميز موشک شهاب 3 در زمانی صورت می گيرد که نيروهای ليبرال ايران در حال ضعيف شدن هستند.از سوی ديگر به نقل از بنيامين بن اليزر، وزير دفاع اسراييل، گزارش شده است که کشورش به دليل آزمايش موشکی ايران در حالت آماده باش است. به گفته وزير دفاع اسراييل اين موشک برای اسراييل و برای کل منطقه خطر آفرين است.
................................................
5- تلاش برای جلوگيری از مهاجرت غيرقانوني به اروپا: در نشستی با شرکت وزيران کشور پانزده کشور اروپايی و چندين کشور همسايه در رم، به طور موقت موافقت شد که يک نيروی ضربت برای تمرکز در پرترددترين پايانه های هوايی و دريايی ايجاد شود.اگر اين برنامه در نشست اتحاديه اروپا که قرار است ماه آينده در اسپانيا برگزار شود، مورد تصويب قرار گيرد، گروه ضربت کا رخود را برای شناسايی اسناد جعلی، بازگرداندن پناهجويان دروغين و واکنش سريع در مورد فوريتهای مربوط به مساله مهاجرت، آغاز خواهد کرد.
.........................
حالا همه اينها را کنار هم بگذاريد و يک نگاهي هم به آن مصاحبه نخست وزير و سياستمداران آلماني با يک روزنامه نه چندان مشهور (لينکش يادم نيست) بيندازيد که که در تحليلي بسيار واقعگرايانه منافع حادثه 11 سپتامبر برای سيا و آمريکا را زير ذره بين گرفته و سر آخر نتيجه گرفته بود که تهاجمي سراسری به يک دشمن فرضي از سوی آمريکا و متحدانش در پيش است . اين دشمن چيزی نيست جز اسلام و کشورهای مسلمان . وقتش که رسيد خشک و تر با هم خواهند سوخت . کسي هم کاری ندارد که هواپيماربايان 11 سپتامبر عرب و افغان بوده اند يا ايراني ، از همين حالا مسموم کردن ذهن مردمشان را شروع کرده اند تا وقتيکه خواستند عملا" حمله کنند ملت هميشه در صحنه مخالفت نکنند. ازآنجائي که هميشه يک عده هستند که به محض شروع حمله يا شنيدن بوی آن قصد فرار از کشورشان و پناهنده شدن يا مهاجرت را داشته باشند از همين حالا اول آمريکا مرزهايش را برروی ايرانيها و ... ميبندد و بعد نوبت اروپاست که به شهادت خبر شماره 5 راه ورود ايراني ها (و هر مسلماني را) به کشورش از طريق قوانين محدود کننده مهاجرت ببندد. تازه وقتي آدم خبر اظهار نظر رئيس جمهور فهيم و خردمندمان!! را (شماره 3) بعد از حکم مقام ولايت فقيه ، ميشنود تازه ميفهمد که معني کير برای کونمان تراشيدن يعني چه .... و آمريکا هم که ثابت کرده برای منافع درازمدتش در خاورميانه حاضر است هزينه های سنگيني بپردازد که (شماره 2) جائزه 5 ميليون دلاری برای پيدا کردن اعضای ابوسياف برايش مثل خرج کردن پول خرد برای خريد يک بسته آدامس ميماند. بهانه گرفتن هم آسان است .آنهم برای کشوری مثل آمريکا که (شماره 4) تمام خبرگزاريهايش کاملا" فيلتر شده و هرچه لازم بدانند به خورد ملتشان ميدهند. کافيست 4 تا خبر آزمايش موشک بالستيک در ايران را بزرگ کني ، نيروگاه بوشهر را مکاني سری برای توليد سلاحهای هسته ای معرفي کني و آنوقت يا خودت برای نجات دنيا ازاين محور شر و حامي تروريسم نيرو بفرستي يا اصلا" خودت را هم خسته نکني و سگت را کيش کني . مخصوصا" که ملايان از سگ بدليل نجس بودن بيزارند و همه جا هم همين نفرتشان را از سگ فرياد کرده اند. آقا سگه (اسرائيل) هم فقط منتظر فرمان کيش صاحبش است تا نسل هرچه مسلمان فلسطيني و غيرفلسطيني است از دنيا براندازد، آخر آنها هم دوره ديده اند ، تجربه تاريخي هم دارند در نسل کشي ، هيتلر داشت همينکار را با آنها ميکرد و اگر متفقين و آمريکا نبودند تا الان نسل هرچه يهودی بود از کره زمين زده بود.حالا هم نوبت تلافي لطف متفقين است آنهم چه تلافي دلنشين و باب دنداني...... مخصوصا" آنکه قرار است پاچه اش را بگيری از اول دندانهايت برای گاز زدن پايش زق زق کند و تا حالا هم فقط از ترس چخه کردن صاحبت دندانهايت را با گوشتش آشنا نکرده باشي.شرايط که مهيا باشد از خدا ميخواهد که فرصتي برای حمله پيش بيايد. اول 4 تا موشک ميزند توی نيروگاه بوشهر و بعد وقتي که سروصدای اسلام بلند شد و نفس کش طلبيد با خيال راحت نيرو هم پياده خواهد کرد. آنوقت است که بايد بروی دنبال آن امامي که جام زهر نوشيد و قطعنامه 598 امضاء کرد. .من مانده ام که چرا بعضي ها اينقدر دير مِفهمند. حتما" بايد همه اينها بشود تا بفهمي که نبايد بهانه بدست آمريکا و سگهای زنجيريش داد؟ حتما" بايد کار به نوشيدن جام زهر بکشد؟ آنهم وقتي که ديگر کار از کار گذشته باشد؟ نوشدارو بعد از مرگ سهراب ؟ متعجبم که با اين همه کند ذهني چطور ميشود 24 سال بي دردسر بر ملتي حکومت کرد. مگر اينکه قبول کنيم در شهر کوران ، يک چشم پادشاه است و ملت ما شايسته حاکمانشان هستند ، يعني که در حماقت روی دست حکامشان زده اند.


........................................................................................

Home